لنین : هدف نهائي ما كمونيستها برچيدگي وخاتمه دولت به معناي خاص كلمه است يعني هر تشكيلات و هرسيستم قدرتي، وهرقدرتي كه بر عليه انسان باشد

 

سوسیالیسم

 

نخستين مرحله جامعه كمونيستي

 

 به اعتقاد ماركس " سروكارما باآنچنان جامعه  كمونيستي ا ست ( منظور انقلاب سوسياليستي ) تاكيد ازماست، كه برمبناي خاص خودتكامل يافته باشد ، يعني آن جامعه ايست كه تازه ازدرون همان جامعه سرمايه داري برون مي آيد.ولذا از هرلحاظ اعم از اقتصادي واخلاقي وفكري هنوز مهرو نشان جامعه كهنه اي راكه ازبطن آن برون آمده با خوددارد".(متن ترجمه فارسي دولت وانقلاب صفحه 128).

آري ماركس همين جامعه سوسياليستي راكه تازه ازبطن جامعه سرمايه داري  بيرون آمده است، نخستين فاز جامعه كمونيستي مي نامد. حال سئوال اينجاست كه آيا جامعه شوروي در پس انقلاب اجتماعي اكتبرقدم به اين فاز نگذارده است؟. جواب قطعا" مثبت است كه لنين درهمانجا مي گويد:

"اكنون ديگروسايل توليد از تملك خصوصي افراد جداگانه خارج شده است. وسايل توليدي متعلق به تمام جامعه است". بنابراين پس ازوضع آن مقدار از ثمره كاركه براي ذخيره اجتماعي كنارگذاشته مي شود، هركارگر ازجامعه همان مقداري رادريافت مي داردكه به جامعه تحويل داده است." دليل اشتباه و عجله لنين راهمين عبارت بالا كه جامعه همان مقداري را دريافت مي دارد كه كارگر به اوتحويل داده كامل كرده و درعرض پنجاه سال گذشته همين امر گواه اين حقيقت است كه پرولتاريا شوروي هنوز آن مقدار به جامعه تحويل نداده است كه به فور ونعمت باز پس گيرد. بلي صداقت انقلابي لنين و ديكتاتوري پرولتاريايي بلشويكي تاوان آن قشرعظيم خرده بورژوازي و ناكارآمدي طبقه كارگرومناسبات توليدي غيركلاسيك شوروي رااز انقلاب تا به امروز برگردن دارد. بديهي است كه نخستين فاز كمونيسم، يعني سوسياليسم هنوز  قادر به تأمين عدالت و برابري درپهناي جامعه رهاشده  از قيد و بند مناسبات كهن سرمايه داري نيست . اينجا مبارزه اي طولاني و خونين مي خواهد. اين مرحله يعني گذراز سوسياليسم به كمونيسم،جامعه اي عاري از ظلم وستم طبقاتي وسرشار ازتوليد وصداقت عمومي را به گرو تاريخي مي خواهد. ديگرعجله درزمان ومكان تاكتيك وشعار انقلابي سازگارنيست.دراين شرايط، باوجوداين كه استثمار فرد ازفردغير ممكن خواهد بود، اماگام به جلو بسيار دشوار ترازمرحله گذراز سرمايه داريست.انقلاب لنين هم همين شرط وشرايط را به ما آموخت. ماركس سير تكامل جامعه كمونيستي را سيرتكاملي وانقلابي جامعه سوسياليستي مي داند.پس سوسياليسم بايد ومجبور است كه بدوا" تضادبين كاروسرمايه راازميان بردارد، تا بتواند سد مهيب تمايلات سرمايه داري را درهم كوبيده و افق كمونيسم رادر تجسم بيدارسازد. در غيراينصورت بايد به عقب ودوران سرمايه داري مراجعت نمايد. همان طوري كه انقلاب لنين، با گذشت حدود هشتادسال دوباره گام به دوران سرمايه داري مي نهد. ماركس اين دوران را تحقيقا" به دقيق ترين و جامع ترين اوصاف درنظر مي گيرد. زيرا بقول لنين،"سوسياليسم هنوز نواقص تقسيم و نابرابري حقوق بورژوازي را مادام كه محصولات ( طبق كار) تقسيم مي شود كماكان حكمفرما بوده، كلا"منتفي نمي سازد".به اين جمله ماركس توجه كنيم كه چگونه سوسياليسم و كمونيسم ماركس از ساير پديده هاي تغيير وتحولات اجتماعي اذهان فاصله مي گيرد. ماركس مي گويد:

" ولي اين نواقص در نخستين فاز جامعه كمونيستي يعني درآن شكلي كه اين جامعه پس ازدردهاي طولاني زايمان از بطن جامعه سرمايه داري برون مي آيد،ناگزير خواهد بود. پس حق هيچ گاه نمي تواند مافوق رژيم اقتصادي و آن تكامل فرهنگي جامعه كه به اين رژيم مشروط است، قرار گيرد ، بديهي خواهد بود".

هنرو رسالت تاريخي واجتماعي سوسياليسم اينست كه حقوق بورژوازي را فقط تااندازه اي ملغا مي سازد، نه بطور تام وتمام ، فقط به ميزاني كه تحول اقتصادي حاصله اجازه مي دهد ، همين امر تنها وسايل توليد و مالكيت خصوصي رابه مالكيت همگاني تبديل مينمايد.پس بايددردوران سوسياليسم اين حقوق بورژوازي ساقط واز كارافتاده باشد.ولي بخش ديگر آن تعيين كننده تقسيم محصولات و تقسيم كاردربين افراد جامعه يه طور اخص باقي خواهد ماند. لنين در دولت و انقلاب( صفحه 132 متن فارسي) درارتباط همين موضوع مي گويد:

" اين اصل سوسياليستي دراين موقع يعني درهمان زمان حيات لنين ديگر عملي شده است .تاكيد ازماست. ولي اين هنوز كمونيسم نيست و اين امر هنوز حقوق بورژوازي را كه به افراد نامتساوي در برابر كار نامتساوي و نابرابر محصول متساوي ميدهد برطرف نمي سازد".

صداقت لنين ناگفته پيداست كه اواز  زبان ماركس مي گويد: " اين نقيصه ايست ولي در نخستين فاز كمونيسم، اين نقيصه ناگزير است. زيرا بدون دچار شدن به خيالبافي نمي توان تصوركردكه افراد با سرنگون ساختن سرمايه داري بلافاصله ياد بگيرند كه بدون توجه به هيچ گونه ميزاني براي حقوق بنفع جامعه كار كنند. وانگهي الغاي سرمايه داري موجبات اقتصادي يك چنين تحولي را بلافاصله فراهم نمي سازد" . چنين دركي از واقعيت جامعه سوسياليستي، لنين را بي شك با آموزش هاي ماركس درهم آميخته است. با اين گفته لنين در مي يابيم، لنين بي شك اولين كسي است كه ماركس را در تئوري و عمل بخوبي شناخته است. به همين سبب خروش لنين درپس ملاحظات حراست حقوق بورژوازي كه تعيين كننده نابرابري هاي واقعي نظام سرمايه داري است ، زوال دولت و تولد كمونيسم را نويد بخش ادامه راه انقلاب مي داند، چرا كه تنهادرجامعه كمونيستي است كه هركس به اندازه حق ونياز از جامعه بهره مي گيرد.

درمرحله اول كمونيسم يا  به عبارت ديگردر فاز اول كمونيسم، دولت روبزوال و نيستي مي رود.زيرا ديگرجباران ستمكش وجود ندارند. طبقه ستمكش وجود ندارد. لذا نمي توان اقشاروطبقات راسركوب نمود. ولي به گفته لنين ( همانجا صفحه 132) دولت هنوز كاملا" زوال نيافته است..بلي تافروپاشي كشور شوروي بدست بانكهاي امپرياليستي هنوز در شوروي سوسياليستي، دولت ازميان نرفته باقي مي ماند، درحاليكه لنين سالهاست كه در آرامگاه ابدي خويش تاريخا" خفته است .

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi