تئوري ارزش

 

برگرفته ازكتاب آنتي دورينگ به قلم  فریدریش انگلس

 

 

اكنون تقريبا" صدسال از زماني مي گذرد كه درلايپ  سيگ  Leipzigكتابي منتشر شد كه تا اوان اين قرن، سي و چند بار تجديد چاپ گرديد و در شهروروستا بوسيله ادارات ، وعاظ و بشردوستان رنگارنگ نشرو پخش مي گشت و استفاده از آن بعنوان كتاب درسي به كليه مدارس تكليف شده بود. اين كتاب  روخو، دوست بچه ها نام داشت. وظيفه اين كتاب اين بود كه فرزندان خردسال دهقانان و پيشه وران را با مشغله دائم العمرآتي شان و همچنين با وظايف شان در برابر سروران اجتماعي و كشوري آشنا سازد و درعين حال به آنها نسبت به بي زميني، نان سياه،  سيب زميني ، بيگاري كارمزد اندك و شلاق پدرانه و چيزهاي دلچسب ديگري از اين قبيل رضايت خاطر آرامش بخشي را تلقين كند. و اينها همه با استفاده از روشنگري متداول در آن زمان انجام مي گرفت . براي اين منظوربه نوجوانان در شهروروستا خاطرنشان مي شد كه نظم طبيعت تا چه حد عاقلانه است و اين كه انسان خوشبختي كنند كه اجازه دارند قوتشان را با كارهاي شاق بدست آورندـ بجاي اين كه مانند خوش گذرانهاي ثروتمند از خرابي معده و ناراحتي كبد و يبوست رنج ببرند و خوشمزه ترين اطعمه ها را با كراهت از گلو فرو دهند. همان تزهائي را كه روخوي كهنسال در زمان خود براي بچه دهقانهاي ساك سن تجويز مي كرد، آقاي دورينگ نيز در صفحه 14 و صفحات بعدي " درسنامه اش " بعنوان بنياد مطلق اقتصاد سياسي جديد عرضه مي كند.

" نيازمندي هاي انساني ، في نفسه قانونمندي طبيعي خودشان را دارند و داراي حدود و شعوري هستند كه از آن فراترنمي توانند رفت . تجاوز غير طبيعي به حدود و شعور مزبور فقط چند گاهي ادامه پيدا مي كند تا اينكه نفرت، دلسيري از زندگي ، پژمردگي ناتواني اجتماعي و بالاخره انهدامي شفابخش از آن مترتب شود... مشغولياتي كه فقط از تفريح تشكيل شده باشد و هيچگونه هدف جدي نداشته باشد بزودي به دل زدگي مي انجامد كه چيزي جز ازدست دادن قوه احساس نيست . ازاينرو هر شكلي از كارواقعي قانون اجتماعي طبيعي پيكرهاي سالم است... هر آينه اميال و نيازمنديها با مقاومتي در برابر خود روبرو نمي شدند حيات انساني نه فقط تكامل تاريخا" بالنده كنوني خودرا نداشت بلكه به اولين مراحل تكامل خود نيز نمي رسيد. واقعيت اين است كه اگر اميال و نيازهاي انساني بدون هرگونه دردسري برآورده شود بزودي هيچگونه نيازي وجود نخواهدداشت وزندگي چيزي پوچ و توخالي خواهد شد.بنابراين همواره وابستگي اقناع اميال و شهوات به رفع موانع اقتصادي يك قانون ـ بنيادين شفابخش نهادهاي طبيعي بروني و كاراكتردروني انساني است "

مشاهده مي شود كه آقاي دورينگ به افتخارمبتذل ترين لاطائلات روخو، جشن ياد بود صدمين سال گرفته است. آنهم تحت عنوان " پايه گزاري تنها سيستم ژرفناك " اجتماعي گرانه " حقيقتا" اقتصادي ـ علمي .

آقاي دورينگ مي توان پس از ريختن اين پايه به ساختن ادامه دهد. وي با استفاده از روش ـ رياضي ، با اقتدار به اقليدس ، ابتدا يك سري تعريف بما عرضه مي كند. اين تعاريف از اين نظر كار را راحت ترمي كند كه طوري تنظيم شده اند كه آنچه كه بايد بوسيله آنها ثابت شود بعضا" در آنها مفروض شده اند.

باين ترتيب ابتدا اطلاع مي يابيم كه

"مقوله هدايت كننده اقتصاد سياسي ثروت نام دارد. و ثروت آنچنان كه تا بحال واقعا" تاريخ ـ جهاني درك شده است و قلمرو خودرا گسترش داده است ، قدرت اقتصادي بر انسانها و اشيا مي باشد"

اين اشتباهي مضاعف است . اولا" ثروت جماعت هاي قبيله اي و روستائي كهن به هيچ رو بمنزله فرمانروائي بر انسانها نبوده است . ثانيا" در جوامعي هم كه حركتشان بر اساس تضادهاي طبقاتي است ، ثروت تا آنجا كه فرمانروائي برانسان را در بر مي گيرد عمدتا" و تقريبا" بطور مطلق ، تسلطي برانسان با وساطت  تسلط براشيا است. درازمنه بسيارقديم ،درزماني كه برده گيري و استثماربرده گان بعنوان دو مشغله مختلف از يكديگر جدا شدند، استثماركنندگان كار برديگي ديگرمي بايست بردگان را مي خريدند يعني مي بايست فرمانروائي برانسانها بدوا" بوسيله فرمانروائي بر اشيا ، برقيمت خريد، بروسائل معيشت و وسائل كاربردگان بدست مي آمد. در سراسر قرون وسطي زمين داري بزرگ پيش شرطي است كه به واسطه آن اشراف فئودال بر دهقانهاي بيگاري كش و بهره پرداز دست مي يابند. و امروزه حتي يك كودك شش ساله نيز مي بيند كه ثروت صرفا " با وساطت اشيائي كه در اختيار دارد فرمانروائي مي كند. اما چرا بايد رابطه واقعي را كه در تمام جوامغ طبقاتي بر قرار بوده بگسلد؟ چون ايشان مي خواهند ثروت را از حوزه اقتصاد به حوزه اخلاقيات منتقل كند. فرمانروائي بر اشيا امر بسيار خوبي است ، ولي اين فرمانروائي برانسان است كه بد است. و از آنجاكه آقاي دورينگ بخود اجازه نمي دهد فرمانروائي بر انسان  را از طريق فرمانروائي بر اشيا توضيح دهد، پس بايد دوباره با جهشي متهورانه ، آن را از طريق قهر محبوبش ايضاح كند. بزعم آقاي دورينگ ثروت باين اعتبار كه بر انسان فرمانروائي مي كند، " چپاول " است و اين حرف چيزي جز تكرار مسخره حكم قديمي پرودون نيست كه مي گويد" مالكيت دزدي است "

و به اين وسيله ما با كمال موفقيت ثروت  را از دو نقطه نظر اساسي توليد و توزيع بررسي كرده ايم ثروت بمثابه فرمانروائي براشيا : توليد ثروت ، امريست نيكو. ثروت بمثابه فرمانروائي برانسان : توزيع ثروت تا كنون ، امريست بد و بايد بدور انداخته شود. هر آينه اين حكم را براي مناسبات امروزي بكار گيريم ، محتوي آن  روشن تر مي شود : شيوه توليد سرمايه داري امر بسيار خوبي است و به تركيب آن نبايد دست زده شود. ولي شيوه توزيع سرمايه داري بدرد نمي خورد و بايد معدوم شود. وقتي كسي رابطه توليد و توزيع را درك نكرده باشد و بخواهد راجع به اقتصاد هم كتاب بنويسد به چنين لاطائلاتي هم مي رسد.

پس ازثروت ، ارزش بصورت ذيل تعريف مي شود:

" قدرواعتباري كه اشيا و خدمات و مراوده حائز هستند، ارزش خوانده مي شود. "

قدرو اعتبارمزبور" با قيمت يا هر نام معادل ديگري مانند دستمزد منطبق مي باشد"

به زبان ديگر: ارزش همان قيمت است. يا بعبارتي دقيقتر ، براي اين كه درحق آقاي دورينگ بي عدالتي روانشده باشد و گزافگوئي ايشان  بزبان خودشان باز گفته شده باشد ! ارزش همان ـ قيمت ها هستند.

چون در صفحه 19 مي گويد

" ارزش و قيمت هائي كه آن را در پول بيان مي كنند"

يعني خود ايشان تاكيد مي كنند كه يك ارزش واحد قيمت هاي مختلف و از اينرو ارزش هاي مختلفي دارد. اگر هگل بيشتر مرحوم نشده بود اكنون از شنيدن اين مطالب خودرا بدار مي كشيد. او بمدد الهيات هم قادر نبود ازارزشي سخن بگويد كه به تعداد ارزش هاي مختلفش قيمت هايش نيز مختلف باشد... آدمي بايد اعتماد به نفس آقاي دورينگ را داشته  باشد تا يك پايه ريزي جديد و عميق اقتصادي را با اين توضيح  شروع كندكه ميان قيمت و ارزش هيچ اختلافي تشخيص داده نشده است.

مگر اين كه يكي درپول تبيين مي شود و ديگري در پول تبيين نمي شود.

ولي ما هنوز هم نمي دانيم ارزش چيست و از همه بدتر اين كه بر چه اساسي تعيين مي شود. پس آقاي دورينگ بايد توضيحات بيشتري ارائه دهد.

" بطور كلي قانون بنيادين ارزيابي و سنجش كه ارزش و قيمت هاي بيان شونده در پول برآن مبتني هستند، دربادي امردرحوزه توليد صرف قراردارد و نه درتوزيع كه يك عامل ثانوي را وارد مقوله ارزش مي كند. موانع كوچك و بزرگي را كه اوضاع طبيعي مختلف دربرابر فعاليت هاي توليدي قرار مي دهد و صرف نيروي اقتصادي بيشتر يا كمتري راالزام آور مي كند تعيين كننده ميزان ارزش مي باشد." واين ارزش ازروي " مقاومتي كه از جانب طبيعت و اوضاع و احواح برسرراه تهيه شيي مزبور قراردارد." ارزيابي مي شود" حجم نيروئي كه ما  به يك شيي وارد مي كنيم ، علت تعيين كننده و بلاواسطه وجودارزش بطور كلي و تعداد خاصي ازآن است."

منظور از تمام اين حرفها تا آنجا كه مفهومي دارد اين است كه : ارزش يك محصول كار بوسيله زماني كه براي توليد آن لازم است تعيين مي شود و ما اين را بدون آقاي دورينگ هم مي دانستيم او بجاي اين كه واقعيت را بسادگي مطرح كند آن را بطور اسرار آميزي تحريف مي نمايد . اين اصولا" نادرست است كه حجم كاري كه يك نفر در يك شيي وارد مي كند)مادراينجا طرز بيان مغلق آقاي دورينگ را بكار مي بريم ( بطوربلاواسطه علت ارزش و مقدار ارزش است. چون اين اولا" بستگي بدين دارد كه نيروي مذكور درچه شيي وارد مي شود و دوما" اين كه اين نيرو چگونه به آن وارد مي شود، اگر آدم مورد نظر ما شيي بسازد كه براي ديگران هيچگونه ارزش مصرفي نداشته باشد، تمامي نيروي كارش حتي ذره اي نيز ارزش بوجود نمي آورد ديگر اين كه هرگاه تماما" مساعي اش صرف اين شود كه با دست شيئي را بسازد كه يك ماشين بمراتب ارزانتر مي سازد، در اينصورت نوزده بيستم نيروئي كه بكار برده است نه ارزشي بطور كلي مي آفريند و نه مقدار خاصي از آنرا.

مضافا" اينكه اين وارونه جلوه دادن مسئله است كه كسي كاربارآور را كه فراورده هائي مثبت پديد مي آورد ، غلبه صرفا" منفي بر يك مقاومت بداند. در اينصورت ما مثلا" براي اينكه يك پيراهن تهيه كنيم مي بايست باين طريق عمل نمائيم كه ابتدا بر مقاومت تخم پنبه دربرابر كاشته شدن و ر شدو نمو، سپس برمقاومت پنبه رسيده دربرابر پنبه چيني ، بسته بندي وارسال ، سپس بر مقاومت آن دربرابر بازكردن بسته ها، شانه زدن ورسيدن ،سپس برمقاومت نخ در برابر بافتن ، مقاومت پارچه دربرابررنگرزي ودوختن وبالاخره برمقاومت پيراهن دوخته شده عليه پوشيدن پيراهن غلبه كنيم .

اين همه انحراف و تحريف كودكانه از بهر چيست ؟ براي اين كه آقاي دورينگ بتواند با توسل به " مقاومت " از" ارزش حقيقي ولي تاكنون صرفا" متصور به " ارزش توزيع برسد" به ارزشي كه باوجود مسخ شدن دراثرقهر ، تاكنون همواره درتاريخ معتبر بوده است.

" اضافه برمقاومتي كه طبيعت از خود نشان مي دهد..... مانع ديگري نيز موجود است كه ماهيتي صرفا" اجتماعي دارد.... ميان انسان و طبعت نيروي عايقي ظاهرمي شود كه اين نيز باز انسان است . يك انسان فرضي تنها ومنزوي دربرابرطبيعت آزاد است..... و اما اين وضع فورا" بهم مي خورد به محض اين كه ما آدم دومي رافرض كنيم كه بضرب شمشير، راه  را بر طبيعت و منابع آن مسدود كرده وبراي دادن اذن ورود بهاي معيني  را طلب نمايد و اين دومي نيز بنوبه خود از ديگري ماليات بستاند وعلت اين كه ارزش اجناس دلخواه ما بيش از آني تمام مي شود كه بدون اين موانع سياسي و اجتماعي تدارك و توليد مي توانست تمام بشود، نيز درهمين جاست.اشكال مشخص افزايش مصنوعي ارزش اجناس داراي تنوع بسياري است كه طبيعتا" سواد عين ملازم خود رادرپائين نگاهداشتن متناسب ارزش كار مي بايد.... از اينرو خوشپنداري بيش نيست اگر بخواهيم ارزش را پيشاپيش بمثابه معادل بمعني واقعي كلمه يعني بمثابه ارزش معادل يا  رابطه مبادلاتي درنظر بگيريم كه از اصل تساوي متقابل برخاسته است. برعكس ملاك يك تئوري صحيح ارزش دراين مي تواند باشد كه كلي ترين علت سنجش متصور در تئوري با شكل خاص ارزش كه مبتني بر توزيع اجباريست مطابقت نداشته باشد. اين شكل همراه باسيستم اجتماعي تغييرمي كند،درحاليكه ارزش واقعي اقتصادي فقط مي تواند يك ارزش توليدي باشد كه دررابطه با طبيعت سنجيده مي شود و درنتيجه فقط با تغييراتي درموانع صرفا" طبيعي و تكنيكي توليد تغيير خواهد  يافت."

بزعم آقاي دورينگ ارزشي كه يك شيئي درعمل دارد از دو بخش تشكيل مي شود : اولا" از كارنهفته در آن وثانيا" از اضافه مالياتي كه " بضرب شمشير " تحميل شده است. بديگرسخن ارزش معمولي امروزي قيمتي انحصاريست . حال اگر  برحسب تئوري ارزش مزبورتمام كالاهاداراي چنين فروشنده بدست آورده دوباره ازدست مي دهد: دراينصورت قيمت ها اسما" تغيير مي كند ولي درواقع در رابطه ي متقابلشان تغييري حاصل نمي شود، همه چيز بحالت قبلي ودباقي مي ماند و ارزش توزيع معروف چيزي جز يك توهم صرف نيست. و يااين كه اين اضافه ماليات ظاهري نماينده يك مقدارارزش واقعي است ، يعني آن  ارزشي كه بوسيله ي طبقه ي ارزش آفرين و زحمتكش فرآورده شده و بوسيله ي طبقه ي انحصار گر تصاحب مي گردد كه آن وقت اين مقدار ارزش صرفا" ازكارمجاني تشكيل مي يابد، كه در اين صورت ، عليرغم وجود مرد شمشير بدست ، عليرغم باصطلاح اضافه ماليات و عليرغم ارزش توزيع ادعائي دوباره به تئوري ارزش اضافي ماركس مي رسيم.

حال به نمونه هائي از " ارزش توزيع " معروف نظري مي افكنيم . درصفحه 135 چنين مي خوانيم:

" شكل يابي قيمت را همچنين مي توان بعنوان نتيجه ي رقابت فردي و بعنوان شكلي از توزيع اقتصادي و تحميل متقابل باج درنظرگرفت .... مي توان فرض كرد كه ذخيره كالاي معيني ناگهان كاهش يابد، دراينصورت فروشنده ي كالا قدرت نامتناسبي براي استثمار كسب مي كند.... اين كه چگونه اين امر موجب سر به فلك كشيدن قيمت ها مي شود، بويژه درشرائطي غيرعادي معلوم مي گردد كه درآن ورود كالاهاي ضروري براي مدتي طولاني قطع مي شود ." و غيره.علاوه براين درروند عادي امور نيز انحصارهاي واقعي وجود دارند كه افزايش دلخواه قيمت را ممكن مي سازند.مثلا"راه آهن ، شركت تامين كننده ي آب يا گاز شهرها و غيره .

اين كه چنين موفقيتهائي براي استثمار انحصارگرانه پيش مي آيد برهمگان معلوم است. اما اين كه قيمتهاي انحصاري ناشي از اين موفقيت ها مي بايد نه بعنوان استثنائات و موارد خاص بلكه دقيقا" بعنوان نمونه هاي كلاسيك و معتبر تعيين ارزش تلقي شود، امري است جديد. چگونه قيمت هاي مايحتاج اوليه تعيين مي شود؟ آقاي دورينگ پاسخ مي دهد كه  برويد به يك شهر درحال محاصره كه ورود آذوقه به آنجا قطع شده و پرس وجو كنيد. و امارقابت چه اثري برتعيين قيمتهاي بازار مي گذارد ؟ اين را هم از انحصارها سوال كنيد جوابتان را خواهند داد.

درضمن مادررابطه با اين انحصارات ، مرد شمشير بدستي را هم كه ظاهرا" پشت سر آنها ايستاده است نمي يابيم. برعكس در شهرهاي تحت محاصره مرد شمشير بدست ، يعني فرمانده اگر به وظيفه اش آشنا باشد ، معمولا" فورا" به انحصار خاتمه مي دهد و ذخائرانحصاري را بمنظور توزيع برابر ضبط مي كند. از اين گذشته مردان شمشير بدست هر آينه خواسته اند" ارزش توزيع" جديدي را ابداع كنند، از اين كارجزخسارت و ضررطرفي نبسته اند. هلندي ها باانحصاري كردن تجارت هند شرقي ، انحصارتجارت خودرا به ورطه ي نابودي انداختند.دو دولت نيرومندي كه تابحال وجود داشته اند، يعني دولت انقلابي آمريكايي شمالي و كنوانسيون فرانسه وقتي جسارت تثبيت قيمت حداكثري راپيدا كردند، مغلوبانه شكست خوردند. سالهاست دولت روسيه مي كوشد تانرخ پول كاغذي روسي را كه درداخل كشورش ، در نتيجه ي انتشار دائمي اوراق بهادار بانكي غير قابل مبادله، تنزل مي كند، باخريد دائمي سفته در لندن بالا ببرد. اين تفنن فقط در ظرف چند سال اخير براي روسيه درحدود 60 ميليون روبل خرج برداشته است و روبل، امروزه بجاي سه مارك دومارك مي ارزد. پس چراهيچ دولتي تابحال نتوانسته موفق گردد كه دريك مدت طولاني بيك پول بد " ارزش توزيع " يك پول خوب را ببخشد ويا  به اسكناس ارزش طلا را تحميل كند. و كجاست آن شمشيري كه  بربازار جهاني فرماندهي مي كند؟علاوه براين بزعم آقاي دورينگ ، شكل اساسي ديگري نيز وجود دارد كه درآن ارزش توزيع واسطه ي تصاحب كارغيربدون كارمتقابل مي باشد و آن بهره ي تصرف است. يعني بهره ي زمين به اضافه سود سر مايه .

 ما اين مسئله راتنها از اينرو ذكر مي كنيم تا نشان داده باشيم كه اين چند جمله همه ي چيزي است كه ما درباره ي " ارزش توزيع " معروف از آقاي دورينگ مي آموزيم . آيا اين واقعا"همه ي مطلب است؟ بايدگفت كه اين كاملا" همه ي مطلب نيست . بشنويم كه ايشان ديگر چه مي گويند:

" عليرغم جنبه هاي دوگانه اي كه در شناخت ازارزش توليد و ارزش توزيع نمودار مي شود، معهذا همواره چيزي مشترك بمثابه ي موضوعي بنيادين باقي مي ماند كه ارزش از آن تشكيل شده و با آن اندازه گيري مي شود. صرف نيرو، مقياسي بلاواسطه طبيعي است و نيروي انساني بسيط ترين واحد به مفهوم خشن كلمه مي باشد. نيروي انساني  به زمان حيات تحويل پذير است كه حفظ آن بنوبه ي خود غلبه بر مقادير معيني از مشكلات تغذيه و حيات را بيان مي دارد. ارزش توزيع با تصاحبي صرفا" تنها جائي وجود دارد كه قدرت تصاحب براشيا توليد نشده يا به سخن عاميانه ترجائي كه خود اين اشيا دربرابر كار يا اشيائي كه داراي ارزش توليدي واقعي هستند ، معاوضه بشود. همگوني كه درهربيان ارزشي و از اينرو همچنين درهر يك ازاجزا تشكيل دهنده ي ارزش تصاحب شده بوسيله ي توزيع بدون كارمتقابل مشهود و هويدا مي شود، ازصرف نيروي انساني ناشي مي شود كه درهركالا تجسم يافته است".

حال دربرابراين سخنان چه بايد گفت ؟ اگر تمام ارزش كالاها با نيروي انساني متجسم شده درآنها اندازه گيري مي شود.آن وقت برسرارزش توزيع قيمت و عوارض چه خواهد آمد.ولي آقاي دورينگ بما مي گويد كه حتي اشيا توليد نشده يعني اشيافي الواقع بي ارزش نيز، ارزش توزيع كسب مي كنند و مي توانند در برابر اشيا توليد شده و با ارزش مبادله گردند. ولي او درعين حال مي گويد كه كليه ي ارزشها يعني ارزشهاي توزيع محض و صرف نيز ازنيروي انساني تجسم يافته در آنها تشكيل مي شود كه در اينجا متاسفانه اطلاع نمي يابيم كه صرف نيرو چگونه بايد دريك شيئي توليد نشده تجسم يابد.

ولي درهرحال عليرغم اين همه اغتشاش درمورد ارزشهاي مختلف همينقدر روشن كه ارزش توزيع ، ارتقا قيمت كالا با استفاده از موقعيت اجتماعي و عوارض اخذ شده به ضرب شمشير همگي هيچ است .ارزش كالا ها تنها بوسيله ي نيروي بكار رفته ي انساني تعيين مي شود، يعني كاري كه در كالا ها متجسم شده است. بنابراين آقاي دورينگ نيزصرف نظر از مورد بهره ي زمين و چند قيمت انحصاري معدود همان چيزي را كه تئوري ارزش مغضوب ريكاردوـ ماركس مدتها قبل با وضوح و دقت بمراتب بيشتري مطرح كرده ـ مي گويد ولي به شيوه ي مغشوش و پريشان.

آقاي دورينگ اين را مي گويد ودرعين حال عكس آن را.ماركس با حركت از تحقيقات ريكاردو مي گويد:  ارزش كالا بوسيله ي كاراجتماعا" لازم عام انساني كه دركالا تجسم يافته است تعيين مي شود و اين كار بنوبه خود برحسب مدت  زمان آن سنجيده مي شود. كارمقياس همه ي ارزشها است ولي خود آن هيچ ارزش ندارد. آقاي دورينگ پس ازاين كه به سبك پريشان مختص بخود كار را بمثابه ي مقياس ارزش قلمداد كرد چنين ادامه مي دهد:

" نيروي انساني به زمان حيات قابل تحويل است و حفظ آن بنوبه خود غلبه بر مقادير معيني از مشكلات تغذيه و حيات را بيان مي دارد."

 آقاي دورينگ صرفا"  از روي عادت به بدعت گذاري ،زمان كاررا كه در اينجا مي تواند تنها مسئله ي مورد بحث باشد ، با  زمان حيات كه تا  بحال نه ارزشي بوجود آورده ونه با آن ارزشي اندازه گيري شده است عوضي مي گيردكه ما در اينجا بدان نمي پردازيم. به نمود كاذب" اجتماعي  گرانه" اي كه " تامين معيشت"  اين زمان حيات مي خواهد وارد بحث كند نيز اعتنائي نمي كنيم،" تا جهان بوده وخواهد بود. هركس بايد بدين معني معيشت خودرا تامين كند كه مواد غذائي اش را خودش صرف كند .فرض كنيم كه آقاي دوينگ بزبان اقتصادي و دقيق سخن گفته باشد، دراين صورت يا جمله ي بالا بكلي بي معني است و يا اين كه بدين معني است كه: ارزش يك كالا بوسيله ي زمان كاري كه درآن تجسم يافته است تعيين مي شود و ارزش اين زمان كارازطريق وسائل معيشتي كه براي بقا كارگر دراين زمان ضروريست تعيين مي گردد و اين براي جامعه ي امروزي بدين معني است كه : ارزش يك كالا بوسيله كارمزد مستقردرآن تعيين مي شود.

در اينجا بالاخره به آنچه كه آقاي دورينگ واقعا" مي خواهد بگويد رسيده ايم . ارزش يك كالا بزبان اقتصاد عاميانه بوسيله ي هزينه ي توليد تعيين مي شود.

" كه دربرابر آن كاري (Carey) اين حقيقت را برجسته ساخت كه نه مخارج توليد بلكه هزينه ي تجديد توليد تعيين كننده ي ارزش مي باشد ."

) تاريخ انتقادي ص 401(

 اين كه داستان هزينه توليد و تجديد توليد از چه قرار است بماند براي بعد. دراينجا همينقدراشاره مي كنيم كه هزينه توليد و تجديد توليد همان طوري كه مي دانيم از كارمزد و سود سرمايه تشكيل مي شود. كارمزد  بيانگر

"صرف نيروي" تجسم يافته دركالايعني ارزش توليدي است.سود بيانگرعوارض و يا اضافه قيمتي است كه سسرمايه داربه نيروي انحصارو شمشير تحميل مي كند يعني ارزش توزيع.و بدين ترتيب تمامي اغتشاش پرتناقض تئوري ارزش دورينگ سرانجام درشفافيتي بس زيبا و موزون مستحيل مي شود.

تعيين ارزش كالا بوسيله ي كارمزد كه نزد آدام اسميت اغلب با تعيين ارزش توسط زمان كار مخلوط مي شود، از زمان ريكاردو از اقتصاد علمي تبعيد گرديده و امروزه در اقتصاد عاميانه پرسه مي زند. اين درست پست ترين كاسه ليسان نظام اجتماعي سرمايه داري حاكم هستند كه تعيين ارزش بوسيله كارمزد را تبليغ مي كنند و در عين حال سود سرمايه دار را نيز بمثابه ي شكل عالي كارمزد پاداش امساك ) بخاطر اين كه سرمايه دار، سرمايه اش را صرف عيش و نوش نكرده است ( به عنوان مزد ريسك سرمايه دار و بعنوان حقوق مديريت جلوه مي دهند.

اختلاف آقاي دورينگ با آنها دراين است كه ايشان سودرا دزدي مي داند. بزبان ديگر آقاي دورينگ سوسياليسم اش را مستقيما" بدترين نوع اقتصاد عاميانه بنا مي كند. هرچه را كه راجع به اقتصاد عاميانه مي توان گفت درباره ي سوسياليسم ايشان نيزصادق است . وجود دو عدم وجود اين دو وابسته به يكديگراست.

بخوبي روشن است كه آنچه كه يك كارگر توليد مي كند و مقدار هزينه اي كه صرف اومي شود بهمان اندازه دوچيزمتفاوت اند كه توليد يك ماشين و هزينه ي آن. ارزشي كه يك كارگردريك روزانه كار12 ساعته مي آفريند، هيچ وجه مشتركي با ارزش مايحتاج زندگي ، كه وي دراين روزانه كار يا ساعات استراحت مربوطه صرف مي كند ندارد. دروسائل معيشت مذكوربرحسب درجه ي تكامل بارآوري كار مي تواند سه ، چهاريا هفت ساعت كارمتبلورباشد. فرض كنيم كه براي توليد وسائل معيشت فوق هفت ساعت كار لازم باشد. دراين صورت طبق تئوري ارزش اقتصاد عاميانه مقبول آقاي دورينگ ارزش محصول دوازده ساعت كاربرابرهفت ساعت كاراست ، يا بعبارت ديگر  7 و  12 ، بعبارتي بازهم واضح تر: يك كارگر در روستا صرفنظر ازاين كه دركدام مناسبات اجتماعي قرار داردفرضا" درسال 20 هكتوليتر گندم توليد مي كند. ولي دراين مدت مقدار معيني ارزش مصرف مي كند كه آنرا مي توان درپانزده هكتوليترگندم بيان كرد. پس 20 هكتوليتر گندم همان ارزشي را دارد كه 15 هكتوليترگندم دارد وآنهم دربه ازاي واحد وتحت شرايطي كاملا" برابر. بعبارت ديگر 20 برابر 15 است. و باين هم مي گويند اقتصاد؟

تمامي تكامل جامعه ي انساني پس از دوران توحش از آن  روزي آغاز شدكه كارخانواده بيشتراز آنچه كه براي معيشت خود لازم داشت، محصول آفريد ، از آنروزي كه بخشي ازكارتوانست نه فقط صرف توليد صرفا" وسائل معيشت بلكه همچنين صرف ساختن ابزار توليد گردد. مازاد محصول كاري بيش ازهزينه ي تامين كاروهمچنين تشكيل وافزايش اندوخت مايه وتوليد مايه ي اجتماعي پايه و اساس همه ي پيشرفتهاي اجتماعي ، سياسي وفكري بوده وهست. درتاريخ تا كنوني اين مايه درتملك طبقه اي ممتاز قرارداشته است كه با اين تملك فرمانروائي سياسي وزهبري معنوي نيز باو تعلق مي گرفت. دگرگوني اجتماعي آينده اين اندوخت مايه و توليد مايه اجتماعي يعني انبوه مواد خام ، وسائل توليد و وسائل معيشت را تازه به امري اجتماعي تبديل خواهد كرد. باينصورت كه آنرا از دست طبقه ي ممتاز خارج كرده و بعنوان مالكيت عام در اختيار تمامي جامعه مي گذارد.

ازدوحال خارج نيست . يا ارزش كالا بوسيله ي هزينه كاري كه ب راي توليد آن ضروري بود تعيين مي شود، يعني درجامعه كنوني بوسيله ي كارمزد . آنوقت هركارگربامزدي كه مي گيرد ارزش محصول كارش را هم مي گيرد وبنابراين استثمارطبقه ي كارگربوسيله ي طبقه ي سرمايه دارامري ناممكن است. فرض كنيم كه مخارج تامين معيشت كارگري دريك جامعه ي معين با مبلغ سه مارك بيان گردد در اينصورت محصول روزانه ي اين كارگر طبق تئوري اقتصاد عاميانه ي مذكور بايد سه مارك ارزش داشته باشد. اكنون فرض كنيم كه سرمايه داري كه كارگرمزبوررا بكارگمارده است روي اين محصول سويد ، يعني عوارضي معادل يك مارك بكشد و آنرا به چهار مارك بفروشد همين كارراهم ديگرسرمايه داران بكنند. از اين پس كارگر مزبورديگر نمي تواند هزينه ي زندگي روزانه اش را با سه مارك تامين نمايد بكله او نيز براي اين منظور به چهارمارك احتياج دارد. چون بقيه ي شرائط ثابت مفروض  شده پس بايد كارمزد تبيين شده دروسائل معيت نيز ثابت بماند . يعني كارمزد تبيين شده در پول بايد افزايش بيابد و آنهم از سه به چهار مارك درروز . آنچه كه سرمايه داران بصورت سود ازطبقه ي كارگربدست مي آورند،  بايد بصورت مزد دوباره بآنها برگردانند. و ما درست به همان جائي رسيده ايم كه درآغاز كار بوده ايم. واگر كار مزد ارزش را متعين كند، استثماركارگربوسيله ي سرمايه دارغير ممكن است. توليد مازاد محصول هم غيرممكن است. چون كارگران طبق مفروضات ما به همان مقداري كه ارزش توليد مي كنند مصرف هم مي كنند و از آنجا كه سرمايه داران ارزشي توليد نمي كنند، حتي معلوم نيست كه اينها ازكجا مي خواهند زندگي كنند. حال اگريك چنين مازاد توليدي و يك چنين توليد مايه و اندوخت مايه اي وجود دارد و آنهم دردست سرمايه داران ، ديگر هيچ توضيح ديگري باقي نمي ماند جزاينكه بگويم : كارگران تنها ارزش  كالا رابمنظور تامين معيشت خود مصرف مي كنند ولي خود كالا رابراي مصرف بعدي دراختيار سرمايه دار قرار مي دهند. و يا اين كه بگوئيم : اگرواقعيت اينست كه اين توليد مايه و اندخت مايه واقعا" دردست سر مايه دار قرار داردو اگراين واقعا" به وسيله ي انباشت سود بوجود آمده است ) بهره زمين رافعلا" كنارمي گذاريم ( :دراين صورت آن ضرورتا" ازانباشت مازاد كاري تشكيل مي شود كه طبقه ي كارگر به طبقه ي سرمايه دار تحويل داده است و آن بيش از مبلغي است كه طبقه ي سرمايه دار به طبقه ي كارگر بصورت مزد پرداخته است.

ارزش بوسيله ي كارمزد تعيين نمي شود بلكه بوسيله ي مقدار كارتعيين مي شود. بنابراين مقدار ارزش محصول كاري كه طبقه ي كارگر به طبقه ي سرمايه دار تحويل مي دهد بيش از چيزي است كه از آن بعنوان كارمزد دريافت مي دارد. و در اينجاست كه سود سرمايه هم مانند ساير اشكال تصاحب كار بي اجرت غير به عنوان جزئي از اضافه ارزش مكشوفه توسط ماركس توضيح داده مي شود.

درضمن اشاره اي نيز به كشف بزرگي كه ريكاردوبا آن اثراصلي خودرا آغازمي كند مي نمائيم :

" ارزش يك كالا وابسته است به مقدار كارضروري براي توليد آن و نه به اجرت بيش يا كمي كه براي آن كارپرداخت شده است.

درسراسر " درسنامه "ي اقتصادي آقاي دورينگ از اين كشف دوران ساز هيچ جاسخني بميان نمي آيد. در" تاريخ انتقادي " بالفاظي هاي اسرار آميزي كلك آنهم كنده مي شود.

" ريكاردوبه اين توجه نمي كند كه يك نسبت كوچكترين يا بزرگتركه در درونش مزد مي تواند اشاره اي به نيازمنديهاي زندگي )؟( الزاما" چهره بنديهاي گوناگوني از روابط ارزشي را بايد بهمراه بياورد."

خواننده مي توان هرمفهومي كه دلش مي خواهد براي اين جمله ي توخالي قائل بشود. گرچه مطمئن ترين كار اين است كه اصولا" هيچ معنائي براي آن قائل نشود.

وحال خواننده مي تواند از پنچ نوع ارزشي كه آقاي دورينگ بما پيشكش مي كند راسا" يكي را كه بيش از همه مورد پسندش مي باشد، برگزيند : يا ارزش توليد كه  از طبيعت ناشي مي گردد يا ارزش توزيع كه موجدش بدي انسانهاست و صفت بارزش اين است كه برحسب نيروي بكار رفته اي سنجيده مي شود كه درخود آن

وجودندارد، يا سوم ، ارزشي كه بوسيله زمان كار اندازه گيري مي شود، يا چهارم ، ارزشي كه بوسيله هزينه ي باز توليد سنجيده مي شود و يا بالاخره ارزشي كه بوسيله كارمزد محاسبه مي گردد، عرضه متنوع است و اغتشاش كامل ، و تنها كاري كه براي ما باقي مي ماند اين است كه همصدا با آقاي دورينگ فرياد برآوريم:

" تئوري ارزش سنگ محك اززندگي سيستم هاي اقتصادي است."

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Home German Farsi