دمکراسی سرمایه داری  ویا دیکتاتوری پرولتاریا

 

 محمد نایب آقا

 

 

تنها با انقلاب سوسیالیستی واستقرار نظام کمونیستی استکه مردم سرانجام از شراستثمار و بی عدالتی های موجود در جهان سرمایه داری رهایی می یابند. چه وقت وچگونه این انقلاب رخ می دهد وچه عوامل درونی و برونی درجهت  پیروزی وتکامل آن موثر اند بستگی به وضعیت سطح سیاسی و اقتصادی هر کشور و به عبارت دیگرتصمیم واراده انقلابی اکثریت مردم دارد.

 آنچه که مارکس درباره انقلاب کمونیستی و به طبع آن دیکتاتوری پرولتاریا یعنی هژه مونی وتسلط  سیاسی طبقه کارگربرای استقرار وایجاد جامعه بی طبقه در 150 سال پیش بیان نموده است امروزه سیاستمداران بورژوازی ومرتجعین خود فروخته ووابسته به امپریالیسم جهانی  آنرا دیکتاتوری استالینیستی می خوانند. درواقع دیکتاتوری پرولتاریا که سرمایه داران همواره مردم را در طول 100 سال گذشته از آن ترسانده است درشکل وفرم همان دیکتاتوری وقدرتی است که بورژوازی امروزه تحت زوردولت (Staatsgewalt)  درکشورهای سرمایه داری برمردم اعمال می کند.درواقع  اعتراض وانتقاد بورژوازی به دیکتاتوری پرولتاریا به این معنا ست که درنظام سرمایه داری کارگر می بایست  تا ابد مزد بگیر ارباب باشد تا یک شریک در تولید. این امریعنی سرمایه داری مناسبات خصوصی تولیدی ومزد دوری نیروی مولد رااساس وپایه دمکراسی خود می داند تا سوسیالیسم که تسلط سیستم همگانی وشراکت نیروی کار در تولید اجتماعی را اصل تکاملی وپیشرفت خود می پندارد.درحقیقت این رسالت تاریخی برعهده کمونیسم استکه برای رسیدن به جامعه بی طبقه وآزاد دست استثمارگران  وزورگویان رابا استفاده ازقدرت خلق که همانا دیکتاتوری پرولتاریا می باشد از ثروت اندوزی یکجانبه درتولید اجتماعی کوتاه نماید واین پدیده شوم ومصیبت باررااز بستر مناسبات اجتماعی و اقتصادی  انسان به کلی حذف نماید.

 سایر موارد حقوقی وضوابط اجتماعی در نظام سوسیالیستی که برخی ازآنها حتی ازدوران سرمایه داری به پرولتاریا دردوران سوسیالیسم به ارث میرسد توسط شوراهای محلی وایالتی دوباره بررسی وتوسط خود مردم حل وفصل می شود. بی شک دریک چنین شرایطی ازرشد وتکامل  انسان  خصوصا بعداز گذرازسوسیالیسم و آغازمرحله بالایی کمونیسم دیگر پارلمانی برای شیادان سیاسی ومزدوران سرمایه داری که سالها  تحت دمکراسی وآزادی مردم جهان را فریب داده وجامعه بشری را به سوی برده داری و مزدوری کشانده اند برپا نیست.ازاین نظراستمارگران ونمایندگان بورژوازی وضد کمونیستها با بررسی اصول مارکسیسم  به این نتیجه دست یافتند که با پیروزی سوسیالیسم وبرقراری دیکتاتوری پرولتاریا و حاکمیت واقعی مردم در امورات خویش سرانجام از صحنه زورگویی ودست اندازی به حقوق ومنافع مردم جهان حذف خواهند شد. قابل تصور نیست تنها دو بنگاه پول پاروکنی ومفت خور فیس بوک وآمازون درچند سال گذشته بیش از 1500 درصد کارکرد سود داشته اند وسرمایه مالی آنها اخیرا ازمرز بیلیارد دولار هم گذشته است.درحالی که میانگین نرخ دستمزد بیش از 800 میلیون کارگردرکشورهای هندو چین وویتنام هنوزاز مرز 180 دولار در ماه برای هرفرد فراترنرفته است.حال این آماررا خود درمقایسه ببین که اختلاف انسانها  با یکدیگراز کجا تا به کجاست.وچرا این دمکراسی سرمایه داری که بورژوازی وطرفداران وی هم اکنون آنرا در سطح جهان تبلیغ وترویج می کنند اینقدر مسموم وگندیده است.

آری با رد دمکراسی سرمایه داری توسط سوسیالیسم  وجایگزینی دمکراسی پرولتری به جای آن وخصوصا با استقرار وتحکیم نظام کمونیستی درجهان نتنها انسان از نابرابری وبی عدالتی ها دوران سرمایه داری رهایی خواهد یافت بلکه بساط حکومتهای پنچاه وشصت ساله خاندانی ومروثی شاهان  وزمام داران ریزودرشت مذاهب برای همیشه  تعطیل شده وبه زباله دان تاریخ سپرده می شوند.اینجاست که خلقها بکمک حکومت نوین پرولتاریا  وارد دوره جدید وتازه ای از تاریخ آزادی خواهند شد.خود می کارند وخود درو می کنند ونیازی به معجزه وشفای عاجل هیچ شیادی  نخواهند داشت.البته درروند رسیدن ودستیابی به چنین جهانی بورژوازی همواره با پیش کشیدن دیکتاتوری درچین وروسیه مردم را مرتبا از مراجعه به کمونیسم می ترساند.هرچند باید اذعان داشت که بدون همان استالینیستهای دیکتاتور که امروزه در معرض انتقاد شدید اطاقهای فکری ومجامع سیاسی جهان قرار دارند وکشته شدن بیش از 20 میلیون سرباز روسی در جنگ جهانی دوم بی شک هنوز جهان ومردم  دردستان فاشیستهای آلمانی گرفتار می بودند وجهت تاریخ بسو وسمتی رفته بود که برگشت دوباره آن وترمیم خرابی ها وجنایات ناشی ازفاشیسم هیتلری از عهده هیچ قدرتی بر نمی آمد. از این واقعیت نمی توان به سادگی گذشت. کشورهای امریکا انگلیس وفرانسه  در مجموع حریف ارتش نازیها نبودند وبدون شرکت همه جانبه ارتش سرخ شوروی  درجنگ  شکست ارتش هیتلر امری محال می بود.

به هرحال مارکس بر این عقیده بود که کشورهای آلمان وامریکا اولین کشورهای جهان می باشند که ابتدا به سوسیالیسم رومی کنند.البته جای تعجب نیست  که این موضوع اتفاق نیفتاد وحتی کشورهایی که به قولی انقلاب کمونیستی کردند امروزه ناچارا دوباره به پا بوسی سرمایه داری وارتجاع برگشتند. دلیل این موضوع را درقبل شرح دادیم که تا زمانیکه سوسیالیسم  ریشه استثمار و ظلم طبقاتی را درجامعه ازبیخ وبن نکنده باشد  با زوروفشار ودیکتاتوری قدم به دوره کمونیسم نمی گذارد.

مارکس در این ارتباط سخنی به گزاف نگفته است و آنهایی که سعی براین دارند که اثبات کنند که مارکس در این پیش بینی خود اشتباه نموده است آب در هاوان میکوبند. چونکه همه این افراد یا ازمهره های امپریالیسم وطرفداران نظام سرمایه داری اند ویا کوچکترین اطلاعی وشناختی از مارکس ومارکسیسم ندارند. همین آزادی های نیم بند ودمکراسی بی رنگ و رو رفته ی بورژوازی وقوانین کار 8 ساعت درروز در اروپا وامریکا از تاثیرات جانبی سوسیال دمکراسی در قرن هجدهم میلادی واز دستاوردهای لیبکنشت وروزا لوکزامبورک ونیروهای چپ  وکمونیستها تاثیر گرفته است.فردی که حال سعی دارد تا دردوران کوتاه زندگی 70/80 ساله خود تمامی اتفاقات ورویدادیهای تاریخی واجتماعی را یکجا تجربه کرده باشد تا سرانجام قبول کند که بعداز سرمایه داری سوسیالیسمی در کار نیست وکمونیسم کلا منتفی است باید کلاه بزرگی بر سر خود وآن تاریخ جعلی گذاشته باشد.ما در این دوره اززمان آنچه را باور داریم  که زمان  وجوامع تا کنونی آنرا پیش روی ما گذاشته اند.گرنه  تنها طبقه ای که  بدون اینکه آزادی خویش را در این جهان واهی دیده باشد از این دنیا رفته است همانا طبقه برده داران است.

معجزه لازم نیست وکمونیسم پدیده عجیبی نیست که از سایر کرات آسمانی برانسان نازل گردیده باشد. محکوم نمودن کمونیسم به دیکتاتوری سمت وسوی تاریخ را عوض نمی کند.همین کشورهای امریکا وانگلیس وآلمان که مارکس از آنها به عنوان اولین کشورهای کمونیستی سخن به میان آورده است کافی است تا نحوه توزیع ثروت عادلانه درجامعه را در پارلمان های خود به تصویب رسانده وکلا هر آنچه امروز دراختیار بانکها موجود است به مردم و جامعه واگذار نمایند وهر آنچه  که در جامعه  تولید می شود رابطورهمگانی وشرکایی بین مردم تقسیم نمایند. بعد خواهیم دید که واقعا اثبات پیشگویی مارکس آن طوریکه فکر می کردیم دراین مقطع اززمان مشکل وغیر ممکن نیست.البته شاید برای خواننده این مقاله حال این سوال پیش آید که ما در اینجا با مطرح کردن این مطلب دچار رویا وخیالبافی چپ روانه می باشیم و یا اینکه با ید اقرار کرد که  پیش بینی مارکس جنبه واقعیت دارد و درروند تکامل  تاریخ ناگزیر در آینده  مناسبات خصوصی تولید وکارمزدوری در کشورها ی مذکور جای خودرا به سیستم همگانی وخودمختاری نیروهای کارداده وسیستم سرمایه داری همچون فأودالیسم به تاریخ ابدیت خواهد پیوست.

 این تنها مالکیت خصوصی  ومناسبات استثماری یکجانبه سرمایه داری نیست که در شرایط حاضربشریت وحیوان وگیاهان را تهدید به نابودی می کند .بلکه صنعت سرمایه داری  وضایعات اتمی  و تولید گازهای سمی توسط کشورهای امریکا  آلمان وچین بیش از دوسوم آلودگی های زیست محیطی و Co2 موجود درهوارا باعث می شوند وبا ادامه این وضع بعید به نظر می رسد که سرمایه داری  درآینده قادربه کنترل این جهان مسموم ومملواز ستم وزورطبقاتی دربرابر مردم باشد.

ازسوی دیگر اما باعث خوشحالیست که در حال حاضرجهان را اوج مبارزات واعتراضهای طرفداران محیط زیست وجوانان شجاع وانقلابی مخالف با سیاستهای سرمایه داری دربرگرفته است. به هرحال کشورها ی پیشرفته سرمایه داری از نظرساختارهای روبنایی وزیربنایی فاصله زیاد وچندانی با جامعه سوسیالیستی مارکس به همراه ندارند.همین امروز می توان پرچم سوسیالیسم را بر فراز کشورهای آلمان وامریکا به اهتزاز در آورد به شرط آنکه امپریالیسم جهانی وثروتمندان درمقابل مردم شمشیردولبه دردست نگیرند.

زیرا به قراراصول مارکسیسم این کشورها انقلاب بورژوازی خودرا پشت سر نهاده اند ونیروهای مولد یعنی طبقه انقلابی هم از کمیت وکیفیت قابل قبولی برخورداراست. پس بهانه برای در کمند استثمار سرمایه داری ماندن جایزنیست. باید جدال برای آزادی را هرچه زودترآغازکرد .دراین رابطه کافی استکه پرولتاریا مغلوب دراین کشورها با اعتصاب وانقلاب جای خودرا با بورژوازی غالب تعویض نموده واز این طریق سیستم اقتصاد بازار درنظام سرمایه داری را به اقتصاد برنامه ای درسوسیالیسم تبدیل نماید.می گویید خیر این خواسته ها یک اتوپی محض است  و بورژوازی داوطلبانه وبه میل خلق از استثمار انسان دست نمی کشد وجهان را دودستی تحویل سوسیالیسم نخواهد داد ودراین رابطه حتی اگر لازم باشد جهان را تا پای انهدام ونابودی پیش خواهد برد همان گونه که درهفتاد سال پیش نمونه آنرا به چشم دیدیم درجواب می گوییم آری همینطور است. دراین رابطه  البته مارکس عقیده دارد که سوسیالیسم ناگزیرابتدا در شکم سرمایه داری نزج میگیرد وسپس پرولتاریا همچون مامایی سوسیالیسم را با سزارین یعنی انقلاب ازشکم پاره شده وی خارج می سازد.

به هرجهت سیستم انتخابات حوزه ای وتعیین حکومت های فدرالی در شروع وآغاز نظام سوسیالیستی تا حدودی مثل سرمای داری است تا اینکه شوراهای محلی کارگران وسربازان مقدمات تصمیم گیری وتسلط  ارگانهای مردمی را براوضاع  احوال جدید منطبق سازند.این وظیفه تاریخی به عهده دیکتاتوری پرولتاریا استکه قدرت انتخاب وتصمیم گیری را از بالا به پایین یعنی از سطح بالای کشوری به سطح شوراهای محلی  وروستایی منتقل نماید. در اینکار هیچ مصالحه ومعامله ای از طرف سوسیالیسم  ویا به عبارت دیگر دیکتاتوری پرولتاریا درمقابل سرمایه داری جایزنیست.چون موضوع مرگ وزندگی انقلاب زحمتکشان وتهیدستان درکاراست.

دولت اصولا در سیستم سرمایه داری  با مراجعه به دمکراسی بورژوازی که بقول لنین دمکراسی کاذبانه است و در نهایت دست رد به سینه زحمتکشان می زند هراقدامی را که برای طبقه حاکم سودمند ومفید باشد در پارلمان تصویب می کند. وبا قانون مند سازی این موارد دولت به آسانی وبا استفاده از زور وقدرت حکومتی خویش یعنی (Staatsgewalt) ازمالکیت خصوصی وانباشت سرمایه توسط تراستهای مالی واشخاص حقیقی وحقوقی دفاع می کند. به طوریکه امروزه 55  نفر ازاشخاص جهان  به اندازه 90 درصد مردم جهان ثروت دارند.

علاوه براین همین دولت های به اصطلاح  دمکراتیک ومردمی که به دیکتاتوری پرولتاریا  وکمونیسم ایراد می گیرند نه اینکه خود در اقصی نقاط جهان  وارد جنگ با مردم بی دفاع هستند  و جهان را بخاطر منافع یک اقلیت سرمایه دار به آتش کشیده اند بلکه به منظور مبارزه با کمونیسم وضد خویش اقدامات شدید امنیتی وفرهنگی بسیاری را برای مهار وکنترل پرولتاریا و افکار کمونیستی دردستور کار خود قرار دادند. این دمکراسی پرستان قلابی که همواره صحبت از انتخابات آزاد و آزادی مردم برزبان دارند عملا تمامی ارگانهای ارتباط جمعی از جمله روزنامه ها ورادیو تلویزیون ودانشگاها را به نفع خود قبظه کرده اند و با استفاده ازتکنولوژی مدرن تمامی حرکات ومحتوای زندگی شخصی مردم به خصوص عملکرد سازمانها وافراد انقلابی وسندیکاهای کارگری وکارمندی را ضبط وثبت می کنند.در حال حاظر در تمامی کشورهای جهان حتی در چین وروسیه هم راه برای ابراز عقاید خارج از دنیای سرمایه داری کلا مسدود است وسازمانهای جاسوسی واطلاعاتی غرب وشرق به طور 24 ساعته تمامی فعالیتهای گروهای روشنفکر وعناصرانقلابی ونویسندگان  منتقد را زیر نظروکنترل دارند.

به طورکلی سوسیالیسم درابتدای انقلاب خود بامشکلات بسیاری مواجه می باشد. وی مجبور است جامعه رها شده و آزاد شده از قید وبندهای نظام سرمایه داری را مقدمتا با معیارها وقوانین نظام گذشته یعنی وجود طبقات وانتخابات پارلمانی دردست گیرد.سوسیالیسم نمی تواند زخمها ومصیبتهای چند صد ساله را که ریشه درعمق جامعه  استثمارزده  سرمایه داری وجوامع ماقبل آن دارد یکشبه آنهم به هنگام انقلاب خویش از ریشه درمان کند. زیرا وی با انقلاب فقط حکومت وقدرت سیاسی را از دست سرمایه داری بیرون آورده وآزاد سازی جامعه از شرگرگهای گرسنه سرمایه داری تازه ابتدای کارومبارزه کمونیستها ودرواقع وظیفه اصلی دیکتاتوری پرولتاریا برای گذر از سرمایه داریست.

 دراین شرایط  پرولتاریا با استفاده از تسلط سیاسی خود اقدام به دفاع وهراست ازحقوق زحمتکشان درمقابل بورژوازی  می کند.یعنی  بهره  کشی از نیروی کار انسان را مطلقا ممنوع می سازد و طی یک  برنامه جامع  آموزشی و سیاسی  ریشه های سرطانی سیستم استثمار وتبعیض انسان را از پایه می خشکاند.به هرصورت در روند مبارزه ورویارویی با نظام تا به دندان مسلح سرمایه داری وقت وفرصت برای سوسیالیسم تنگ است ووی نمی تواند در روند انقلاب تمامی مناسبات یکجانبه  سرمایه داری را یکشبه وبه آسانی به آرمانهای مترقی پرولتاریا تبدیل نماید.همانطوریکه انقلاب اکتبر وسایر انقلابهای دیگردرجهان هم پس از پیروزی  به طوریکه مارکسیسم آنرا طلب می کند بدان رونکرده اند.گذرازسوسیالیسم ورسیدن به مرحله کمونیسم تنها دردوره  حکومت انتقالی طبقه کارگر موثراست وبدون رهایی انسان از نظام استثماراین دولت موقت کارگری الزاما به خواب نمی رود.

البته این که مارکس برای مقابله با قشون به دندان مسلح سرمایه داری مبارزه قهر آمیز را مطرح می کند ویا لنین برای  دفاع از جامعه تهید ستان وزحمتکشان در برابر تقلای بورژوازی برای برگشت دوباره به صحنه استثمار دستهای افراد مسلح را در سوسیالیسم چاره کار می بیند دلیل وبهانه ای برای استفاده اززور ودیکتاتوری برعلیه مردم نیست و تؤریسینهای سرمایه داری باید بدانند که این ریگ به کفش مارکس نمی رود.مارکس در هیچکدام از نوشته هایش اشاره به استفاده از زور وخشونت درروند پروسه وتکمیل انقلاب نمی کند.حتی وی انقلابیون کمون پاریس رادرابتدا از نابود ساختن دولت برحضرداشت ودر رابطه با مبارزه مسلحانه ونابود ساختن یکشبه دولت با کمونیستهای پاریس و آنارشیستها اختلاف نظر داشت. منظوراصلی مارکس از مبارزه قهرآمیز در واقع به معنای آشتی ناپذیر بودن  تضاد تاریخی بین پرولتاریا وبورژوازی ویا به عبارت دیگر تضاد بین کارو سرمایه  آنهم در دوران طولانی وعمیق مبارزه طبقاتیست. بنابراین دراین مورد نمی توان از این بحث مارکس وخصوصا ازمحتوای قهر آمیزبودن مبارزه پرولتاریا در مقابل بورژوازی جنگ و خون ریزی ومردم  کشی را استنتاج کرد.این اهمم بی شرمیست ونه بطورغیرعمد یک نادانی. هرچند تاریخ تا به امروز با چنین امر وحشیانه ای درنظام سرمایه داری خوکرده است وآدم خواری وآدم کشی امروزه درسطح جهان  یک امری معمولی است.

مغز کلام مارکس وقتی از انقلاب صحبت می کند منظورش دگرگونی وتغییرات در زیرساختهای سیاسی واقتصادی جامعه است نه حاکمیت اسلحه بدستان وآشوب طلبان این حزب وآندسته ویا او وقتی از دیکتاتوریا پرولتاریا حرف می زند  منظورش سیانت وحفاظت ازحقوق کارگران ودرنهایت دستیابی به جامعه بی طبقه است نه حاکمیت وزورطبقه کارگر دربرابرطبقه دیگر. برای مارکس در مبارزه با بورژوازی هرگونه اقدام مسلحانه واعمال خشونت آمیز وزورگویی مردود است مگردر حالتی که طبقه حاکم و دولت بورژوازی در روند انقلاب با استفاده وبرخورداری از زورحکومتی واعمال قدرت نظامی خویش در مقابل پرولتاریا وی را مجبورو وادربه دفاع از خود کند.در این رابطه  درجلسه ای در پاریس وقتی رفیق آنارشیستی از جناح مخالف راجع به مارکسیسم  صحبت می کند پس از اتمام سخن مارکس در جواب به وی می گوید اگر اینها که توگفتی مارکسیسم  است پس من به عقین یک ضد مارکسیسم ام .

علاوه بر مارکس لنین هم اعتقادی به استفاده اززوروقدرت پرولتاریا در برابر سایر گروههای اجتماعی نداشت.این جمله معروف لنین استکه می گوید هرجا زور هست در آنجا آزادی نیست.مارکس در اکثر نوشته های خود تاکید دارد که انقلاب پرولتری ریشه داراست وباید همواره از پلایشگاه عبورکند. وی معتقد استکه پرولتاریا حریف قدری می طلبد تا طی مبارزه  طبقاتی حقانیت ورسالت آزادخواهی  خودرا درمقابل سرمایه داری اثبات کند.پس بااین گفته مارکس در می یابیم که مارکس با دیکتاتوری وزور اسلحه به مصاف  قشون بورژوازی نمی رود. واقعیت این استکه برای مارکس رسیدن به جامعه بی طبقه اهمیت بیشتری دارد تا اعمال زور وقدرت  وپیروزی دردولت.زیرا آدم کشی وجنگ وخونریزی انسان را به هیچ منزلتی در تاریخ نرسانده است که سوسیالیسم مارکس بدان اقامه حق ومقام کند. کمونیسم درواقع وقتی درمبارزات طبقاتی درمقابل سرمایه داری سرافراز وپیروز بیرون می آید که جامعه ونیروهای تولیدی با خصلتهای انقلابی وشکوفایی اجتماعی جامعه بی طبقه مارکس عمدتا آشنا وهمدل باشند.

سوسیالیسم به عنوان فرزند ناخلف سرمایه داری تمامی داشته ها  واندوخته های خوب پدررا به ارث می برد تا انقلاب خویش را برپایه حاکمیت وخواست زحمتکشان وآزادی جامعه تکمیل نماید . بنابراین سوسیالیسم تا زمانیکه زخمها ومحرومیت های دوران پدررا التیام وبهبود نبخشیده  باشد یعنی فقرومحرومیت واستثمارازجامعه  رخت نبسته باشد  تن به دوره کمونیسم مارکس نمی دهد. این یعنی همان موضوعی که کمونیسم مارکس دیکتاتوری پرولتاریا را در تاریخ محق ومسول حراست وحفاظت ازمنافع زحمتکشان در برابر بورژوازی می سازد .مغز کلام دمکراسی بورژوازی دراصل پشتیبان مالکیت خصوصی وانباشت سرمایه است درحالیکه دیکتاتوری پرولتاریا نقطه مقابل این آدم خواریست.اکثر متفکران ودانشمندان جهان بر این امراتفاق نظر دارند که مارکسسیم نتیجه  تحقیقات وکارهای علمی وعملی مارکس وانگلس است . بنابراین پرواضح است  که یک دانشمند وفیلسوف بزرگ همچون کارل مارکس نمی تواند دیکتاتوری وزور سیاسی را چاشنی کارهای علمی خود وانقلاب کند تااز درون آن آزادی وعدالت اجتماعی بیرون بریزد.

ما براندیشه آنیم که آرام نگیریم تا به آن روزی که جهان رابه تغییر درآریم

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

Home Farsi German