لنین : هدف نهائي ما كمونيستها برچيدگي وخاتمه دولت به معناي خاص كلمه است يعني هر تشكيلات و هرسيستم قدرتي، وهرقدرتي كه بر عليه انسان باشد

محمد نایب آقا

 

زوال دولت سوسياليستي

 

 

هيچ فيلسوف و دانشمند سياسي به اندازه انگلس موضوع ومسئله دولت را اظهار به واقعيت و علم بيان نكرده است . نقد انگلس در باره زوال  دولت چنان گوياو دقيق است كه لنين همواره در دولت و انقلاب  شيفته اوست. دراين رابطه لنين در دولت و انقلاب  صفحه 18 متن ترجمعه آلماني، برداشتهاي علمي انگلس را درباره دولت اين چنين وصف مي كند:

" پرولتاريا قدرت دولتي را بدست مي گيرد و مقدم برهمه وسايل توليد را به مالكيت دولت در مي آورد. وي بااين عمل ، جنبه پرولتاريايي خويش رانيز نابود مي سازد." ( تكيه ازماست) و به علاوه كليه تفاوت هاي طبقاتي و هرگونه تضادطبقاتي ودرعين حال خود دولت رانيزنابود مي سازد. براي جامعه اي كه تا كنون وجود داشته و اكنون نيز وجود دارد، جامعه اي كه در مجراي تضادهاي طبقاتي سيرمي كند، دولت يعني سازمان طبقه استثماركننده از آنجهت لازم آمد كه شرايط خارجي اين طبقه را در رشته توليد حفاظت نمايد. بعبارت ديگر از آن جهت لازم آمد كه به ويژه طبقه استثمار شونده  را قهرا" در آن چنان شرايطي نگاهداردكه شيوه موجود توليد براي سركوب اين طبقه ايجاب مي كند ( بردگي ، سرواژ ، كارمزدوري ). پس دولت نماينده رسمي تمام جامعه و مظهر تمركز جامعه در يك كوپوراسيون مرئي بود،ولي تاجائي چنين جنبه اي را داشت كه دولت طبقه اي بود كه در عصرخود يكتا نماينده همه جامعه بشمار مي رفت" . همانجا درادامه لنين از زبان انگلس مي نويسد:

" در عهدباستان دولت برده داران يا اتباع آزادكشور، در قرون وسطي دولت اشراف فئودال و درعصر ما - دولت بورژوازي . واماهنگامي كه دولت سرانجام واقعا" نماينده همه جامعه مي گردد، در آن هنگام خود خويشتن را زائد مي سازد. از هنگامي كه ديگر هيچ طبقه اجتماعي باقي نماند كه سركوبش لازم باشد، از هنگامي كه ، همراه سيادت طبقاتي ، همراه مبارزه در راه بقاي فردي كه معلول هرج ومرج كنوني توليد است  ، تصادمات و افراط هائي هم كه ناشي از اين مبارزه است رخت برمي بندد - از آن هنگام ديگر نه چيزي براي سركوب باقي مي ماند ونه احتياجي به نيروي خاص براي سركوب ، يعني بدولت خواهد بود . نخستين اقدامي كه دولت واقعا" بعنوان نماينده تمام حامعه به آن دست مي زند- يعني ضبط وسائل  توليد بنام جامعه ، درعين حال آخرين اقدام مستقل وي بعنوان دولت است. در آن هنگام ديگر دخالت قدرت دولتي درشئون مختلف مناسبات اجتماعي يكي پس  از ديگري زائد شده و بخودي خود بخواب مي رود. جاي حكومت بر افرادرا اداره امور اشيا و رهبري جريان توليد مي گيرد. دولت " ملغي" نمي شود، بلكه زوال مي يابد و براساس همين هم بايد جمله مربوط به " دولت آزاد خلقي" را كه  زماني از لحاظ تبليغاتي حق حيات داشت ولي در ماهيت امر فاقد پايه علمي بود، ارزيابي كرد".

درادامه متن كاملي از توصيف هاي ژرف انگلس كه درباره زوال دولت بيان شد، لنين درهمانجا بحث را پي مي گيرد و ادامه مي دهد:

"زدن سروته ماركسيسم به اين نحو كه آنارشيستها با ملغا كردن دولت، سرنگوني قطعي و ناگهاني آن راخواستار شده اند ، معنايي جز تنزل به مرحله اپورتونيسم ندارد. زيرا با چنين تفسيري تنها تصورمهيبي درباره تحولات آرام و بي صداي سرمايه داري در پروسه گذر به كمونيسم برجاي مي ماند. بنابراين مفهوم توده اي آن يعني زوال يافتن دولت ، بدون شك اگر نفي انقلاب نباشد، پس سايه افكندن بر روي آنست" .

شك نيست ،خيال وتصور خرده بورژوازي اينست كه با انديشه اپورتونيستي به زوال دولت به انديشيم، يعني اين كه پرولتاريا قدرت دولتي را بدست گيرد، با اين عمل اما دولت را  ملغا نسازد، بلكه آن را يكشبه نابود سازد. دقيقا" تجربه انگلس از واقعيات كمون پاريس مصداق به صحت اين موضوع است كه به دفعات از نابودي دولت بورژوازي بدست پرولتاريا سخن مي گويد.اما آنچه بعداز اين گفتاردر شاهكار خود يعني كتا ب آنتي دورينگ بطور همه جانبه به بحث آن مي پردازد ، زوال دولت است،و بقاي دولت سوسياليستي دراه رسيدن به جامعه بي طبقه نتيجه آن . بگفته انگلس دولت بورژوازي" زوال" نمي يابد، بلكه بدست طبقه كارگر و ديكتاتوري پرولتاريا نابود مي شود. اما پس از اين رويداد آنچه بدست ديكتاتوري پرولتاريا زوال مي يابد، دولت خود اوست كه بايد محو گردد. چون بگفته انگلس دولت نيروي خاص براي سركوب طبقات است . هنر انديشه و تفكر لنين معناي بحث انگلس را پرفزوني مي بخشد و در متن آلماني صفحه 20  ازقول انگلس مي گويد:

" دوم: دولت" نيروي خاص سركوب" است.اين تعريف شگرف و بينهايت واقعبينانه  انگلس چنين توصيف مي شود وبرتارك مبارزات طبقاتي مي نشيند كه" نيروي خاص سركوب " بورژوازي بدست پرولتاريا ( يعني ديكتاتوري پرولتاريا) تعويض گردد. تكيه ازماست ودرادامه چنين بيان مي كند، معناي " نابودي دولت بعنوان دولت" نيزدرهمين است . معناي "اقدام" براي به تملك در آوردن وسايل توليدي بنام جامعه نيز درهمين است. و به خودي خود واضح است كه اين چنين تعويض يك  "نيروي خاص" ( بورژوازي ) با "نيروي خاص" ديگر يعني پرولتاريا به هيچ وجه نمي تواند بصورت " زوال" انجام يابد".

سوم: وقتي انگلس از "زوال" وحتي از آنهم رساتر و شيواتراز " بخواب رفتن"einschlafen دولت سخن مي گويد، پس معلوم است كه منظور او دوره و مرحله پس از " تملك وسايل توليدي از طرف دولت بنام جامعه ستمكشان" يعني پس از انقلاب سوسياليستي است و نه قبل از آن . با بررسي مفهوم اين جملات در مي يابيم كه زوال دولت انگلس يعني با محو (verschwinden) دمكراسي كه با محو پيكر دولت سوسياليستي شرط به واقعيت دارد، عملي خواهد بود. پس بايد قبول داشت كه حكومت بورژوازي فقط با انقلاب مي تواند ملغا شود. اما دولت بطور اخص يعني كامل ترين دمكراسي فقط زوال مي يابد. با ذكراين موضوع پس لنين شرط برغفلت سوسيال دمكراسي را تاكيد دارد كه اين چنين مي گويد:

" اكثرا" نمي دانند كه "دولت آزاد خلقي" يعني چه و چرا حمله به اين شعار ، حمله به اپورتونيست هاست". موضوعي كه اكثر سوسياليست خواهان و برخي از كمونيستها به اشتباه دراذهان دارند، اينست كه به گفته لنين: دولت آزاد خلقي درعمل هيچگونه مضمون سياسي ندارد،بلكه شعار پرازرازورمز بورژوامآبانه اي دركل بيش نيست.وجمهوري  دمكراتيك، ماهمه طرفدار جمهوري دمكراتيك خلق هستيم.

چقدر هوشيارانه و دقيق لنين تاكيد مي كند كه بايد توجه داشت كه همين جمهوري دمكراتيك خلقي دردوران سرمايه داري ازطرفي بهترين ابزار وشكل مبارزه براي پرولتاريا به حساب مي آيد، ولي درباطن حق نداريم فراموش كنيم، ماركس وانگلس اعتقاد دارند: جمهوري دمكراتيك بورژوازي، بردگي و مزدوري را براي مردم به ارمغان آورده است. به پيامد اين بحث توجه كنيم كه ماركس وانگلس چه بي رحمانه وازسر رسالت تاريخ حقيقي جامعه محرومين وزحمتكشان ،هيچ دولتي را آزادو خلقي ارزيابي نمي كنند.وحسب بحث چه بسا ديديم،جمهوري هاي دمكراتيك خلقي دركشورهاي عقب نگاهداشته شده ودرحال توسعه مانند، يمن،چين، وكره وغيره چه خيانت هايي كه بر دستاوردهاي پرولتارياي قرن بيستم درروند مبارزات ضد امپرياليستي روا نداشتند.انگلس درباره قوه قهريه نقش بسيار مهمي درتاريخ سوسياليسم ايفا نموده است.وي ازقول ماركس مي گويد:

 "هرجامعه كهني آبستن جامعه نوين و به منزله ماماست".درباره اين كه قوه قهريه آنچنان سلاحي است كه جنبش اجتماعي پرولتاريا بوسيله آن راه خودرا دربستر مناقشات روزمره با سرمايه داري هموار مي سازد. بلي سخن سرايي دراين رابطه از نظر لنين به منظور مناظره صرف با اپورتونيسم نيست. زيرا ضرورت تربيت سيستماتيك توده ها بقسمي كه با اين نظريه وهمانا با اين نظريه انقلاب قهري،تعويض دولت بورژوازي بتوسط دولت پرولتاريايي ممكن نيست ونابودي ومحو دولت پرولتاريايي بجز ازراه زوال دولت كارگري محال مي باشد".

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi