تاریخ وواقعیت های جامعه سوسیالیستی

 

 

تولد، نوزادي،پيري،عدالت خواهي وآزادي طلبي،دفاع ازحقوق همنوع خاصه عام و سرشت زندگي برابر انساني است،اما شقاوت وبددلي ، ملي گرايي و تبعيض نژادي وحق كشي منش شخصيت انساني نيست

 

 

 شك نيست كه نطفه هاي سوسياليسم از نظر تاريخي واجتماعي  بتدريج با تكيه برتجربيات ودستاوردهاي مبارزات سياسي،اقتصادي درهردوره اي به فراخورشعوروآگاهي اقشار وطبقات مغلوب اجتماعي،وهمچنين كميت وكيفيت نيروهاي مولد،برپيكره نظام و روابط سرمايه داري حمله مي كند.اين نظام سرمايه داري نيست كه تكامل نيافته وبطور متافيزيكي قدرت خويش رادردستان سوسياليسم گرفتارمي بيند، بلكه اين سوسياليسم وديكتاتوري پرولتارياست كه تكامل يافته و با تكيه برتجربيات ورسالت تاريخي خويش، قدرت را براي نابودي وزوال مالكيت خويش ازدستان سرمايه داري بدرمي آورد. سوسياليسم مي داند كه سرمايه داري به خويشتن خويش هم رحم نمي كند. پس براي رهايي خويش لاجرم خويشتن را در پاي حقانيت نظام آينده يعني كمونيسم فدا مي كند. ابتدا خود را از قيدوبند مناسبات پدرسالاري ومناسبات سرمايه داري آزاد مي كند.سپس با بسط وتحكيم قدرت فراگيرعدالت طلبي و برابرخواهي انسان، خويشتن را براي جامعه اشراكي وحاكميت بي چون وچراي اكثريت قرباني مي كند.

پرواضح است، محتواي انقلاب سوسياليستي ودگرگوني هاي اجتماعي، سياسي در ئنتيجه خودآگاهي و شعورطبقاتي پرولتاريا دريك پروسه طولاني وعميق تاريخي حريف قدري را به مبارزه ورودررويي دعوت مي كند تا با خردكردن كمراوبتواند ازنظرتاريخي واجتماعي مناسبات جامعه سوسياليستي راتحكيم وقوام بخشد.

پس معصومانه آن است كه تصوركنيم،سوسياليسم بطور غيرطبيعي ازدل مناسبات سرمايه داري پديد مي آيد. وكودكانه ترآن كه تصورشود، بادگرگوني هاي سياسي وروبنايي وانقلاب دريك كشور، كمونيسم به سادگي ويكباره ازدل سوسياليسم به پاي مي خيزد. با رخ دادهاي اجتماعي وسياسي وانقلاب دريك و يا چندكشور مخالفتي درانديشه نداريم.بلكه بايد توجه داشت، سوسياليسم مرحله آغازين جامعه كمونيستي است و بدون شكست قطعي ونهايي مناسبات سرمايه داري و اعمال ديكتاتوري پرولتاريا يعني حاكميت اكثريت جامعه براقليت سرمايه داري  وحل اساسي تضاد كاروسرمايه به نفع طبقه كارگر، سوسياليسم به نتيجه نهايي دست پيدا نمي كند.

 رسيدن به جامعه سوسياليستي شيرين ترين لحظه ايست كه انسان در خاطر و تجسم داردوكمونيسم پرشكوه ترين جايگاه انساني است كه تاريخ بشريت بدان دل سپرده است. اما بايد توجه داشت،تنها حاكميت دولت سوسياليستي وديكتاتوري پرولتاريا براي بسط و حفظ مناسبات سوسياليستي وگذر ازدوران پر مهيب وپرپيچ وخم سرمايه داري كافي نيست .زيرا سوسياليسم مي خواهد اكثريت رها شده باشد. مي خواهد به طوربنيادي ازدل اكثريت وحقانيت ورسالت تاريخي طبقه كارگر برقدرت اقليت ونفوذ سرمايه داري بتازد.سوسياليسم همه را مي خواند.پس ناگزير دردستان اقشاروطبقات غيرپوياي اجتماعي ومملكت پرستان اين گروه و آن دسته به بندگرفتارنمي آيد.

سوسياليسم لاجرم مي خواهد همه را درخود پذيرا باشد.پس همه رامي خواند و از درون وعمق مناسبات سرمايه داري به زوال خويش مي انديشد.سوسياليسم برخلاف نظامهاي گذشته تنهانظامي است كه براي زوال ونابودي خويش ظهورمي كند وديكتاتوري پرولتاريا تنها حاكميتي است كه برعليه قدرت دولت وزوال نظام خويش لحظه شماري مي كند. ازاين جهت سوسياليسم وديكتاتوري پرولتاريا براي دستيابي وتحكيم مناسبات عادلانه وعاري ازهرگونه تضادطبقاتي ومحروميت هاي اجتماعي نياز به مناسبات نوين وانسانهاي متمدن وعدالت خواه دارد. سوسياليسم اگربه حربه ديكتاتوري واعمال زوروقدرت برعليه اقشاروطبقات اجتماعي پناه برد، ازسرمايه داري وآسمان پرستان بي وطن هم بي آبروترست . سوسياليسم بانداي آزادي وبرابري همه را مي خواند. ازاين جهت است كه مرحله آغازين جامعه كمونيستي رسالت اوست. و ديكتاتوري پرولتاريا معنايي جزسلطه وحاكميت اكثريت درپروسه گذراز سوسياليسم ورسيدن به جامعه بي طبقه ندارد.

خصوصا وقتي عيسي مردگان را به زندگان زمين اشارت مي دهد وموسي كليم الله زندگان رادركام آب درياهاي خروشان به آتش دوزخ رهنمون مي سازد. وياابراهيم خليل الله فرزند خويش را به پاي خداي كوهها به قرباني هديه مي برد ومحمد مصطفي پيروان مخلص خودرا به بندگي واطاعت بي چون وچرا به ظهور مهدي موعود به دروغ وعده مي دهد، ماركس في البداهه بدون توجه به واقعيت هاي اجتماعي ، اقتصادي به جوهره وجودي و انقلابي ايده لوژي پرولتاريا پناه نمی برد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Home German Farsi