کلامی چند در باره دمكراسي

 

 

 

جاي تعجب نيست،وقتي مذهبي يون ومتعصبي يون اين ره وآن كيش ، دمكراسي را به خداي خود نسبت مي دهند و يا فلاسفه اي همچون هگل دمكراسي رادرزير پاي روح مطلق دولت ها وفرمانروايان  زمين سرمي زند، پرولتاريا بي جهت به دمكراسي و ايده لوژي ماركسيسم پناه نمي برد. دمكراسي وعدالت اجتماعي يك كالا اجتماعي است كه نه درعرشه الهي قابل توليد است و نه بتوسط خدايان به رحمت به بندگان اعطا داده خواهد شد. دمكراسي جزئي ازواقعيت زندگي اجتماعي انسان است كه همواره ازمناسبات توليدي و روابط متقابل انسانها درهردوره اي متاثرخواهد بود. دمكراسي يك كالا وپديده اجتماعي است كه براي رسيدن به آن انسانها در مراحل مختلف نياز  به عادت تمرين آن را دارند. دمكراسي نوعي كالاي مصرفي است كه هرفرد در جامعه بايد بطور روزمره درزندگي خود، عادت به مصداق آن كند. همان طور كه جامعه كمونيستي اساسا" يك عنصر عادت رادرذهن وزندگي انسان براي دستيابي دمكراسي واقعي تداعي مي كند .جاي تعجب نيست که  کمونیستها  نمي توانند دمكراسي رنگ رو گرفته ازپوچي هاي آسمان تباهي ها وسراي عاري از عدالت سرمايه داران را تحمل كنند.ماركس ماهيت دمكراسي سرمايه داري را كه هرچند سال يكباربه ستمكشان اجازه مي دهد،  تصميم بگيرند كه كدام نماينده طبقه ستمگران و استثمار كنندگان در پارلمان حقوق اكثريت رالگدمال نمايند، به باد تمسخر مي گيردولنين اين چنين راجع  به دمكراسي اقليت دردولت و انقلاب قلم مي زند:

"ولي برخلاف تصورپروفسورهاي ليبرال و اپورتونيست هاي خرده بورژوا ازاين دمكراسي سرمايه داري كه ناگزير محدود بوده ودرخفا دست را به سينه تهي دستان مي زند ولذا سرا پا كاذبانه است."

برداشت بهترلنين وقتي مصداق  به صحت تاريخي است كه به حق مدعي است، "تكامل دمكراسي ازطريق ديكتاتوري پرولتاريا مي گذرد وازطريق ديگري نمي تواند بگذرد".زيرا به عقيده وي"درهم شكستن ونابودي سرمايه داري ستم گرازعهده هيچ كس بجز ديكتاتوري پرولتاريا ساخته نيست" .

 امروزه جاي شك وترديد بيشتر باقي  نمانده است كه دين و مذهب وادعاي حاكميت خدايان برعرصه گيتي ديگرافاقه به جاه و جلال بندگان نمي كند. مذهب و پرستش ناشناخته هاي تاريك و ظلماتي آسمانها، انسان را ازواقعيت فقروبدبختي برروي زمين دورمي كند. مذهب چشمان انسان راازبرون برواقعيت ها مي بندد وازدرون به عمق ناحقيقت هاباز مي كند. بي جهت نيست كه تمامي مذهبي يون وازكارافتادگان عقل و زكاوت خدادادي به دمكراسي دروغين سرمايه داري دل بسنده مي كنند و بي درنگ دمكراسي زحمتكشان رانفي مي كنند.همان طوري كه مي دانيم سياستمداران و فلاسفه بسياري تاكنون راجع به موضوع آزادي و دمكراسي اظهارنظروعقيده كرده اند. ياهرفرد به فراخورشعورودانش سياسي و بينش طبقاتي خويش ، پديده دمكراسي را تعريف و تحريف نموده است . سران اقوام مذهبي وخرده سياسي يون جناحهاي مختلف سياسي با تعصب خاصي دمكراسي  را به ذات احديت نسبت داده اند. اما ماركس و انگلس دمكراسي را تصديق دولتي مي دانند كه" تصديق اقليت ازاكثريت باشد".

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi