محمد نایب آقا

 

 

شاه وخمینی

 

 

 

به روايت تاريخ، بيش از دوهزاروپانصد سال  گذشته است كه ايرانيان به همراه چيني ها ومصريان درعصركهن به ضرب سكه پرداخته و با پول و سكه به تبادل كالا وداد وستد با ساير كشورهاي همجوارخود پرداختند. جاييكه اروپا وقاره امريكا وجودنداشت، معامعلات ايرانيان وصدوركالاهاي مصرفي به خارج از مرزها رونق داشت.جاييكه دراكثر نقاط جهان ازعلم ودانش خبري  نبود، ايرانيان درعلم ودانش،اخلاق وادب سرآمد عام وخاص بودند. درمقابل اما با گذشت زمان وروي كارآمدن شاهان وسلاطين خودكامه دردوره هاي مختلف،ايران پهناور صحنه تاخت وتاز وجنگهاي فراواني گرديد.به طوري كه با حمله مغولان واعراب به ايران درعرض كمتراز پانصدسال، تمامي دسترنج پارسيان وفرهنگ كهن به يكباره به تاراج وغارت رفت. درهرعصري شاه خودكامه وپسرانش سالها بر ايران حكومت كردند. صد ها سال ايران زير چكمه هاي خونين حكومتهاي مركزي وجباران سر خم مي كرد.

 ايران پهناور وسرشار از استعدادها وثروتهاي طبيعي  ومادي تنها كشوري است كه ناآگانه فرهنگ،آداب وسنت خويش را رها كرده وندانسته دنباله روي مذهب وفرهنگ بيگانگان بوده است.هيچ ملتي در جهان يافت نمي شود كه اينگونه خودرا به فرهنگ بيگانه بخشيده است.هيچ مردمي اينگونه ازشعرا ، اديبان وفريختگان وفرزندان انقلابي خود مانند سعدي وحافظ ، اميركبيرها،جزني ها ومبارزين راه آزادي واستقلال طلبان دست نشسته است. هيچ مردمي درجهان اينگونه درپس فرهنگ خارجي به انقلاب خويش پشت نكرده است.هيچ پدران و مادراني اين گونه فرزندان خودرا بي رحمانه  در پاي فرهنگ ومذهب بيگانه قرباني نكرده است.هيچ ملتي اينگونه درحرف ازيك سو بدنبال آخرت وبهشت موعود وازسوي دگر بدنبال اميال وزندگي ددمنشانه بورژوازي سوق نيافته است. دراين بحث به الطبع منظورمان آندسته از ايراني هايست كه ريشه نسبيت آنان از نسل اعراب ومغلان اززمانهاي دوردرايران مشتق شده است.اما درمقابل فرهنگ وآداب ورسوم پارسيان وآزاديخواهان اين سرزمين سر احترام فروداريم.

به ويژه اين كه با هجوم وحمله اعراب به ايران، فرهنگ وآداب ورسوم پارسيان زير چكمه هاي خارجيان غارتگر رسوب كرده است.گفتني است، بيش از نيمي از مردم ايران،  فرهنگ و زبان فارسي را درياد ندارند. مذهب اسلام و وابستگي هاي فكري و احساس نزديكي به مراجع ديني واعمه اطهار پيكره جامعه پارسيان را سالهاست كه سوزانده است.

ايران شايد تنها كشورجهان است كه اكثر مخالفان ومعترضين حكومت اسلامي ازسرترس، پيكره بي مقدار رژيم ها رادرهردوره اي همراهي كرده اند. درحاليكه اين وضع اخلاقي  و افكار عقب گرايانه  هرگز با قوانين ونظم جوامع امروزي جمع نمي شود، وهرآنچه كه حكومتهاي وابسته وآخرت جويان اهل عصمت و امامت  برپيكر ايران عقب مانده وارد مي سازند، بدون شك تمامي فرهنگ ورفتارهاي غيراجتماعي وغيرانساني گروههاي وابسته به رژيمهاي ديكتاتوري را به نوعي در فرهنگ و مناسبات سرمايه داري وجامعه آغشته به مضامين اسلامي توجيه مي كند. جالب توجه اينجاست ، با آن كه بورژوازي و خرده بورژوازي وابسته به آيات شيطاني (منظور بورژوازي اسلامي و نوكران دست به سينه آنان يعني خرده مذهبي يون) و دنباله روهاي متعصب و مزدور رژيم بخوبي دريافتند كه دنيا طلبي و آخرت جويي با يكديگرجمع و پاداش نمي شود،اما درپس مناسبات حاكم بورژوازي وزندگي دلال گونه خود،آخرت جويي رادرپاي دنياطلبي وشهوت دنيوي قرباني كرده وهمه چيزرا تحت اسلام خميني ودارودسته ولايت خواهان بي وطن به آتش و نابودي مي كشند.

 به بيان ديگر هرآنچه كه روابط روبنايي وفرهنگي درعرصه مناسبات اجتماعي وروابط متقابل انسانهابايكديگرخلق ميكند، متاثر ازمناسبات توليدي حاكم كه همانا شيوه توليد سرمايه داري در ايران است. با تجزيه و تحليل وجودي طبقه سرمايه داران واعمال وابسته مذهبي به آنان و بسط ايده لوژي سرمايه داري كه همانا بورژوازي اسلامي است، مي توان دريافت، تمامي آنچه كه طبقه بورژوازي  خميني درپس وابستگي هاي اقتصادي وفرهنگي خويش به امپرياليست ها دركليه سطوح جامعه ايران اعمال نموده است،به طورفزاينده اي جوهره وجودي ايده لوژي مرگبار وخونين طبقه حاكم درجامعه را  توجيه مي كند.

ايران كشوري با پيشينه اي به بلنداي تاريخ ده هزارساله كه امروزه درفقرو بدبختي غوطه ميخورد. اين سالهاي پراز خروش و جنگ و بيگانه پرستي همواره با خود تضادهاي تاريخي بسياري بدنبال داشته است . به طوري كه با كودتاي  28 مرداد، شاه به عنوان بورژواكمپورودار دوباره به مصدرقدرت وحكومت برگشت و مصدق به عنوان نماينده بورژوازي ملي ايران از مصدر صدارت به زير كشيده شد ودربند انحصارگران خارجي ببند گرفتارآمد.

 انقلاب سفيد شاه درواقع حكايت قانوني بود كه بورژوازي آمريكا مي خواست يك شبه ساختار اجتماعي ، اقتصادي ايران را هرچه سريع تر به زنجيره اقتصادي جهاني وصل نمايد، غافل از اين كه نه بورژوازي بومي ايران پذيرش اقتصاد نوين را در اين برهه از زمان به همراه مي داشت و نه نيروهاي مولد و خرده پاهاي دوران كهن مناسبات جديد كاروسرمايه را مي شناخت . با شروع و آغاز پروسه جديد و احداث كارخانجات و كارگاههاي كوچك و بزرگ در سطح كشور و نيز با ايجاد فروشگاههاي زنجيره اي در تهران و برخي از شهرهاي بزرگ ديگر، شوك بسيار بزرگي به خرده بورژوازي و خرده پاهاي دوران وارد آمد. به طوري كه ادامه اين وضع در نهايت موجب كسادي كاركسبه و دستفروشان گرديده و نارضايتي بورژوازي بومي و خرده بورژوازي سنتي از وضع موجود ازيك طرف و ناكارآمدي نظام شاه ازطرف ديگر ، لاجرم موجبات شكست انقلاب به اصطلاح سفيد شاه مزدور را فراهم آورد. محمدرضا شاه اين مزدور دلال آمريكائيان سعي نمود تا با سياست هاي وابسته و يك جانبه، از ايران پايگاه مطمئني براي امپرياليسم ها بسازد ، اما نمي دانست كه عقب ماندگي هاي عرصه اجتماعي و اقتصادي  ومذهب عقب گرايانه خميني سرانجام بنيادش راخواهد سوزاند.  همانطوريكه اتحاد بين گروههاي مذهبي و سيادت بورژوازي ملي ايران دراوايل دهه پنجاه و نارضايتي خرده بورژوازي ازسياست هاي وي سرانجام پايه هاي حكومت اش را در بهمن 57 مثال برگ كاغذي درآتش سوزاند و از اين طريق مناسبات دلالان رژيم شاهنشاهي جاي خودرابه دلالان بورژوازي اسلامي و رهبريت آن يعني خميني جلاد داد. درپس اين اتفاق و سيادت بورژوازي ملي، سنتي وهمكاري با سران اقوام مذهبي سرانجام رژيم شاه سقوط كرد.

 هزاران نفر كوچك و بزرگ ، خرده پاهاو قشر متوسط جامعه درپس اين تغيير حكومت وبدنبال اشعارفريبنده اسلام خميني به خيابانها ريخته و كوهي از كينه و آتش دربرابر حكومت شاه براه افتاد. هزاران جوان و سالخورده بدان دل بسته بودند كه با رفتن شاه غاصب وآمدن خميني و حاكميت اسلام سراز محروميت و فشارهاي حاكميت گذشته خواهند داد. اما آنچه به عينا" تجربه و لمس كردند، فريب ونيرنگي دوباره ازطرف امپرياليستها ، وسركوبي به مراتب دهشتناكتر و كوبنده تراز بيش  بود. همان طوري كه مي دانيم تغيير نظام هاي حكومتي دركشورهاي عقب نگاهداشته شده ودرحال توسعه همواره با خونريزي ، كودتا و ناآرامي هاي اجتماعي ، اقتصادي همراه است. وقتي تاريخ مبارزات و قيامهاي مردم ايران را بررسي مي كنيم ،در مي يابيم كه هميشه دردكشيدگان و محرومين جامعه مي بايست تحت قدرتي وابسته و مذهبي اسير كننده بسيج شده وواقعيت ودسترنج قيامهاي به حق مردم را سركوب نمايند. شاه كه پس از پدر قدارش حدود بيست وپنج سال پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332 بر تخت و تاج شاهي نشست، پس از خود جامعه اي وحشت زده وعقب مانده وتهي ازعرصه علم ودانش  وخودكفايي برجاي نهاد.

 با تغييروبرچيدگي حكومت شاه وآغاز حكومت خميني افسانه رژيم پادشاهي در ايران و تاريخ دوهزاروپانصد ساله شاهان خودكامه در ایران پايان يافت . حال نوبت پادشاهي ولايت فقيه خواهان است. حال نوبت حكومت الله است . حال تمامي ستم ها و ناملايمات سياسي ، اقتصادي از بيخ وبن كنده خواهد شد.حال جامعه ايران سرانجام پس از دوهزاروپانصد سال نظام پادشاهي و قدرقدرتي حكومت هاي خودكامه مركزي به جمهوري اسلامي رضايت اجبار داد. وشاه با مشتي از خاك، ايران را ترك گفت. اما ديگراين نوكردرمانده وعاري از تاج وتخت پادشاهي بدرد امپرياليست ها نمي خورد. اين پادشاه بي كفايت كه تخت و تاج خودرا درمقابل يك آسمان پرست يك لاقبا و تهي از علم و دانش رها ساخته است ، ديگربدرد امپرياليست هاي جهانخوار نمي خورد. شاه به آمريكا ميرود و پناه مي خواهد، اما آمريكا به او پناه نمي دهد واين شاه بي تاج وتخت راهي مصر وبه انورسادات پناه مي برد. و درآنجا با سوغات مرض سرطان با دنياي هستي وداع مي كند. محمدرضاشاه پس از بيست و پنج سال حاكميت ديكتاتوري شاهنشاهي مي بايست مي رفت، چون مدت خدمت و نكبتش به پايان نزديك بود. او جامعه ايران وچاههاي نفت را به بيگانگان اجانب واگذار نموده بود. ميلياردها دولاراز ثروت ملي محرومين ايران رانزدبانكهاي آمريكائي انبار ساخته بود، بدون اينكه ترحمي به خلق محروم و ستم ديده ايران كند. سياست جبارانه اووحاكميت مطلقش گوياي شقاوت و بدذاتي اودرمقابل خلق درمانده و فقير ايران بود. اقتصاد دلالي او فقط بخش  كمي از مردم درون شهرها را به خرده بورژواهاي متمدن و غرب زده تبديل كرد. او ايراني وابسته نمونه غربي ها در تجسم داشت و هرگز به اسالت زندگي واقعي و مملوازمحروميت هاي اجتماعي جامعه ايران رجوع نكرد.اما براي خودشاهي بودكه مي خواست ايران را همپاي غربي ها با آينده اي سرپااستثمار و وابستگي نزديك نمايد. پس مي بايست دراين راه نفت و گازوثروت بي حد وحصرايران را به حراج وغارت مي داد. شاه در طول مدت حكومتش نه اينكه جامعه خواري كرد، بلكه جامعه را درفقرو بدبختي نگه داشت و تمامي مبارزين و شعرا واديبان انقلابي و روشنفكران رادربندسلولهاي رضاشاهي به بند گرفتاركرد.

 اين شاه غربي ها درست كه كلام از عرصه و فرهنگ ايران و ايراني بر لب داشت، اما درواقع فريفته غربي ها وشيفته جاه وجلال حكومت پادشاهي بود. شاه با كودتاي ننگين 28 مرداد دوباره از ايتاليا به تهران بازگشت ، قسم به خود فروشي و اعتقاد به اجانب و بيگانگان در ذهن اش قوت بخشيد ، تا كمر به استعمار واستثمار مردم ايران داد. دردوران حكومتش دانشجويان مبارز، ملي يون وطن پرست، به ويژه كمونيستها را به چوخه هاي اعدام قرون وسطايي سپرد.و صدها فرزند انقلابي ايران را درسلولهاي قرون وسطي خويش نابينا كرد . اما اين هنوز پايان كار و تصميم راجع به خلق ايران نبود. ايران بايد پس ازاين دوره شاهنشاهي به مرتبطي بالاترسعود مي كرد. يعني تماما" نابود مي شد.آنچه را كه شاه وظيفه انجامش را داشت، هنوز كامل نبود. پس مي بايست بدنبال قيام امتي ، تمامي ايران را درآتش و فقر وبيكاري مي سوزاندند.

 حال نوبت به ولايت فقيه  وشاه آسمانهاست. حال نوبت شال سبزان و عمامه سياه وسفيد بسران مزدور است، تا آنچه شاه نتوانست تكميل نمايد،بدست موج ويران كننده اين قشردرنده خوكامل شود.زيرا شاه ديگر رمق وقدرت سركوب وكنترل ايران ناراضي وجداشده از بورژواكمپورودار را نداشت. غربي مسلكي اش ديگربدرد حاكميت جامعه اي نهفته شده درزير خاكسترانقلاب خلقي نمي خورد. ديگراين ژاندارم غرب پرست و غرب زده بدرد امپرياليستها نمي خورد، بايد برود. زمان زيادي طول نمي كشد كه شاه با چمدانهاي مملو از دولارهاي آمريكايي و مشتي خاك در دست از كشورفرارمي كند.امام خميني اين قدارزمانه ، كسي كه زمين وزمان شاهنشاهي را زيرپاهاي اسلام خودومشتي از مستان ني نوا داغ خواهد كردو پرچم الهي را در سراسر گيتي به احتزاز درخواهدآورد، همچون شاه شلخته اي ازراه مي آيد تا برصندلي شاهي جلوس كند، كه در جشن دوهزاروپانصد ساله برمزاركوروش كبير شاه شاهان آواي جاودانگي ويگانگي سرداد.

پس از قيام مردم كوچه وبازار در خرداد 1342 و ناآرامي هاي شهرهاي ايران شاه به يكي از فرمانداران ارشد خود دستورمي دهد تا خميني را به روح ابديش وصل نمايد. اما بلافاصله پس از اينكه اين فرماندارنظامي براي كشتن خميني از كاخ شاه خارج مي شود، بلافاصله از يك مرجعي خارجي به او تلفن زده و به شاه گفته مي شود كه خميني بايد زنده بماند و شاه بايد اورا به تركيه تبعيد نمايد. اينجا قصه اسلام خميني و عدالت خواهي او پايه هاي حكومت  الهي اش راشكل تازه اي بخشيد. شاه ناگزير خميني راامان زندگي داد و اورا به تركيه تبعيد كرد. نه از ترس مردم و افكار عمومي مسلمين، بلكه به خاطردستوري كه به او دادند، اجبارا" به خميني زندگي بخشيد. غافل از اين كه او دروقت مقتضي دوباره باز خواهدگشت و براي تاج وتخت پادشاهي خويش با شاه خواهد جنگيد. همان طوركه عاقبت آمد وجنگ نكرده درمقابل شاه غايب پيروز شد. به دستور جامعه سالاران غربي ، شاه جنگ نكرده از كشوررفت و تخت وتاج شاهي دوهزاروپانصدساله را بدست قادر توانايي داد كه آوازه خونخواري و حاكميت مطلقش امروزه زبان زد عام وخاص است. چرا، مردمي كه سالها زير يوغ رژيم شاه كمرخم كردند، بايد دوباره درمقابل ظالمي ديگر به زيرشكنجه و آزاردرمي غلطيدند.

پيري مي كفت، اين ژاندارم غربي ها يعني شاه، وقتي به آمريكا دعوت شد دركلامي در برابر كارتررئيس جمهوري وقت آمريكا چنين از ايران متمدن و قدرتمندي سخن ياد كرد كه متوجه نبود وقتي چشم آبي هارا نفت و گازمجاني وتسلطي افزون تر نيست،تاج وتخت پادشاهي هم ماندني وجاوداني نخواهد بود. اين ژاندارم و نوكرامپرياليسم، جسارت پدرش را درياد دارد. زمزمه ايران آباد و قدرتمند بر زبان دارد. بحران نفت درسال 1973 تجربه اي بود كه امپرياليسم جهاني همواره درخاطر داشت . پس بايد ايراني فقيرترو بحران زده تراززمان شاه ظهورمي كرد. اينجا بود كه خميني شاه آسمان ها اين منادي تاريكي ها وظلمات اعلا ظهور مي كند. شاه آسمان ولايت وامامت، اين روح الله بي وطن وعاري از دانش وعلم به آساني متوجه اين موضوع نشد كه چگونه اين مكتب نرفته فرهنگ بدورو بي دماغ بايد بجاي شاه تحصيل كرده اي بنشيند وزمام اموركشوري با پيشينه هزارساله را بردست گيرد.صدها نفرازدانشجويان، انقلابي يون و كمونيستها درزندانهاي شاه جان باختند، تارژيم شاه به درآمد وروح الله خميني حكومت جمهوري اسلامي را براي مردم ايران به تباهي ونابودي به ارمغان آورد.اما آنچه كه خميني درواقع براي ايران به نشان و ارمغان آورد، بجزفقرو بدبختي، بيكاري و وابستگي هاي اجتماعي ، اقتصادي فراترازدوران شاه بيش نبود. قتل وغارت مردم ايران ، سركوب انقلابي يون و كمونيستها، قسم و شمشير دولبه علي زمانه سر هرانقلابي و معترضي را از گردن جدا ساخت. خميني نه تنها با اشعار اسلامي وخدايي خويش خودرا خداي ايرانيان مي ناميد، بلكه تحت لواي اسلام ناب محمدي ،ميليون ها نفر را درپاي خداي خويش كه كسي جز خوداو نبود، به قرباني هديه مي برد. هشت سال جنگ و خون ريزي و نابودي ايران اورا ارضا نكرد.حتي كودكان و سالخوردگان محروم را به جبهه مرگ ونيستي رهنمون ساخت واز نابودي ايران و ايراني خم بر ابرو نداشت.  شعار معروفش آن بود كه همواره مي گفت اگر 20 ميليون نفر هم كشته شوند،. بازبااين حال اسلام يعني خود او ايستاده است. در واقع با اين شعار منظورش كشتن 20 ميليون نفر ازمردم بدبخت وآواره ايران بود.

هشت سال جنگ خون ريزي هنوز كافي نبود.حتي بقول خويش مي بايست تمامي فرزندان انقلاب را در جبهه هاي جنگ خانمان سوز باصدام به احد واحديت ودرزير پاهاي خداي خويش قرباني مي كرد. وظيفه خميني فراتراز وظايف ديكته شده به شاه خائن بود. او كمر به نابودي ايران وايراني بسته بود.او مسئول تخريب ايران و از بين بردن تمامي نيروهاي ضدامپرياليستي و كمونيستهاي ايران بود. با آنكه صدام بارها از طريق دلالان سازمان ملل متحد پيشنهاد آتش بس داد، اما خميني هرگزپيشنهاد هاي آتش بس جنگ صدام حسين را نپذيرفت، به طوريكه حتي پيكر ارتش اسلامي و انواع لشكرهاي 21 حمزه ، لشكرهاي الزهرا و صاحب زمان يعني مهدي موعد را در دشت ها وباتلاقهاي جنگ عراق به بهشت موعودرهنمون ساخت. خصوصا" جاييكه شاه عراق را تهديد به اشغال نظامي در عرض چند ساعت ميكند ارتش مزدور خميني در جنگ هشت ساله خود بر عليه صدام پيروز نمي شود .اما ديگر، وظايف خميني همچون شاه  به پايان خود نزديك بود. صدام ارتش خود را براي اشغال تهران بسيج كرده و رهسپار ايران مي شود و تنگه مرصاد را دور ميزند كه صداي آتش بس خميني و قبول توقف جنگ يكشبه ازبلندگوهاي دلالان سازمان ملل بگوش مي رسد. سازمان ملل پايان جنگ هشت ساله را ميان ايران وعراق اعلام مي كند وحكايت اين جنگ خانمان سوزهم مثل سايرجنگ ها به تاريخ ابديت مي پيوندد. حال هردو كشورعراق وايران دو كشور ثروتمند و نفت خيز جهان در تب فقر و جنگ مي سوزند. پس ادامه جنگ ديگراز معني افتاداست و امپرياليسم پس از اين نابودي و تخريب دوكشورثروتمند منظقه بايد به فكر ساختن اين كشورها باشد، تا جان تازه اي گيرد. ازاين جهت رفسنجاني اين عنصر بي هورمن  ودلال خانه عصمت وطهارت وخامنه اي جلاد بعدازخميني مأمور قتل وغارت بيشتر امت دربند گرديدند.

با حمله رژيم صدام به كويت پايه هاي سياسي و اقتصادي حكومت ها در منطقه متزلزل مي شود. حال طناب وابستگي و استثمار پيش از گذشته بردست و پاي مردم كشورهاي منطقه تنيده شده است. اينجاست كه امپرياليسم جان تازه اي مي گيرد و با تخريب و نابودي كشورهاي ثروتمند منطقه نه اين كه فقط نفوذ سياسي امپرياليسم را درمنطقه قوت وقدرت بيشتري مي بخشد، بلكه به يكباره كمر به اشغال نظامي بسته و خودرا آماده براي تصرف كامل اين كشورها مي بيند.

حدود ده سال خميني برايران حكومت كرد. ده سال با اقدامات فاشيستي وضد بشري مردم ايران را در تنگناي فقرونيازگرفتاركرد. با آنكه وي هميشه در گفتار از آزادي ، استقلال و جمهوري اسلامي سخن مي گفت ، اما درباطن همچون دزدان دريايي همواره به آزادي و حقوق مردم حمله ورمي شد. با آنكه خميني هميشه از سادگي زندگي صحبت مي كرد، اما خدايش مي داند چند صد ميليارد دولار،خانواده او وخدمتكاران كوچك وبزرگ دربارعصمت وطهارت دربانك هاي سوئيسي به حساب واريز كردند.

 رفسنجاني اين ملاي يك لاقباو تهي ازخرد انساني يكي از ثروتمندان جهان ناميده مي شود، وخامنه اي جلاد حسابهاي ميلياردي خودرا درنزدبانك هاي جهاني دروغ كذب مي خواند. اين قسمتي وگوشه اي از ريخت وپاشهاي سران جمهوري اسلامي بود.حال خانواده خميني و روساي قوم عصمت و ديانت چند صد ميليارد دولاراز حقوق مردم محروم وبدبخت ايران را در بانك هاي آمريكايي و انگليسي به وديعه دادند، خداي ربع العالمين مي داند. آنچه كه نسبت به اصراف هاي كثير اين قشر شريف و اشرافي- مذهبي و ريخت وپاشهاي ميليوني آنها مي توان بيان نمود،عرفات كه خدايش بيآمورزد و گروه هاي ترور كه مأمور قتل افراد اپوزسيون درخارج و درداخل هستند، بهتر مي دانند ويا آندسته ازشركت هاي مختلف امريكايي واروپايي كه كالاهاي فاسد وغيرقابل مصرف خود رابراي مصرف مردم به خادمان اسلامي ايران مي فروشند، گواه بر اين ادعا.

در اصل خميني اين مرد تكبرزده الهي به شاه درس اخلاق و حكومت داد. او بود كه به رژيم هاي ديكتاتوري جهان درس حكومت رذيلانه بخشيد، كه چگونه مي توان  وبايست مردم معترض و انقلابي يون ضد امپرياليسم را يكجا نابود ساخت.

 به ايران نگاه كنيد،جبهه ها ي ضد امپرياليستي و كميت انقلابي يون ايران را بررسي كنيد. رژيم خميني وسپاه قتل و خون ريزي اوتمامي نيروهاي انقلابي وفرزندان  شايسته انقلاب ايران را به دستور اربابان خود دسته دسته اعدام كرده است.به طوريكه در لواي حكومت اسلام خميني، امروزه سنگ قبر شاه درمقابل اين همه شقاوت مذهب خميني اين امام همام، آواي  معصوميت وبي گناهي مي خواند.

از لحاظ اقتصادي درسي كه خميني به شاه جلاد داد اين بود كه قيمت كالاهاي مصرفي ومايحتاج عمومي مردم در عرض حكومت وي پس از مرگ شاه به صدها برابر افزايش يافت. سيستم اخباري و جاسوسي خميني به ناگهان درپس دسيسه ها وبرنامه هاي اربابان امپرياليسم وي يعني چین وروسيه بسرعت مدرن نيزه شده است. به طوري كه جاسوسان رژيم خميني همواره كوچكترين دهات وروستاها رادرزير نظر دارند. ديگرمخفيگاهي براي پناه انقلابي يون ومبارزين موجود نيست. ديگرجنگل وآشيانه اي براي ميرزاخان جنگلي ها در ايران وجود ندارد.تمامي جناحهاي سياسي مخالف رژيم اسلامي، شناسايي و دستگيرشدند. رژيم خميني حتي به فرزندان خود، يعني مجاهدين خلق هم امان وپناه نداده وامكان هرگونه مبارزه سياسي را بازور اسلحه هاي روسی  ازمبارزين وگروههاي مختلف ناراضي گرفت است.فرارمتخصصين ومهندسان ايراني به خارج از كشورايران را از علم و معرفت تهي ساخته است.وضعيت اقتصادي وتوان مالي مردم روز بروز تنزل مي يابد. بيكاري وفقرعمومي بركشورپهناورايران سايه افكنده است. رژيم خميني نه اينكه ايران را از لحاظ سياسي وفرهنگي تهي و نابود ساخت ، بلكه اقتصاد ايران را صدها سال به عقب عودت داد. جدا از آنچه تعدادي از مخالفان وي از جمله شاه پرستان و ناراضيان رژيم، خميني را به ديكتاتوري متهم مي سازند، بايدگفت او يكي ازضد مسلمانهايست كه اسلام را درزير پاي حكومت و مقام خواهي خويش قرباني كرد.درواقع، اين وظيفه اصلي او بود: جائيكه در طي 1400 سال كسي جرعت توهين به اعمه اطهاروامام وامامزاده را نداشت ، در عرض كمتراز 10 سال يكبار براي هميشه اسلام را از افكار و اذهان حداقل 50 درصد از مردم ايران بزدايد. اين كار را خميني تحت امامت وولايت فقيه خويش بخوبي انجام داد. حداقل ديگر آن آتوريته اسلامي در بين اكثريت مردم ايران دراين برهه اززمان حاكم نيست و مردم توجه واحترامي ديگربه امام و امام زاده ندارند. براي مردم ايران آخرين حيله ها ونيرنگ هاي امپرياليستها وواقعيت امام وامام زاده نقش برآب شده است. ملايان و آخوندزاده هائيكه در بين مردم بي چيز و فقير احترامي داشتند ، ديگر روي مراجعه به مردم را ندارند. آخوندها وملايان جرعت ظاهر شدن را در جلسات مردمي ندارند. آنان فقط مي توانند از طريق راديو و تلويزيون يعني ازراه دوربا مردم حرافي وروضه خواني كنند. اگر شاه درخيابانهاي تهران، شب ها به قدم زني شهرت داشت ، خميني هرگز از دژ ساخته شده اش به لباس وقبا بيرون نخزيد. و سران قوم ثارالله هم اكنون فقط بتوسط هلكوپتر و راههاي زيرزميني در تهران نقل ومكان مي كنند.خيابانهاي تهران براي تردد امامان جمعه و روحانيت حوزه هاي ديني وجاسوسي رژيم امن نيست وترس و وحشت ازخشم خروشان مردم غارت شده به ويژه كارگران تهي دست روزبروز بيشتردرميان آنان گسترش مي يابد. بساط روضه خوانيها در سطح كشورنسبتا" برچيده شده است وآخوندها فقط از طريق نوارو صوت با مردم به موعظه مي پردازند. مساجد خالي از خلق و الناس است.مردم ديگر به اسلام خميني ومناجات الهي توجه و مرحمتي نمي كنند واعتصابات كارگران در بخش هاي مختلف روز به ر وز ابعاد گسترده تري مي بابد. تعريف وتحريف تاريخ و كوچك شمردن مردم و انقلابها، منش كمونيستها در مقابله با مذهب آسماني نيست. بدتر آن كه انسان، واقعيت تاريخي و مشخصات انقلابي انسانها را به باد مسخره گرفته وآنها را بكلي انكار كند. اين وظيفه هر انقلابي است كه از خواسته هاي بحق مردم و جامعه دفاع نمايد. محكوم كردن اين فرد و آن مبارز سياسي و مذهبي پايه اصولي و خلقي واجتماعي ندارد. اما اين واقعيت را تاريخ ايران مي گويد: با نابودي رژيم اسلامي و از ميان رفتن مذهب خميني در ايران ، ايرانيان دردكشيده صد ها سال  به عدالت و آزادي نزديك تر خواهند بود. شاه مي گفت ، خدا، شاه ، ميهن. اما خميني همواره مي گفت خدا ، اسلام و من . كه بي شك خميني هم خودرا در اولي مي ديد و هم دومي ازآن ذات اقدس او بود. و سومي كه هم خوداو. پس براي خميني خدا، اسلام ، ميهن، همگي در خود او معني و وابسته بودند.

حكومت فاشيستي خميني، علاوه بر نفرت و كينه اي كه او همواره نسبت به كمونيستها ازخودنشان مي داد، علاقه و سمپاتي قابل توجهي را دركشورهاي سرمايه داري ايجاد كرد. اسلام خميني نه تنها كشوري مخروبه و مردمي ماتمزده با خود به ارمغان آورد، بلكه مردم را نسبت به يكديگر بدگمان و بي اطمينان ساخت. به طوري كه برادر درمقابل برادرايستاده و مادران فرزندان خودرا به پاي اسلام خميني دربند قرباني كردند. با اين توصيف بايد اضافه نمود كه خميني وظايف اش را نسبت به شاه بهتر انجام داد. اين وظايف نه تنها در وابستگي و نياز هرچه بيشتر كشور به بيگانگان و سرمايه داران خلاصه مي گرديد، بلكه خالي كردن جامعه ايران از سوسياليسم خواهان به ويژه علم وترقي ، شادي نشاط و حاكم كردن مناسبات امام پرستي وجلسات عزا و عزاداري، مي بايست مدتها جامعه ايران رنج بيشتري مي بخشيد. بي شك حقيقت هميشه اذهان به نهان دارد. و اين واقعيت را نمي توان از ياد بردكه خميني هم مثل هيتلر مي خواست بربال فرشتگان الهي بنشيند. مي خواست خداي زمين و آسمانها باشد ودرروي صندلي خدايي خويش مردم را درجهل و ناداني فقر وبدبختي به تباه ونيستي رهنمون سازد.

 

 این خمینی بود که اسلام را در ایران زنده کرد و آنرا  یکشبه گردن زد

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi