روی سخنم با توست

 

 

 

مذهب را باید دردرون مغزها سوزاند

 

پبش به سوی خویشتن خویش ورهایی از اسلام

 

 به ایران  57  نگاه کنیم.  ایران رها شده از چنگال نظام شاهنشاهی  چگونه  در بهمن 57   به زیر چکمه های جلادان بی وطن وعاری از نفس انسانی در می  غلطتد  و بورژوازي اسلامی به سرکردگی ولایت ملایان دوباره درراستای  سیاستهای امپریالیسم جهانخوار مردم بی دفاع ایران را به اسیری وبندگی در بند می گیرد.

 بیش از 30 سال از این رویداد تاریخی وتعویض قدرت به نفع بورژوازی اسلامی وسردمداران جبار آن در ایران گذشته است. به ماهیت قشری وطبقاتی وجنگ وجدل گروههای سیاسی  از جمله سلطنت طلبان وجبهه ملی یون  درراه رسیدن به کرسی  قدرت در  ایران نگاه کنیم.کمیت دسته های انجمن اسلامی وگروههای خرده بورژوا که در لبافه آزادیخواهی  یک شبه اززیر زمین برون آمده اند را بررسی کنیم. به  درویشان کشگول بدست زمان شاه که امروزه در شهرهای مختلف ایران از جمله رشت وتهران به عنوان مولا وآقا به فریب مردم وتوسعه قشون علی الله مشغواند  نظربیافکنیم.

  جنگ زرگری حجت السلام های  ریز ودرشت  رژیم با یکدیگر  وصف آرایی  گروههای انجمن اسلامی و یاماهیت افراد و سازمانهای   به اصطلاح حقوق بشری در  ایران وخارج رادر مقابل رژیم کنونی تجسم کنیم. ماهیت دمکراتیک گرایی  دینی  وشمشیر ازروبستن سازمان  مجاهدین خلق  را در مقابل  فقههای اسلام ناب محمدی تجزیه وتحلیل کنیم. هر آنچه در این میان حاصل می آید حاکی از آنست که همه این گروهها ودسته ها هرکدام  به نوعی  در شرایط حاضر برای رسیدن  به  کرسی قدرت وخیمه زدن برپیکر ایران غارت شده ومملو از ستم طبقاتی می سوزند. شک نیست که این گروههای منادی حق و آزادی وحقوق بشری  رنگارنگ از خرد وکلان که  ماهیت خرده بورژوازی - مذهبی  دارند همگی آخرالامر به وقت خویش همچون پدران خود  برای پشتیبانی از سرمایه داری ودفاع از مذهب قرون وسطایی اسلام   دست رد بر سینه  طبقه کارگر ایران واقشار زحمتکش خواهند زد. این را ما نمی گوییم این را تاریخ جنبش کارگری  ودستاورد مبارزات انقلابی یون ایران در این چند دهه می گوید.این را انقلاب مشروطه و بهمن 57 می گویند. این را زندانهای رژیم اسلامی می گویند.این را تاریخ خیانت کاری  گروههای مرتجع ووابسته به جناحهای سرمایه داری امریکا وانگلیس وحاکمیت ملایان می گویند .

خصوصا جاییکه پدرخواندگان  این فرزندان  خرده بورژوا  در طول وعرض حکومت خدایی خویش  با تکیه بر شعارهای  اسلامی سر آزادگان وفرزندان انقلابی ایران را از تن جداکردند - شانس بیشتری برای   نوباوگان  ترد  شده آنها  درایران باقی نیست.

 مغز کلام  پارلمان فرمایشی ملایان را با پارلمانهای کشورهای غربی به اشتباه نه گیریم. کلیت نقطه نظرات لنین را در دو تاکتیک در مورد شرکت در پارلمانهای دمکراتیک خلقی وهمکاری مقطعی کمونیستها با سران گروههای لیبرال ودمکراتیک را  برای امتیاز گیری از بورژوازي به نفع طبقه کارگر ایران به اشتباه تحلیل نکنیم.شاهزاده ها  به خصوص نوری زاده ها و اکبر گنجی ها  وانقلابی نماهای مسلمان را برای مقابله با نظام  پوسیده اسلامی که خود جزیی از پیکر آن هستند به صف آرایی   دعوت نکنیم.  این عناصر  خرده بورژوا در نهایت خرده دمکراتی هایی بیش نیستند که  حسب ماهیت قشری- طبقاتی خویش ناگزیر وابستگی ودلالی  وخیانت به خلق را پیشه راه خود خواهند کرد . جنبش کارگری ایران را با برچسب اسلامی  تا حد لیبرالیسم  واصلاح طلبی دینی واپورتونیسم تنزل دادن ویا اسلام را به دوشقه  سیاسی وغیر سیاسی تفکیک  کردن معنایش در اصل این است که اصولا در این میان اسلام لیبرالی هم در خبطه مدنیت وجوددارد که می تواند درنهایت به عنوان یک امر خصوصی تا ظهور مهدی موعود به شستشوی مغزی مردم به پردازد. 

 این را فراموش نکنیم اسلام سیاسی اگر به عنوان یک پیکره حکومتی تا کنون با شمشیر سر مردم زحمتکش ایران را از بدن جدا ساخته است - اذان  الله اکبر واشاعه   معصومیت علی اکبرها وعلی اصغر ها ورواج آه وفغان رینب ها  مدتهاست که   بنیان ذهنی وتاروپود روحی کودکان کارگران فقیر ایرانی را از درون  سوزانده است.

 اسلام اصولا به عنوان مذهب ریشه مدنی وملی ویا اقتصادی در هیچ جامعه ای نداشته است. از این نظراست  که فرهنگ اسلامی تاکنون هیچ حکایتی جز بندگی وبردگی  انسانها در ادوار مختلف تاریخ نقل به واقعیت نه کرده است. وقتی به تاریخ جهان ورد پای مذاهب کهن تر ازاسلام  در اروپا نگاه میکنیم در خواهیم یافت که رهبران مذهب اسلام هم  توانستند  درمقطعی اززمان ومکان همچون  رهبران ادیان  دیگر که در 500 ساله پیش   تحت حکومت کلیساها برای دفاع ازاشرافیت بر مردم  به طوروحشیانه می تاختند  به عنوان  ابزار ووسیله حکومت در جامعه ظاهر شده  و  در لوای نام  اسلام بی امان برمردم بی  دفاع  بتازند.

 درواقع دوطبقه اصلی در جامعه وجودارند که یکی غالب ودیگری درروند اوضاع اجتماعی مغلوب است. ودولت زبان ومجری خواسته های طبقه غالب برای سرکوبی  وآرام نگهداشتن طبقه مغلوب است.این موضوع را با محتوای ایده لوژی  وماهیت طبقاتی طبقه غالب به اشتباه نگیریم. در واقع دولت نماینده طبقه ایست که در تولید  ومناسبات اجتماعی-اقتصادی به طور مستقیم سهم و نقش اساسی دارد.و با تشکیل مساجد در ادارات و اقامه نمازجماعت درمراکز حکومتی - زیر بنای مناسبات اجتمایی در یک کشور اسلامی وخدایی نمی شود. دولت  وسیله وحربه سیاسی  طبقه حاکم برای سرکوب مناغشات  وناهنجاریهای اجتماعی است.این که حکومت اسلامی است در واقع اسلامیت حکومت رااز نظر زیربنای اقتصادی وطبقاتی  ثابت نمی کند.زیرا مذهب اسلام وحکومت اسلامی نه شیوه تولید است ونه مناسبات تولیدی. همچونکه  علامت داس وچکش برپرچم روسها ویا سرخی پرچم چینی ها امروزه دال بر حکومت کمونیستی در این کشورها نیست . دولت می تواند در نهایت امر هر نام ولقبی را یدک کشد مثل دولت ملی ویا دولت دمکراتیک.همانطوریکه ریس قوه قضاییه  جمهوری اسلامی آقای شاهرودی ایرانی  نیست ویا سران   میلیاردر شرکتهای  چند  ملیتی در چین کنونی کمونیست نماهای چینی نیستند. به عبارت دیگر دولت وسیله وحربه زور طبقه حاکم  برای تسلط برامور جامعه  وسرکوبگر  مناغشات  وناهنجاریهای اجتماعی-اقتصادی است.دراین رابطه اگرحتی  نام حکومت  ملایان امروزه جمهوری سوسیالیستی می بود ما بازهم با این حکومت سوسیالیستی مخالف بودیم. به قول انگلس: اینان فکر می کنند که اگرگردن خودرا از شرسلطنت موروثی خلاص  کرده وبه جمهوری  روی آوردند کاری بس مهم کردند.دراصل ما با نام دولتها وجمهوریهای رنگ ووارنگ در جهان مثل جمهوری اسلامی  مخالف نیستیم. موضوع مورد بحث ما عملکرد وماهیت ارتجاعی این دولت ها است که  درلوای دولت دمکراتیک ویا مذهبی  به حقوق پرولتاریا تجاوز وخیانت می کنند. همانطوریکه ما حتی درسی سال پیش  شوروی  سوسیالیستی  را با پرچم داس وچکش همچنان یک کشور سرمایه داری قلمداد کرده و با سیاستهای دولت به اصطلاح سوسیالیستی  چین  هم در آن زمان مخالف بودیم. درجهان امروز بیش از دهها جمهوری دمکراتیک و اسلام شاهیان  ریز ودرشت وجوددارند که درواقع قریب به اتفاق  آنها نه سوار برجامعه دمکراتیک اند ونه اصولا حقوق  حقه اکثریت  در آنها به رسمیت  شناخته می شود.حتی در امریکا- فرانسه وسویس هم دولتمردان  از خبطه دمکراتان نیستند.درواقع اینکه  دراین کشورها هر چند سال یکبار  دولت  با نام  دمکراتیک  ویا جمهوری خواه  امورنظام رابرعهده  میگیرد این تعویض دولتها درسطح  دلیل اختلاف طبقاتی  میان جناحهای سرمایه داری درعمق مناسبات تولیدی نیست .این دولتها چه درلوای نام دمکرات وچه جمهوری خواه همگی درباطن  نمایندگان سرمایه داری اند که به نوبت خویش درراستای  اهداف سرمایه داری به خدمت گماشته می شوند. این که  مردم  هرچهارسال یکبار  مجاز به شرکت  در انتخابات  هستند باز سندی برآزادی مردم در این کشورها نیست.درواقع  دمکراسی  سالهاست که در این کشورها به خواب ابدی فرو رفته  است و امپریالیسم براین کشورها حکم  فرماست..

 

دراین رابطه ماركس  بدرستی ماهيت دمكراسي سرمايه داري را كه هرچند سال يكباربه ستمكشان اجازه مي دهد،  تصميم بگيرند كه كدام نماينده طبقه ستمگران و استثمار كنندگان در پارلمان حقوق اكثريت رالگدمال نمايند، به باد تمسخر مي گيرد. وانگلس بی رحمانه برا ین دمکراسی ناچیز اقلیت ها  انتقاد می گیرد.

 

 دراین رابطه مذهب وحکومت اسلامی هم از این امر مستثنی نیست واین  شکل حکومت اسلامی که درراس آن ولایت فقیه  قراردارد در واقع زبان بورژوازي  ایران  ومدافع بی چون چرای  سرمایه داری جهانی جهت استثمار زحمتکشان درایران است .این خواه در لوای نام اسلام ناب محمدی باشد ویا هر اسم دیگری. نام  ونشان ظاهری  ویا رنگ وروی پرچم  کشور ها بیان کننده  کیفیت  ایده لوژی طبقه غالب در جا معه نیست. همان طور که دولت سوسیال مسیحی در آلمان نماینده مذهب عیسی نیست ویا حزب کارگر انگلستان هم  یک حزب  برخا سته از اصول مارکسیسم نیست.

درواقع امرایران  یک کشور سرمایه داری و وابسته  به امپریالیسم جهانی است. مناسبات حاکم تولیدی  آن  شیوه تولید سرمایه داری وابسته است. وتضاد اصلی  همانا تضاد کاروسرمایه است. در اینجا حال بد نیست وقتی عده ای ایران وحکومت حاکم را  اسلامی  می دانند  کمی هم در باره اسلام وحکومت اسلامی صحبت کنیم.قبل از شروع این بحث لازم است که متذکر شویم  قرض ما از این بحث وچکیده نقطه نظرات مطرح شده راجع به مذهب  توهین واهانت به هیچ گروه ودسته  وامامی  نیست.برخلاف آنکه اینان  تاکنون با ما این چنین کردند. ما قصد رنجاندن افراد و توهین به اشخاص را نداریم. اما معتقدیم که اگر آزرده خاطران ازما یکبار دروجدان خود  به قضاوت بنشینند وبه عملکرد مذهب اسلام  وحاکمیت اسلامی درایران بی طرفانه نظر فرمایند به وضوح  به خلوص نظر ما دررابطه با این واقعیتها پی خواهند برد. ورنه آنها  محق به بحث و جبهه گیری درمقابل این نظرها خواهند بود. همان طوریکه تا کنون مارکس را شیطان ومارکسیسم را شیطانیسم  خواندند .

  درحقیقت امر اسلام همین است که خمینی وخامنه ای ها به عنوان امامان مذهب شیعه می گویند.اسلام را اگر من وتو بدرستی نشنا خته باشیم خامنه ایی ها وفقههای ریزودرشت و مراجع تقلید در قم ونجف به فضل ومقام خویش بهتر خواهند شناخت. مگر اصول اسلام از این واقعیت که کاسب حبیب خداست جداست. مگرشعار کاسب حبیب است نمادی واقعی از خصلت بورژوازي اسلام  نیست.آیا این کاسب دیروزی ویا  این سرمایه دار مومن امروزی که درنزد خدای مسلمین اینقدر عزیز شمرده شده است  عامل اصلی بدبختی و غارت مردم در هر جامعه ایی نیست.

 

تواگر نظری به لباس ومقام خویش اندازی         به یقین علت  فقرکارگررا در می یابی

 

 حال تومی گویی منظورما آن اسلام واین بازاری کلاش نیست وعلی  با دستان خود نان جو در سفره بی بضاعتان  وفقرا می انداخت . از تو می پرسیم  ، مگر همین موضوع اقرار به  وجود غنی وفقیر درحکومت آن وقت نیست. مگر برپایی  صندوق صدقات وخیریاتی که علی در آن زمان واین حجج اسلام امروزه برای مردم فقیرایران برسر هر کوی وبرزنی برپا کردند، نشانه  بارزی از غنی بودن بخشی ازافراد  و فقیری عده  کثیری از مردم نیست.گرآری  پس  حال تو از کدام  عدل و برادری  در محراب  علی صحبت بر زبان می آری.

 ازطرف دیگر مگر اسلام ، کارگر  زجر کشیده وودهقانان ستم زده را با بازاریان زآلوصفت وصاحب منسبان بزرگ به هنگام نماز  درصف یکپارچه  دعا وسنا  به اطاعت ازبارگاه احدیت  دعوت  به برادری نمی کند .مگردرکل قرآن مجید صحبت از بندگی واطاعت از الله  نیست.به طوریکه با خواندن قرآن در می یابیم که خداوند رحیم تواما بنده را از نافرمانی ها ترسانده ودایما مردم را به آتش دوزخ وعذاب علیم  رجوع می دهد . و آنوقتی  این  خدای قادر وتوانا صحبت از رحمت دارد که  این بنده مخلص وحقیر  به  اطا عت محض سر تعظیم فرو دادست.

 درسراسر قرآن صحبت برسرآتش دوزخ واینکه خداوند بزرگ انسان گناه کاررا به جهنم واصل می فرماید درمیان است. بیش از صدها آیه وسوره  قدرت خدا  وکمتری بنده را نقل به حکایت می کند. اما آخرالمر این خالق رحیم الله  است که بی رحمانه درمقابل  بنده  حقیر خویش شمشیر برمی دارد.

 با آنکه "خدا" ادعا دارد که این بندگان زمین را اوخلق کرده است،اما در ضمیر"خدایی" خویش ازاین  انسان خود ساخته ترس ووحشت دارد.همانطوریکه عاقبت  دررحمت وبهشت خویش را بروی کافراز"خدا" بیخبر می پوشاند.در قرآن کریم خداوند یا دایما از رحیم بودن خویش صحبت دارد ویا  انسان کم مقدار وضعیف را که "خود خالق" اوست  به عذاب علین وآتش دوزخ تهدید  به جریمه ومجازات می کند. در هیچ کجای قرآن روی سخن "خدا" با زن نیست. حال اقتصاد وفرهنگ اسلامی  واین پند واندرزهای دمکراتیک  گونه نوباوگان اسلامی درکدام قرآن واز زیر  لحاف کدام نا مسلمانی اسراییل وانگلیس سر برون آورده  این را ما نمی دانیم.قابل توجه این جاست  با آنکه "خداوند" کریم این خلق الناس را در قرآن خویش  کرارا از آتش دوزخ  ترسانده است،اما عاقبت الامر این  مومنان صادق وخداپرست خصوصا این حجت السلام های ریزودرشت حتی سر خدای خویش راهم کلاه میگذارند. از بحث  بیشتردر  آسمانها پرهیز کرده و دوباره بر واقعیتهای زمین برمی گردیم.

 شک نیست که خمینی بجز اجرای  بی چون وچرای مبانی اسلام در ایران هیچ نکرد وخامنه ای  هم علی گویان بر کرسی قدرت مسلمین جهان نشسته است .اینان را به ضد مسلمانی محکوم کردن وخودرا با چاشنی دمکراتیک وملی وارد اسلام پوسیده وعقب گرا کردن  انصاف نیست.  شما اگر قرآن بهتری از قرآن "خدا" سراغ دارید باید آنرا به پیغمبرمصطفی  ارزانی فرمایید. مگرخمینی  چه کرد که اسلام بدان امر نکرده است. اعدام کمونیستها و قتل کفار مگر وظیفه هرمسلمانی نیست  ویا مگر بی حق کردن زن در اجتماع وسنگساری او- تبعیض بین مسلمان وغیر مسلمان - شلاق زدن ودست بریدن ها ومخدوش کردن جنبه های اساسی تضاد  بین کارو سرمایه وپاسداری ازمالکیت خصوصی  از ویژ گی های بارز اسلام  نیست که  هر مسلمان مقلدی امروزه ملزم به قبول آن و گردن نهادن  بر پیامد های اجتماعی - انسانی آن  خواهد بود.اگر خمینی ولی فقیه مسلمانان نیست پس باید قبول داشت که محمد وعلی هم امامان اسلامی نخواهند بود.در واقع  روجوع به عدل  علی  ونوحه سرایی  روز عاشورا کمکی به زحمتکشان  وکارگران ایرانی برای دستیابی  به  حقوق حقه خویش درمقابل سرمایه داری نمی کند.این که "خدا" وجود دارد وباید از اواطاعت کرد ویا مهدی موعود روزی با شمشیر برظالمین زمین خواهد تاخت ،اقتصاد مریض ووابسته ایران رادراین برهه اززمان  شفا نمیدهد ودرمجموع این نصایح   وکلمات رحیم "الله"  در قرآن  کمر شکسته طبقه کارگر را درمقابل سرمایه دار راست نمی کند. از این حرفها دست بردارید .این فریبکاری هاو استفاده از مذهب اسلام برای دورنگهداشتن مردم فقیر ایران ازحق وحقوق خویش  ابدی نیست.

   

 راه حل اساسی آزادی زحمتکشان  در این مقطع از تاریخ تنها در دستان قدرتمند  مردم وخود مردم است .این ما کمونیستها تنها نیستیم که به مقابله  با مذهب شما پرداختیم بلکه این مردم آگاه ایران هستند که شمارا به لباس وقبای انقلابی ومدافع فقرا نمی شناسد.

شما خود شهادت دارید که می گویید ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند. معنی این شعارمگراین نیست که  حتی مردم آن زمان هم حکومت علی  این  سرور آزادگان جهان شما را نمی خواستند ، تا چه رسد به  حسین ابن علی که دراقلیت محض جان درراه شهادت داد. دست از فریب  بیشتر کارگران  برداشته و مردم فقیررا با این اشعار فریب ندهید. پدران شما صدها سال است که این چنین کردند. نه اسلام ناب محمدی- نه حکومت علی  ونه تعریف شما خرده دمکراتها ازاسلام  قرن بیست یکم  که امروزه سر اززیر آستین  سرمایه دارهای امریکایی وانگلیسی بیرون آورده هیچ کدام حقیقتی را امروزه نقل به واقعیت استثمار کارگران درجهان نمی کند. ازپیروی ودفاع ازمذهبی که نتیجه اش کشتارووتبعیض است  دست برداشته و مردم فقرزده ایران را بیش از بیش دست بسته در منجلاب دین  وسیاست انگلیسی ها غرق کردن  انصاف نیست.اسلام همانست که در هزاروچهارصد سال پیش با حکومت  محمد وسرزدن بیش از هفتصد نفراز مخالفان  وی در یک روز آغاز شد وحال این علی  مولایان ادامه دهنده آنست . سی سال حکومت اسلامی درایران توسط ولایت فقیه مگر نماینگرواقعیتهای صدراسلام نیست. واین را با اسلام من درآوردی وآوانگارد کردن  نقطه نظرات خود دربرابر ولی مسلمان  وریش سفیدان حوزه های اسلامی مقایسه نکنید.اینان پدران اسلامی شما هستند.امروزه دیگر برهیچکس پوشیده نیست - اسلام  سالهاست درایران موثرترین نماد  مذهبی ووسیله مهلکی برای خاموش نگهداشتن  ودورنگهداشتن مردم از اعتراض  در مقابل سرمایه داری خواهد بود. از این جهت است که ما با مذهب اسلام  مخالفت داریم.

 

 شما خرده دمکراتهای مذهبی که  درمقابل کمونیسم یعنی جهان آینده زحمتکشان این گونه موضع می گیرید از کدام آزادی واستقلال مردم صحبت دارید. مگر مبانی اسلام  با تزکیه فکری مردم از درون و خیزش طبقاتی از برون در مقابل سرمایه داری مخالف نیست. مگر انکار عرش اللهی واحدیت "الله" موجب مجازات مرگ  نیست .مگر هر عنصر مخالفی  را که آفریدگار جهان شما را منکرباشد ، نباید به چوبه اعدام سپرد. یا اینکه شما از کدامین حقوق زن دراسلام صحبت دارید .مگر نباید طبق گفته  های "خدا"  در قرآن ( سوره نسا آیه 36 تا 40 ) زن نافرمان را مرد آنقدر در خانه حبس نماید تا جان از تنش جدا شود.مگر اینها دستورات خدایی واسلامی  نیست. گر نه پس این دستورات را باید از قرآن  این "خدای" جبار حذف کرده  وقرآن دیگری تالیف کرد. ویا مگر در سوره آلعمران آیه 48 "خداوند"  رحیم شما در قرآن  دستور به قتل کافر نمی دهد پس چگونه می خواهید با پرولتاریای لا مذهب به بهشت عرش اعلا راه یابید. شما خود خوب می دانید، علی اگر دروقت حکومتش دست برادر ناتوان و نابینایش را برای نشان دادن عدل خویش در اظهارمردم در وقت نماز مغرب سوزاند، این ملایان  روح و جسم میلیونها ایرانی بینا را تا به امروز سوزاندند.

 

آیا  بیش از یک میلیون طلاب حوزه علمیه در قم و مشهد و صدهاهزار حجت السلام ریزودرشت دردهات وقصبات کشور وهزاران اعمعه جمعه وجماعات  که از  سال ها پیش  با هزینه مردم فقیر  برای اشاعه بیشتر مذهب اسلام وگمراه کردن مردم  به ایران هجوم آوردند، حال مثال کرم های خون خورده درزمینهای زرخیز ایران  نمی لولند. قابل تصوروباور نیست - بنابر آمار واطلاعات منتشر شده توسط  ارگانهای خود ملایان تنها تا سال 1375 بیش از 65000 مسجد در ایران  ساخته شده است( که درزیر هرکدام ازآنها یک شکنجه گاه قراردارد) که این رقم  درمقایسه با  تعداد  کل مدارس  درکشور به میزان 15درصد بیشتراشت. حال چه کسی برحال و روز این کشوراسلامی نمی گرید، شک نیست که او همان  ابومسلم  خراسانیست. تعجب نکنید - پردپوشی واقعیتهای طبقاتی  و قراردادن مردم ستم کشیده ایران در ترازوی عدالتخواهی علی  وروجوع به ساعت بقیته "الله" نتیجه اش این است که حتی جوانان زیر هجده سال را هم به چوبه دار بسپرند.ماهیت غیردمکراتیک وضد انسانی اسلام همانا بی چون چرایی بنده واطا عت محض  از دستورات یکجانبه اسلامی است. ودستورات شرعی - سیاسی خمینی و خلخالی  هم که موجب قتل صدها جوان  درکردستان و هزاران انقلابی دراقصی نقاط ایران شد ، متاثراز همین دستورات  بی چون وچرای "خدایی" خواهد بود. نه خودرا کول زنید و ونه مردم ستم کشیده ایران را بیش ازاین به بی راهه مذهب  برید. از  فجایع ای  که  پدران شما  تحت لوای خدمت به اسلام ناب محمدی براین مردم رواداشتند درس گرفته وبیش از این سنگ مذهب اسلام را به سینه نزنید.اسلام چه درگذشته وچه درشرایط  حاضر وآینده ویا حتی آن  زمانی که "مهدی" موعود  برای برقراری عدالت ونجات مردم می آید، راهی برای پیروانش باقی نگذارده است. در نتیجه شما اگر مرید وهوادار اسلام هستید  مجبورید مثال حسین  ابن علی یا کشته شوید ویا شمشیر بردست گرفته و به کشتن پردازید. زیرا حقیقتی جز این هیچگاه از دین مبین اسلام  واین "خدای" قدار برنمی آید.

 

ماهیت این قوم خون وخونریزی بر مردمان هزاروچهارصد سال پیش برملا شد و     اما افسوس که  این حقیقت هنوزبرمردم  روزگار ما آشکار نشد

 

گویند مردم ایران همه مسلمانند وجامعه ایران اسلامی . از شما می پرسیم آیا شما  وپدرانتان از اینکه  ایران  سالهاست  با هجوم وحمله اعراب بیگانه  مذهب وفرهنگ ایرانی خویش را به لباس ومقام ازدست داده وبه قول شما یک کشور اسلامی است به خود نمی بالید. حال آنکه این به عنوان یک ایران و ایرانی خجالت محض است .ایران سالهاست که سایه جلوس حضرت معصومها و گلدسته های طلایی امام رضای غریب  را که حال بیش از یک سوم زمینهای بایر ودایر ایران به نام اوست بر آرامکاه کوروش  تحمل کرده است. یهودی ومسیحی را باچوب وچماق از اجتماع حذف کردن وهمه چیز را بین خودی تقسیم کردن ، آیا منش ایرانیست. فرار  بیش از 6 میلیون ازروشنفکران ایرانی از جمله پزشک ومهندس -شاعرونویسنده ازکشور که به ناچار به کشورهای مختلف غربی پناه آورده، مگر خجالت هر ایرانی  نیست. به قرار رادیو امریکا حدود 35 درصد رانندگان تاکسی در شهر نیویورک تحصیلکردگان ایرانی هستند.از طرف دیگر   درودیوارشهرها و مدارس ایران مذین به  آیات ننکین  کلام الله است. دانشگاه وفرهنگستان ها را کلا اشراف زادگان اسلامی  وآقازاده های ریز ودرشت قبضه  کردند.رادیو وتلوزیون وسایر امکانات ارتباط جمعی اگر جمعی باشند در اختیار دین ملایان است. کارخانه ها وعمده تاسیسات اقتصادی وصعنتی را آستانه قدس رضوی به عنوان مایملک املاک امام رضای غریب درچنگال خود دارد.سپاه پاسداران وسران بنیاد پانرده خرداد منابع عظیم  نفت و گاز مس وروی طلا وغیره را به گرو تسخیر کردند.آیا این ها غرور وعزت ایرانی است.  با  وجود این  نابسامانی هااز تو می پرسیم، آیا باید هنوز تاسوعا وعاشورای حسینی بر پا کرد. آیا باید هنوز آوای کلام "الله" را گوش داد. درواقع  این التماس دعایی که حال  تو برلب داری  مثال آنست ، با آنکه مردم ایران را لخت کردید اما هنوزلبیک گویان وسینه زنان دنبال باقی مانده اش می گردید. بیش از هشتصد سال است که فرهنگ منحط اعراب بر ایران سایه افکنده است. شما  اگر ایرانی آباد وآزاد می خواهید، پس باید بدانید  تا زمانی که  جامعه از اسلام مصطفی ایی مبرا نیست ، سنگساری زنان  وبی حق کردن کارگران زحمتکش - چپاول وغارت مردم در این دیارهمچنان  باقی است. قابل توجه اینجاست که حتی  شما اگر این قوانین شلاق زدن ها ودست قطع کردن ها واعدام مخالفان  را هم ازدستورات اسلامی  حذف  نمایید  و قبای دمکراتها بر پیکراندازید، باز این امر  ضامن پذیرش وقبول دین مبین اسلام درشرایط امروزی نیست. این که مذهب باید از حکومت جدا شود کافی نیست.مذهب اسلام و"خدای" دروغین باید از پیکر ایران عقب مانده تاریخا واجتماعا زوده  شود. آری  هرچند گردن خودراامروزه از شر به اصطلاح اسلام سیاسی رها کردن به نوبه خود قدمی بس به جلو است،  اما  توجه داشته باشیم که بریدن از مذهب و مبارزه ایده لوژی با  محتوای اسلام  بس کاراتر از این امرست. به شما طرفداران ریزودرشت اسلام  اعم ازناب وغیرناب می گوییم، مردم وخودرا با نام دمکرات-مذهبی بودن گول نزنید. خمینی ورهبران فعلی  هیچ قصوری به جز اجرای دستورات اسلام در این زمانه نکرده اند  که شما این چنین برعلیه  آنان  شمشیر دردست دارید .اینان بزرگان دین اسلامند. اینان به عنوان حجت اسلام  وظیفه دارند که سرهر منکر از "خدا" بی خبر و مخالفی  را از بدن جداسازند. حال این مخالف یک کمونیست باشد یا یک کارگر کارخانه شیر پاستوریزه و دانشجو، در اجرای دستورات اسلامی و"خدایی" فرقی نمی کند، ازاین مسله حیرت نکنید. شما اگرراست می گویید باید شمشیرابتدا برعلیه اسلام  محمد و علی خصوصا برعلیه خدای دروغین آنها بردارید.

 اینجاست که لاجرم می بینیم که اسلام از درون  وبرون همانست که "الله" می گوید. قتلو فی سبیل الله. شما یا مسلمانید ویا دمکرات زاده، پس باید دانست شما تا زمانیکه ازاین دین خدا جدا نمی گردید، مرحمتی  هم بر خلق  ستم دیده روا نمی دارید.

 

دیدی آخراین عالم ربانی  با خلق ستم دیده چه کرد            تا که شد رهبرخلق با  هرم خلق چه کرد

 

البته لازم به یادآوریست که  تنها افرادی همچون خمینی  وحکومتهای اسلامی رادراین شرایط عامل اصلی بدبختی مردم و دیکتاتوری درجامعه قلمداد کردن وازروی واقعیت  جامعه  درعصرسرمایه داری پریدن، درنهایت امرکمکی به زحمتکشان وخواستهای دمکراتیک مردم نیست. آب ازسرچشمه گل آلود است.ورنه دیدی که

 

بیست سال تمام مجاهد وفدایی خلق با شاه جنگیدند        پس چه شد عاقبت روح الله خمینی یک شبه شاهنشاه شد

 

  از این جهت است که اعتقاد داریم  باید مبنای این جهالت  ونابسامانی ها را شناخت  ومبارزه برعلیه مذهب ونمایندگان آن را عملا از کانون خوانواده ها آغاز کرد. شما اسلام خواهان مجبورید که یا پای در جای پدر نهاده وبه کشتار مخالفان پردازید ویا از اسلام بریده وبه دامان فرزندان خلق زحمتکش ایران برگردید. ناکجا آباد  انقلابی ومبارزه با دیکتاتوری اسلامی تنها شما را  به مقصد خوبان  هدایت نمی کند.ابتدا از مذهب جدا شوید تا بتوانید مبارزه عملی با بورژوازي و دیکتاتوری  موجود در جامعه را در تحت  مبارزه با حکومت ملایان  شروع کنید. در این رابطه هر ایرانی  به فراخورحال خویش دراین راستا نقش دارد. درحال حاضر  همکاری وکمک به سرمایه داری ویا سکوت در مقابل با اسلام سیاسی وغیره برای هر ایرانی جایز نیست.مبارزه درراه آزادی واستقلال ایران یعنی ابتدا رهایی از قیدوبندهای مناسبات سرمایه داری  و مذهب. باید ابتدا مذهب را از خانه دل بیرون کرد.اما فراموش نکنیم که مبارزه با مذهب  شمشیر کشیدن برافراد مسلمان نیست. مبارزه با مذهب یعنی آگاه نمودن افراد  جهت بریدن  طناب بندگی  وبردگی که  بر گردن دارند. این خیزش انقلابی وانسانی را باید هرچه سریعترازکوچه وبرزن شروع نمود ودراین رابطه من وتو هم هریک به نوبه خود دراین راه سهمی داریم . مبارزه  با مذهب را نباید با مبارزه با حکومتهای مذهبی که در محتوا ازدرون  نماینده گان سرمایه داری اند  به اشتباه گرفت. مبارزه اصلی واساسی با  مذهب به قول لنین  کار طبقه ستمکش است که در یک پروسه طولانی سرانجام پرولتاریا با بسیج نیروهای اجتماعی  طناب اسارت بار بندگی را از گردن بریده شده جامعه برمی دارد.  روی دوم سکه  مبارزه با مذهب را  مبارزه  افراد واشخاص با مذهب  دربرمی گیرد . یعنی هر فرد  میهن پرست  وآزاده خصوصا مارکسیستها و انقلابی ها باید به فرا خور وضعیت  اجتماعی فرهنگی خویش  به افشاگری نقش  تخریب کننده مذهب درجامعه به پردازند. باید همانگونه ای که مبلغان اسلامی مذهب اسلام رااز صدها سال پیش  وارد زندگی مردم فقیر ایران کردند، مذهب را از ازهمان طریق ازسبد فکری  مردم بی بضاعت بیرون راند. این که خمینی جلاد وستمگر بود این را هم سنگ قبر وی می داند.اما موضوع اینجاست که چگونه باید خودرا از قید این مکافاتها رهایی بخشید. چگونه باید در مقابل  عقب گرایی مذهب ایستاد. دراین راستا  لازم است که ابتدا از خود و از خانواده خود شروع  کنیم وبا تشکیل جلسات فرهنگی همواره موضوع مورد بحث عقب ماندگی جامعه ونقش ارتجاعی مذهب را در میان اقوام وخویشاوندان توضیح دهیم. حال به یقین مذهب پرستان از این کلمات ما رنجیده خاطر خواهند شد. اما واقعیت این است که بدانیم  این اسلام پرستان  که اینگونه ایران وایرانی را در بند  آوای نی نوا اسیر کردند،آخرین بقایای مذهب پرستان در جهان  هستند.  حتی خود اعراب هم سالهاست که از مذهب اسلام بریده اند چه رسد به این آخرین بقایای عرب زاده ایرانی.

 

 مغز کلام این جاست : ایران وایرانیان آنقدر که ازمذهب اسلام ضربه خورده اند از شاهان ستمگردراداوارتاریخ ضربه ندیده اند.زیرا شاهان همه رفتند اما اسلامی ها همه از خردوکلان هنوزکمر  به نابودی ایران بستند.

 

به طوریکه درفوق گفتیم،  مذهب اسلام سالها پیش ابتدا به درون خانواده ها رسوخ کرده وسپس در طول اعصار در اجتماع  گسترش یافت. در این رابطه  پدران ومادران ما ندانسته واز روی احساسات وعواطف انسانی  به شتشوی مغز فرزندان خویش راسا اقدام کرده و این عمل نسل به نسل در جامعه رونق یافت  تا جاییکه امروزه آش نظری وشله زرد امام  حسن وحسین و مددگیری از علی" الله" و روجوع به ساعت بقیته "الله" اعظم شفا بخش دردهای لاالاج آنان می باشد. از این نظر مبارزه با مذهب  یک کارپرارزش وجهش  فرهنگی واجتماعی است.زیرا مذهب اسلام در ایران یکشبه بر مردم ایران نازل نشده است. بلکه این موضوع سالها پیش ازطریق ابومسلم خراسانی  ونیزبا فرار امام زاده های عرب به ایران وروضه خوانی آنها در دهات وقصبات کم جمعیت شروع وسپس قصه این بی گناهی امامان  به اصطلاح معصوم، در دل ایرانیان گمگشته وسرخورده از ازشاهان جبارتاریخا  جاخوش کرد. این  درست که جامعه در مقطعی اززمان خود  با مذهب تسویه حساب  خواهد کرد ، ولی  در شرایط حاضر نقش روشنفکران به خصوص مارکسیستها در رابطه با برخورد با ارتجاع ومذهب بسیارروشن است. هرچه سریعتر وزودتر باید از شرمذهب به ویژه مذهب اسلام سیاسی وغیرسیاسی  خلاصی یافت. پس باید ابتدا مذهب را دردرون مغزها سوزاند. باید همه ایرانی ها دراین کارفرهنگی  با یکدیگر شریک باشند. پس باید همه مردم از جمله نویسنگان- شعرا  وحتی خوانندگان عرصه موسیقی در این راه با مردم همگام باشند. نقش معلمان  در مدارس ونشریات وروزنامه های داخل وخارج  ورسانه های ارتباط جمعی در این میان از اهمیت بیشتری برخورداراست. بنابراین سازمانها وگروههایی که دارای امکانات صوتی وتصویری در خارج هستند، باید روزانه بخشی از برنامه های خودرا به مبارزه با مذهب اسلام اختصاص دهند.این موضوع از اهمیت بالایی برخورداراست.این مسله را نباید  کوچک بشماریم . بحث وافشاگری  بیشترراجع  به اسلام وحکومت اسلامی لازم وملزوم مبارزه هر فرد ایرانی با بیگانگانه اعراب است.خلاصه کلام هر  فرد که ایرانی آزاد وآباد می خواهد، باید به نوبه خود سهم خودرا در این امر بسیار مهم ایفا نماید.بی تفاوتی وسکوت بیشتر در مقابل اسلام اعم از سیاسی وغیره دراین شرایط جایز نیست. وعدم توجه به نقش پلید سرمایه داری جهانی جهت استثمار بیشتر مردم ایران بس خطاست.

به خصوص سازمانها وگروه های سیاسی در خارج باید با دقت بیشتری به این مهم پرداخته ودر نشریات خود نقش عقب گرایانه ونیات پلید دارودست های مذهبی وسرمایه داران را برای عموم مردم ایران به خصوص قشر زحمتکش جامعه روشن نمایند.باید سلام وصلوات را از اذهان مردم شست. باید نام  علی وحسین وحسن را از روی فرزندان ایرانی برداشت. وازشرکت در مراسم روضه واعزاداریهای عاشورای حسینی دوری جست. چرا که مذهب در نهایت امر دستاوردی به جز بندگی واسیری فکری وذاتی انسان درروند زندگی  روزمره در پی نداشته است . این چه درسرای اسلام ناب محمدی  باشد ویا در حرم به اصطلاح  امام رضای غریب، در باطن فرقی نمی کند.البته این را به اشتباه چاشنی بحث سیاسی نه کنیم. رنسانس اسلامی  موضوع حالا نیست این موضوع در زمان ابوبکر با ترد علی از اسلام وحکومت عمر انجام شد،تا جاییکه مردم خود با مخالفت با علی حسن وحسین بر خاستند. به طوریکه طبق ادعای خود شیعیان از امام علی تا حسن عسگری به دست مردمان مسلمان همان زمانه یکی پس از دیگری کشته شدند.تا به آن روزیکه  امام دوازدهم این کودک پنچ ساله  امت هم  مجبوربه فراروغیبت ازملک آنان شد.  

 

علی ازپس حکومت  غرق درمهراب شد     و حسین درمقابل معاویه  سراز تن  داد     تا به امروز که  خمینی سردار جماران شد

 

 مغز کلام تاریخ کنونی ثابت کرده است که سرزمین "خدایان" تنها با نام "خدا، خدایی" نمی شود.وجه تمایز مارکسیسم با سایر ایده لوژی های دیگر دراین است که   اولا  مارکسیسم ایده لوژی طبقه کارگر است که طبق دستاوردهای آن پرولتاریا برای اولین بار به عنوان طبقه حاکم در جامعه ظاهر می شود. درثانی طبق اصول مارکسیسم دردوران سوسیالیسم دولت پرولتاریا زوال یافته ودر نتیجه دولت ازدرون می پاشد ومردم خود امور جامعه را بدست  خواهند گرفت ودرقبال آن مسوول هستند. پس در کمونیسم دولت وجود ندارد. وما هم اگر رهبروامام ملت  باشیم، چه "خدایی ویا ناخدایی" باشیم، باید دست از قدرت وحکومت شسته وبدنبال کاری در جامعه برویم.چونکه جامعه آنقدر از لحاظ اجتماعی رشد می کند  که دیگر فشار وقدرت برای امورات قانونی مردم لازم نیست. پس دراین صورت دولت  به خودی خود از کارافتاده و از بین می رود وجای آن را حاکمیت شوراهای کارکری ودهقانی  یعنی حاکمیت مردم بر مردم میگیرد. بنابراین اگر معتقد به حاکمیت زحمتکشان ودرراس آن طبقه کارگر هستیم، باید این موضوع را بدانیم که در جامعه ای که حاکمیت  زحمتکشان به رهبری حزب طبقه کارگرحاکم می گردد ، هر امام وامامزاده ای از صحنه لباس  ومقام  خویش خلع خواهد شد. زیرا سازندگان اصلی جامعه یعنی کارگران  قادر به حکومت خویش خواهند بوده وقیم  وولی لازم ندارند.

هرچند مذهب می تواند دراین شریط حتی سالها به عنوان یک امر خصوصی  در اذهان  اقشار مختلف باقی بماند، اما حکومت برمردم را باید " امام غایب" دوازدهم در بهشت "خدایان" خواب بیند. زیرا درعرشه زمین  زحمتکشان دیگر جایگاهی برای  حاکمیت وپرستش "خدایان"  وحامیان آنان نیست.اینجاست که می بینیم  حکومت و ماموریت امامان الولعظم  هم  برای اجرای پیام وفرمان "خدایان" لاجرم  برروی زمین  پایان می یابد.

 در آخرباید توجه داشت هرچند که مبارزه با مذهب وروشن ساختن افکار مردم جهت ترد مذهب از پیکر جامعه به عنوان یک کار فرهنگی  در کنار مبارزه با بورژوازی در هر مرحله ای برای کمونیستها الزامیست. اما فراموش نکنیم که مبارزه با مذهب شمشیرکشیدن بر اسلام ومسلمان نیست. زیرا مبارزه با مذهب را مبارزه طبقاتی  در اشکال مختلف  شکل می دهد.  موضوعی که ما باید بدانیم درر واقع این استکه مبارزه با مذهب در ایران جدا از مبارزه با بورژوازی وتسویه حساب تاریخی با فرهنگ اعراب نیست.

 

  لنین می گوید : " فقط مبارزه طبقاتی تودههای کارگر که وسيع ترين اقشار پرولتاريا را به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند  قادر خواهد بود که تودههای تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات دهد" انکلس  به شخصه  روشنگری  وارتقای فرهنگی پرولتاريا را عامل مهمی در جهت از بين رفتن دين در جامعه می داند.

از آنجاییکه ایران کشور سرمایه داری وابسته است وحکومت جاری همچون شاه نماینده طبقه بورژوازی  ایران است. از این رو لازم است که در روند پیکار مبارزات طبقاتی پرولتاریا در مقابل بورژوازي وابسته اسلامی  يك فكرويك لباس باشيم ودر یک صف بهم پیوسته ازخواسته ها ومضامين اجتماعي،اقتصادي محرومين وزحمتكشان يعني كليت طبقه كارگر ومظاهر جامعه سوسیالیستی ایران دفاع نمائيم. به گفته لنین کسی که مبارزات طبقاتی را قبول دارد هنوز مارکسیست نیست. مارکسیست کسی است که در روند مبارزات طبقاتی با  پرولتاریا همگام وهم صدا باشد. وجه تمايز كاملا" عميق بين يك خرده بورژوازي عادي( و همچنين بورژوازي بزرگ ) با يك ماركسيست درهمين نكته است.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi