محمد نایب آقا

 

 

جنگ امپرياليستها

 

 

اززمانيكه انسان پاي برعرصه گيتي نهاده است ،همواره مشكلات ومعضلات بسياري ازجمله سيل،زمين لرزه، آتش وجنگ،بيماريهاي خطرناك وكشنده ومحروميت هاي مختلف اجتماعي،اقتصادي عصر حاضر اورااحاطه كرده است . هزاران سال مي گذرد تا دوران كهن و زندگي منفرد و اوليه انسان به پايان مي رسد. اما طولي نمي كشد كه دوره برده داري و سپس فئوداليسم در دل جنگ ها ومبارزات طبقاتي به آخررسيده و سرمايه داري پديدارمي گردد. نفت وگاز وانواع مواد معدني ازاعماق زمين بيرون كشيده مي شود وآبزيان درياهادردل آبهاي خروشان دربندانسان گرفتار مي آيند. درطول كمتراز چند قرن انسان با بهره گيري واستفاده ازعلوم طبيعي و كشف رازورمز طبيعت به درجات بالاي پيشرفت وترقي سعود مي كند.

 باانقلاب هاي صنعتي انگلستان ، آلمان ، آمريكا وفرانسه تمامي قيدوبند هاي نظام فئوداليسم و آخرين بقاياي مناسبات كهن گذشته درقاره اروپا و آمريكا روبه نابودي وزوال مي رود وسياستهاي جديد وزدوبندهاي مادي ، فكري انسان سرانجام برسادگي طبيعت وافكاركهن فائق مي آيد. با تكامل تاريخ و رشد مناسبات جديددركمترازيك قرن سرمايه داري ساده به شكوفايي ودوره بلوغ خود نزديك مي شود.ازدل مناسبات ساده ابتدا رقابت آزاد وسپس سرمايه داري انحصاري و امپرياليسم پديد مي آيد.

  لشكر كشي هاي سرمايه داري و تحكيم قدرت نظامي درخارج از مرزهاي ملي بسرعت جاي خودرابه صدورسرمايه وايجاد نظامهاي مستعمره مي دهد.به طوریکه با تحكيم وبسط مناسبات استعماري،بازار كاروتوليد دركشورهاي صاحب منابع اوليه درخاور دور و نزديك رونق مي گيرد. زمان جنگهاي قومي ومذهبي به سرعت دراروپا و امريكا به پايان مي رسد ومدتي نمي گذرد كه جهان  بيدرنگ  در جنگ هاي  فراملي اول ودوم غوطه مي خورد. وحشت، بيكاري، فقروگرسنگي اكثركشورهاي جهان رادر بر مي گيرد. جاي تعجب وسئوال باقي نيست كه جرا تماي جنگ هاي بين الملل اول ودوم پس ازظهورماركسيسم وانقلابهاي اجتماعي شوروي و چين رخ مي دهد.

 باروي كارآمدن رژيم فاشيستي وضدبشري نازيهاي آلمان، نقشه جنگي تمام عيار توسط امپرياليست هاي جهانخوار طراحي مي شود، تا از نفوذ روبه رشد سوسياليسم وكمونيسم دراروپا ، خاورميانه وهندوچين جلوگيري شود. دراين رهگذر آمريكا خود را خارج ازمرزهاي درگیری مي بيند و انگلستان در آنسوي آبهاي قاره اروپا امنيت را احساس مي كند.

 با آغاز جنگ ابتدا شعار ضديهوديت احساسات مردم آلمان راتحريك مي كند.امابا گذشت زمان وحمله ارتش آلمان به سايركشورهاي اروپايي واقعيت حكايت جنگ خانمان سوز امپرياليستيها بيشترنمايان مي شود. ظاهرا" همه چيز حاكي ازآن است كه هيتلرمي خواهد يهوديان را دركوره هاي آدم سوزي بسوزاند وپرچم ژرمن ها را برفرازجهان به اعتزاض در آورد.اماواقعيت امر اين است كه امپرياليسم بيشترين دست مايه جنگ ضدسوسياليستي رادرشعله ورساختن آتش جنگ بدرستي بازيافته است. امپرياليسم مي دانست، با كشتاريهوديان بدست اعمال نازي ها مذهب يهوديت ازبين نمي رود. اما ناچارا" مي بايست درراه نجات سرمايه داري، يهوديت را دركنار ناسيوليسم هيتلري درزير پاي خودقرباني مي كرد.امپرياليسم آمريكا حسب فاصله زياد باشوروي ياراي مقابله ومقاومت را دربرابرارتش سرخ درخودسراغ نداشت.بنابراين ازترس اروپايي سوسياليست زده مي بايست لاجرم به جنگي تن درمي داد كه خود غير مستقيم يكي ازاركان اصلي آن بحساب مي آمد. آمريكا وانگليس في النفسه مي دانستند كه درهرحالت عاقبت برنده جنگ نازيها ووارث به القوه انقلاب بلشويكها خواهند بود. آنان باتجزيه وتحليل ازشرايط وقت دريافتند كه باويراني اروپا و شكست اقتصادي ، سياسي آلمان، ابتدا اقتصاد وقدرت آمريكائيان جهانخواردرجهان جان تازه اي مي گيرد، وبا درگيري نيروهاي انقلابي شوروي درجنگ وتضعيف پايه هاي حاكميت شوراها، مقابله وستيزودرهم شكستن سوسياليسم نوپاي شوروي به مراتب آسان تراز سرکوب حکومت هیتلرخواهد بود.

 

ظاهرا"چهاررفيق شفيق با يكديگرمتحدشده،تاامپراطوري آلمانهارادرهم كوبند. اما حقيقت  اين بود ، آنچه آمريكادرجنگ عليه سوسياليسم شوروي درزمان حيات لنين واستالين دست نيافتني مي پنداشت، با تضعيف جببهه سوسياليستي  صورت واقعي تري  به خود مي يافت.پس جاي تعحب وپرسش نيست كه جنگ هاي بين الملل اول ودوم چرا پس از نظريه پردازيهاي ماركس وشكوفايي سوسياليسم وجنبشهاي رهايي بخش ملي دمكراتيك درخاورميانه وهند وچين ظهورمي كنند.

حتي گمان مي رود،امپرياليسم مي بايست ازترس جهاني شدن نظريه هاي ماركس بويژه وقوع انقلابهاي زمانمكاني چين وشوروي به آزمايش رودرويي و تداوم قدرت عرصه تاريخي سوسياليسم، درمقابل نظام خويش تن درمي داد.هراس ووحشت ازجهاني شدن سوسياليسم لنين و قيام دهقانان چيني ، امپرياليسم رابرآن داشت تا همه چيز رادرجنگ جهاني دوم به نفع خودبسوزاند وجهان مخروبه وويرانه اي رابراي جهان آينده سوسياليسم به ارمغان باقي گذارد. دركمترازنيم قرن، تجربه كمون پاريس و انقلابهاي چين و شوروي و گسترش جوشش جنبش هاي آزادي بخش و ملي درآسياوآفريقا، آواي پيروزي سوسياليسم ومرگ امپرياليسم رادرگوش جهانيان طنين افكن مي ساخت.

پيش فرضهاي نظري وتجربي جامعه بي طبقه ماركس و انقلاب سوسياليستي لنين با تحقق نسبي آرمانهاي بلشويكي هاوايجادحاكميت شوراها براي اولين بار درتاريخ انسان،هراس بسيارمهيبي دردل امپرياليستها وطرفدارانش بوجودآورد.

آياجهان سرمايه داري باقي خواهد ماند؟ يا  كمونيسم این جهان وارانه را به نفع خویش تغیرخواهد داد.  اين سئوالي بودكه سالها سياستمداران آمريكايي و انگليسي را به خودمشغول مي ساخت. با اوج گرفتنن تنش هاي سياسي جنگ و كشتارمردم بي دفاع شهرها، ابتدا اروپاي مركزي و جنوبي صحنه تاخت وتاز نازيهاقرارگرفت.اما چندي نگذشت كه شعله هاي جنگ به طرف و قلب كشور شوراها زبانه كشيد.بطوري كه سربازان هيتلر تادروازه هاي لنين گراد پيش تاختند، ليكن شجاعت و غيرت بلشويكي سربازان روسي سرانجام ارتش نازيهارا به عقب رانده وكاروزارجنگ را به پشت دروازه هاي برلن برگشت مي دهد. همه چيز در شعله جنگ مي سوزد، وآخرين بقاياي ارتش هيتلر درحلقه محاصره ارتش سرخ گرفتارمي آيد. سربازان وفاداران به هيتلر و ناسيوناليسم نازيها ناباورانه خودرادردام جنگ ونيستي گرفتار مي بينند،اما ديگرديرشده بود و تاريخ مرگ فاشيسم را به زبان و قلم نوشته است. صدهاهزارسرباز روسي و آلماني درزيريخ وبرف و گلوله هاي آتشين يكديگر جان مي بازند، تادروازه هاي شهر برلين بدست سلحشوران ارتش سرخ فرومي ريزد. با آن كه سربازان و جنگ جويان ارتش سرخ زمينه هاي اصلي شكست ارتش نازيها و ماشين جنگي هيتلررا فراهم  ساختند، اما متاسفانه جهان هيچ گاه سربازان گمنام بلشويكهارا به لياقت و احترام باز نشناخت.

با پايان يافتن جنگ و تقسيم و غارت سرزمين هاي آلمان ، متحدين و شركاي جنگ هريك سهم خود را طلب مي كنند و ديواربرلين بعنوان مرز بين غرب و شرق يعني بلوك سرمايه داري وسوسياليسم به رسميت شناخته مي شود. ارتش آمريكا وانگليس و فرانسه مثال كركسان گرسنه برباقي مانده لاشه بي جان ارتش هيتلر درقسمت هاي غربي حمله مي برند و شوروي در آن سوي مرز شرقي ، سوسياليسم تحليل رفته و متاثراز جنگ را تحت لواي ديكتاتوري پرولتاريا به مردم شكست خورده وناتوان آلمان ديكته مي كند. درحالي كه دول امپرياليستي با تحكيم مناسبات سرمايه داري قلاده قرض ووابستگي را به گردن بازماندگان جنگ مي اندازند،حاكمان شوروي بلافاصله قسمت هاي تصرف شده را باپرچم داس وچكش آذين مي بندند. چندي نمي گذرد كه با اشغال نظامي كشورچك و اسلواكي بدست ارتش سرخ، هراس مهيبي دردل اروپائيان بوجودمي آيد. به طوري كه امپرياليسم آمريكا اروپائيان را به صف بندي و مقابله هرچه سريع تر در مقابل با نفوذ كمونيسم استالينيستي تشويق و تهديد مي كند.دراين راستا در طول كمترازدو دهه انواع سلاحهاي هسته اي و موشكهاي دوربردجهت دفاع وخنثي نمودن حمله احتمالي روسهادرنقاط مختلف اروپا استقرار مي يابد.هردوبلوك ظاهرا"خودرادرمقابله حمله يكديگر درخطرمي بينند. با تبليغ و شانتاژهاي  سياسي هريك ازطرفين جنگ سرد، طرف ديگررا به حمله به جغرافيايي سياسي و بلوك تحت نفوذ خويش محكوم مي كند. هنوز مدتي از جنگ جهاني دوم نگذشته است كه جهان در فكر جنگ قريب الوقوع ديگري فرو مي رود. ميلياردها دولار و مارك از ثروت ملي مردم امريكا و آلمان ، فرانسه و انگلستان صرف ساخت سلاحهاي كشتار جمعي مي شود. حاكمان شوروي در آن سوي جبهه جنگ سرد بي كار نمي نشينند و ميلياردها روبل ازكيسه مردمان و كارگران سخت كوش روس را براي ساخت انواع موشكهاي زمين به هوا وزيردريايي هاي عظيم الجسه اختصاص ميدهند. همه چيز گوياي بروز جنگ ويران كننده و خانمان سوز ديگريست. اماواقعيت امر اين است كه هردو طرف جنگ سرد درباطن واساس سرگرم توسعه مناسبات سياسي ، اقتصادي خويش اند و صحبت ازجنگ ستارگان بجزفريب افكار عمومي مردم اروپا وآمريكا، جهت پذيرفتن هزينه هاي سرسام آورنظامي وجنگي قصه ديگران را حكايت به نقل واقعییت نمي كند.

تئوري برتريهاي نظامي وتثبيت مناسبات هردوبلوك يعني امپرياليسم وحاكمان شوروي رابرآن مي دارد تا بادستيابي به جغرافياي سياسي بيشترودرنتيجه تسلط برمنابع عظيم نفت و گاز جهان گوي رقابت راازديگري به ربايند. به همين منظوربي دليل نيست كه سرمايه داران آمريكائي و جامعه سالاران شوروي روزي برسرتقسيم منابع كشورهاي آفريقائي و آسيائي با يكديگرچانه مي زنند وروزديگربرسرجنبش هاي ضدامپرياليستي وكنترل اوضاع سياسي، اجتماعي درآسياواروپا بايكديگر معامله ميكنند. اینان روزگاري با ادعاي پدرسالاري ودفاع ازحقوق بشربرقبرخالي دمكراسي وآزادي شيون وزاري مي كنند،ويادرفرصت ديگربرجوهره وجودي جنبش هاي ضد امپرياليستي، ودستاوردهاي انقلابهاي سوسياليستي موزيانه حمله ميبرند.درحاليكه درغرب تئورسينها و نخبگان سرمايه داري سرگرم توسعه وروابط ومناسبات استعماري و استثماري خويش اند،درشرق رهبران حزب به اصطلاح كمونيستي شوروي، درتصورآن است كه ديكتاتوري پرولتاريايي را به يكباره به جاي تغييروتحولات سياسي،  اقتصادي سوسياليسم بنشاند.

 خصوصا این که حاکمان شوروي با نفوذ درقلب كشورهاي اروپاي شرقي نطفه ناكارآمد و ناخالص سوسياليسم  جدا شده از سوسیالیسم لنینی را بابرپايي احزاب وابسته  به خويش وسياست هاي رنگ و روگرفته از ديكتاتوري دولتي وقت بارورمي سازد. ظاهرا" با نفوذ قدرت سياسي ، نظامي حاكمان وقت شوروي دراروپاو آسيا كوهي ازآتش كينه و دشمني دردل خرده بورژوامسلكان انقلابي ورفيقان شفيق استالين بوجودآمده است واحزاب ونيروهاي وابسته به سياست شوروي تواما" با احساس غرور وپدرخواندگي برجنبش هاي سوسياليستي شعارزنده باد پرولتاريا ومرگ برامپرياليسم را سرمي دهند. همه چيز گوياي سقوط وخيزش ظاهري نظام سرمايه داري واستقرارحاكميت سوسياليسم درجهان است.اما امپرياليسم ميدانست كه اين اشعار وافكارانتزاعي وابسته و اپورتونيستي، عاقبت به سوسياليسم جهاني ختم نمي شود. امپرياليسم با بهره گيري از تجربيات و نظرات ماركس بخوبي مي دانست كه انقلاب اجتماعي ابتدا بارشد وتكامل نيروهاي مولد دردل مناسبات سرمايه داري جاخوش مي كند وباحل اساسي و اصولي تضاد كاروسرمايه به نقع حاكميت طبقه كارگريعني اكثريت زحمتكشان جامعه تاریخا شكوفا مي شود. نخبگان و سياستمداران جوامع سرمايه داري بخوبي اصول و اساس ماركسيسم را جهت ارزيابي پايه هاي نظام سوسياليستي وجامعه كمونيستي   مي شناسند. آنان مي دانند تازماني كه حاكمان امپریالیست برتخت و تاج خويش مسلط اند ودربرروي پايه ايده لوژي زحمتكشان وطبقه كارگرنمي چرخد، هيچ خطري حاكميت آنهارادر بلند مدت تهديد نمي كند.

 خصوصا امپرياليسم با بهره گيري از تجربيات انقلابها و قيامهاي گذشته وبررسي نقاط ضعف وقوت جنبش هاي ضدامپرياليستي و سوسياليستي به صلاح ضد خويش و مبارزه با كمونيسم مارکس واقف است.بنابراين درپي ملاحظات فوق مي داند كه تحقق انقلاب سوسياليستي و حفظ آن دردراز مدت به طوري كه لنين ومائوبه آن اعتقاد دارند،دريك كشورميسروممكن نمي باشد.( برداشت ماازلنين ومائو و چگونگي وقوع  انقلابهاي چين وشوروي محتواي بحث ديگريست كه دروقت لازم به آن خواهيم پرداخت) و پروسه تكرارجنبش هاي ملي ودمكراتيك و هرزروي نيروهاي انقلابي دربرابر رژيمهاي ديكتاتوري ومبارزه قشري وگروهي ويا مبارزات چريكي ، عمدتا" به انقلاب اجتماعي درنمي غلطد. و يا تكيه انقلاب برمبارزات اقشارخرده بورژوازي ودلسپردن به رهبري  ملي گرايان و يا سوسيال دمكراتهاي مرتجع ووابسته یه سرمایه داری جهانی اساسا" راه به جايي نمي برد. بخصوص مبارزات پنهان چريكي وعمليات آنارشيستي ومقابله با نوكران بورژوازي اگرچه در مقطعي اززمان ومكان دربرابر رژيمهاي خودكامه منجربه شورش وقيام سياسي گرديده است، اما درنهايت و عمل جوهره وجودي اينگونه مبارزات و قيامهااز پس مناسبات و نظام خصوصي حاكم برجوامع سرمايه داري و تغييرآن درروندمبارزات طبقاتي  برنمي آيد.

 به طوري كه مي دانيم تازماني كه جهل وناداني طبقاتي درجوامع امروزي حاكم است، سرمايه داري به خطردرنمي غلطد،وتازماني كه نيروهاي مولد ومناسبات توليدي درعرصه كشورهاي عقب نگاهداشته شده توسعه نيافته باقي مي مانند، خطري حاكميت يكجانبه ديكتاتورهاواقوام وابسته به امپرياليسم را  درسطح جهان تهديد به نابودی نميكند..تا زماني كه پرولتاريا خوديافته به خودآگاهي و بينش طبقاتي و تاريخي خود يعني ماركسيسم درروندزمان ومكان دست نمي يابد، سوسياليسم و دگرگونيهاي اجتماعي درحرف وحديث دست نخورده باقي مي مانند. به خصوص با بررسي وتجزيه وتحليل انقلابهاي چين و شوروي و با نگاهي به محتواي علمي و عملي جنبش هاي دمكراتيك و ضد امپرياليستي در مي يابيم كه سرمايه داري بر خلاف نظامهاي گذشته به سادگي سرتسليم و تعظيم دربرابر مبارزات صنفي و سياسي طبقه كارگرو خروش قشري و گروهي خرده بورژوازي، ملي گرايان ومبارزات دهقاني فرو نمي آورد.

سرمايه داري جهانی عرصه مناسبات توليدي و حاكميت سياسي خويش را به سادگي و يكباره رها نخواهد كردودرجهت بقا وتوسعه روابط استعماري خويش راه مبارزه و مقابله رادرهردوره اي دربرابر نيروهاي ضد خويش كشف نموده است. به طوري كه ابتدا مذهب راازدل كليساهاي اروپايي و آمريكابيرون مي كشد، اما همزمان مذاهب اقوام آسيايي و آفريقارا قوت بيشتري مي بخشد. سرمايه داري مي داند كه بهترين شيوه ووسيله استعمار انسانها عقب ماندگيهاي اجتماعي و فرهنگي، خاصه جهل طبقاتی و مذهب است. پس درهر دوره اي به بهترين نحوممكن از عواطف و احساسات مذهبي و رواني اقشارخرده بورژوازي و مكتب نرفتگان جوامع اسلامي بهره مي برد. دريك مرحله دراروپا به تسويه حسابهاي قومي ومذهبي مسيحيت با يهوديان تن در مي دهد و دروقت ديگرمذاهب هندويان واعراب رادرراستاي اميال وخواسته هاي انحصاري واستعماري خويش تقويت به پایداری مي كند. دريك دوره انتقام مسيحيت را از يهودييت طلب مي كندودردوره ديگراسلام را در زيرپاي يهوديت قرباني و سرمي زند.

 سرمايه داري ازآنجائي كه جريانهاي فكري  مذهبي خرده بورژوازي وعقب گرايان رادرراه تحكيم مناسبات و حاكميت خويش مفيد مي بيند، پس همواره از مبلغين اديان مختلف وديدگاههاي ضد سوسياليستي وخرده بورژوازي اقوام مختلف برعليه كمونيسم به نحوممكن بهره مي گيرد. به ويژه اين كه نخبگان سرمايه داري درطول پنچاه سال گذشته دريافتند كه دراين مقطع اززمان و مكان، انقلاب سوسياليستي مرحله پاياني و شكل يافته تضادهاي كاروسرمايه ودگرگوني هاي عرصه اجتماعي،اقتصادي دربسياري ازكشورهاي عقب نگاهداشته شده ودرحال توسعه جهان نيست. پس به سادگي جنبش هاي دمكراتيك وملي رابراي تقويت و تثبيت مناسبات خويش در مقطعي اززمان به مبارزه وزورآزمايي دعوت مي كند.

 از يك طرف احزاب به اصطلاح سوسياليستي و كمونيستي رادراروپا تشويق به مبارزه مي كند ويا ازطرف ديگرتوان وقدرت انقلابي يون و سياسي يون جوامع عقب نگاهداشته شده رادربرابر رژيمهاي ديكتاتوري به ضعف تحليل مي برد.دردوره اي سوسياليستها و دمكرات نماهاي چپ وراست رادرراس قدرت مي نشاند.ويادروقت دگرمرتجعين مذهبي وخود فروختگان اقوام مختلف راسوار برقدرت مي كند. روزي به اصلاحات سياسي ، اجتماعي دردل كشورهاي اروپايي پسنده مي كند. ياروز ديگرسرسپردگان و نوكران قسم خورده خويش رادركشورهاي توسعه نيافته به هرم حكومت جباران اضافه مي كند. اين وضع حتي دركشورهاي توسعه يافته صنعتي گردونه چرخشي و قدرتي دارد. ازاين نظربا نگاهي به وضعيت احزاب سياسي درجوامع آمريكا واروپا ملاحظه مي كنيم: گاهي اين حزب برفراز قدرت پرواز مي كند، يادرمرحله ديگرحزب مغلوب زمام اموررابدست گرفته و برفراز جامعه ي از خود بي خود شده  سير مي كند. اين سياست استثماري دررابطه با كشورهاي آسيايي و آفريقا به گونه اي ديگرعمل مي كند. به طوري كه تغيير واصلاحات سياسي ، اجتماعي دراينگونه كشورها همواره با سرنگوني ومجازات روساي اقوام مذهبي و شاهان مزدوروازكارافتاده همراه است.

 شايان توجه است كه بدانيم، امپرياليسم بنابرخصلت سياسي و اجتماعي خويش ناگزير براي درهم كوبيدن جنبشهاي مخالف وايده لوژي ضد خويش، ابتدا ضد خويش را به هرم قدرت مي رساند.ازاين روملاحظه مي كنيم، پس از شكست ناسيوناليسم هيتلري مدتي نمي گذرد كه ليبرالها و سوسيال دمكراتها درآلمان به قدرت مي رسند ويا درمقطع ديگر سوسياليست نماهاي خيانت پيشه فرانسوي و ايتاليايي دراداوارمختلف زمام امورسياست وحكمراني رابدست مي گيرند. يا به وقت ديگراحزاب به اصطلاح كارگري انگليس وراديكالهاي اسپانيايي وپرتقالي وارد كاروزارسياست واستثمار خلق شده ودرعرصه قدرت و استعمار شريك دزدان كاروسرمايه مي شوند. امپرياليسم در شرق حكومت هاي اسلامي و مطلق گرايان وولايت خواهان مرتجع را بهترين ابزارسركوب جنبش هاي سوسياليستي و انقلابي ارزيابي كرده و شلاق و تازيانه شكنجه و غارت را بدستان مستان ني نوا و شال سبزان فاشيستي امثال روح الله خميني داده ورديف آيت الله هاي عمامه سياه وسفيد را به طبع شهوت مقام پرستي و آدم كشي شان مامور قتل وعام جنبش هاي چپ گرا ودمكراتيك ايران مي كند.

مغز کلام امپرياليسم درجهت تحكيم مناسبات استعماري و استثماري خويش درعرضه رقابت جهاني ناگزير نياز به نيروي كارارزان،منابع طبيعي و ذخاير انرژي دردسترس دارد. به طوري كه  این وضع  روابط واشكال جديد نوسرمايه داري را بابرخورداري از نيروهاي متخصص و بهره برداري از منابع عظيم انرژي به بازار توليد ودرنتيجه بازار توزيع و فروش محصولات صنعتي ، صنفي ، تجاري و كالاهاي مصرفي رادركشورهاي پيشرفته ودرحال توسعه رونق مي بخشد.در نتیجه رقابت برسرتحكيم مناسبات انحصاري و كنترل بازار فروش درعرصه بين المللي، جناحهاي مختلف وقطب هاي كوچك وبزرگ سرمايه داري را تشويق به صف بندي و مبارزه برعليه يكديگردعوت مي كند.

به طوري كه دربخش صنعت و تكنولوژي شركت هاي چند مليتي آمريكايي و آلماني يكه تازميدان رقابت اند ودر بخش صنعت ارتباطات ومخابرات، شركتهاي آمريكايي وژاپني واين اواخرچيني ها بازاز توليد وفروش محصولات صوتي و تصويري رادرجهان قبظه كرده اند. دربخش معادن وفلزات شركت هاي بزرگ چند مليتي انگليس،فرانسه و امريكا ثروت ملي محرومين كشورهاي آسيايي و افريقا را به غارت مي برند و در بخش نفت و گاز كارتلهاو ابرانحصارگران روس، انگليس و امريكا طلاي سياه سيه چهره گان آفريقايي وآسيا را به يغما مي برند. يا دردرياها شركت هاي ژاپني ، فرانسه و هلنديها ذخاير عظيم غذايي جهان رااز اعماق و دل درياها به بيرون كشيده وحتي آبزيان دريا ها را هم امان به زندگي طبعیی خویش نمي دهند.

در این دوران شيوه توليدات انحصاري و مناسبات فراملي سرمايه اي روز به روزشكل تكامل يافته و پيچيده تري بخود مي گيرد. مولتي كارتلهاي چند مليتي و انحصاركاران بخش هاي مختلف توليد و خدمات باخارج شدن از فرم و شيوه هاي قديمي و سنتي  تواما" دررقابتي تنگا تنگ خود را باشرايط جديد و مناسبات نوين عرضه و تقاضاي سرمايه داري جهانی وفق مي دهند.

شركت هاي بزرگ بدليل رشد نرخ دستمزدها وبالا بودن هزينه واردات مواد اوليه و ساخت محصولات صنعتي، ديگررغبتي به سرمايه گذاري درداخل مرزهاي ملي وبومي ازخود نشان نمي دهند. ازاين جهت بخش اعظم توليدات خدماتي ، تصويري و صوتي دركشورهاي چين،  تايوان ، مالزي و سنگاپور توليد شده وبراي فروش به بازار مشترك اروپا وآسيا عرضه مي شود.

با تغيير قطب هاي مالي ، تجاري و سقوط بازار كاروتوليددركشورهاي پيشرفته و صنعتي نرخ بيكاري عوامل توليد وخدمات به بالاترين حد خود درپنجاه سال گذشته بالغ گرديده است . با تاسيس و گسترش ادتحاديه هاي چند مليتي ابتدا بازار مشترك اروپا و سپس بازار مشترك شرق اروپا وظيفه سامان بخشي به بازار توليدات و فروش يكپارچه ومنحصربه فرد محصولات ابرسرمايه داران رادرسطح جهان برعهده مي گيرند.

 با اتحاد بين سازمانهاي مالي ، تجاري و ادغام پاكت هاي اقتصادي درداخل يكديگر، مبدل هاي سرمايه هاي قاره اي وبه طبع آن نوسرمايه داري، شكل جديد مراودات انحصاري و اقتصادي تكامل يافته و هرقاره به حسب پتانسيل بازار كاروتوليد، فروش وعرضه، نقش خودرادرراستاي برنامه وفرازهاي سياسي ، مالي سرمايه داري درعرصه بين المللي ايفامي نمايد.در قرن 19 آخرين بقاياي دوره تجديد توليدات صنعتي و مصرفي درحوزه ملي وسنتي بكلي رنگ مي بازد وسرمايه داري كليه بخش هاي كليدي توليد سرمايه اي و كالايي خودرا برحسب برخورداري ودسترسي به نيروي كارارزان ومنابع اوليه دركشورهاي موردنظرمنتقل مي كند. دیری نمی گذرد که دوره نقل وانتقالات مواد اوليه ازكشورمبدا به كشورهاي صاحب صنعت ودوره چرخه تجديد توليدات جهت صادرات فرامنطقه اي بسرعت  پايان مي گيرد. بسياري از شركت هاي سازنده صنايع سنگين و سبك درحيطه قلمروملي خويش توان رقابت وايستادگي رادر برابر ابرسرمايه خواران ازدست داده وبتدريج از صحنه رقابت جهاني حذف مي شوند. مناسبات جديد كاروسرمايه درروندزمان ومكان، مناسبات كهن وديرينه ساخت وفروش فرآورده ها و محصولات سرمايه داري رابه يكباره درحوزه انحصارات ملي وبومي دستخوش تغييروتحولات جديدي مي سازد. بطوري كه با تغيير بلوك هاي سياسي ، اقتصادي سرمایه داری مناسبات كهن وقديمي به ناچارزوال يافته ونيروهاي ارزان وكم تقاضاي كاروعرضه توليدات دركشورهاي خاور دورونزديك واروپاي شرقي به جاي نيروي پرتقاضا وهزينه بروگران اروپاي غربي،امريكا و به خصوص ژاپن واردكاروزار بازار توليدات جهاني مي شود.

 خصلت فراملي توليدات سرمايه اي درپروسه تكاملي خويش روابط جديد وتحكيم مناسبات بازار، توليدات جهاني را به فراخوروضعيت و وسعت جغرافيايي واقتصادي هرقاره به نفع ابرثروتمندان جهان و تقسيم كارجهاني پايه گذاري و سامان مي بخشد. غولهاي سهام خواري و بورس سالاري چند مليتي اروپائيان درمقابل قدرت مالي و انحصاري غالب امريكا و انگليس خبرازتكامل يافتگي ودرنتيجه بلوغ كامل جناحهاي انحصاري سرمايه داري جهانی مي دهد. ابرسرمايه داران و سهام داران عمده ديروز بتدريج مثال مارهاي زخم خورده هريك صحنه رقابت و مقابله اقتصادی رادربرابرشاه افعي هاي جديد سرمايه داري ترك مي گويند. .به طوري كه لشكركشي و فتح ذخايرعظيم انرژي نفت و گازجهان ودسترسي به منابع اوليه كشورهاي عقب نگاهداشته شده جهان ديگر در انحصاركارتلها و مونوپوليستهاي بومي سنتي وروابط مادرودختري شركت هاي چند مليتي اين قاره ويا آن كشورنيست. با این وصف هرچندامپرياليسم ها درآغاز هردوره و مرحله جديد ازوحدت و يكپارچگي شركاي خويش درصحنه غارت ثروت ملي كشورهاي درحال توسعه و عقب مانده سخني به ميان مي آورند، اماعملا ديده مي شود، كليه ابر پاكت ها وانحصارطلبان قلدور وتوانمند، سرمايه داران كوچك تررادرروند تكاملي وانحصاري خويش از صحنه رقابت و تسلط بر ثروت و اندوخته هاي جهاني حذف كرده و باتسويه حسابهاي سياسي، مالي دردرون خويش برنامه هاي اقتصادي ، سياسي وتك روانه خويش رادرلواي نظم نوين جهاني وصلح و آشتي ظاهري ملتهاي دربندوستم، آويزه گوش اختران مي كنند

 دراين راستا ابتدا امپرياليسم به دوران حاكميت به ظاهرسوسياليسم شوروي و چين خاتمه مي دهد وسپس بابرچيدن بلوك شرق وغرب وبرداشتن ديواربرلين به قصه قهروآشتي ميان سوسياليسم وسرمايه داري پس ازهشتاد سال پايان مي دهد. لاجرم به دنبال اين سياست و اقدام، امپرياليسم ها در جهت بسط بیشتر روابط خود درجهان  به سازش ملت فلسطين بااسرائيليان تن در مي دهند وپس ازپنجاه سال مبارزه وبي خانماني و فقروفلاكت، سرانجام مردم فلسطين راواداربه تسليم دربرابراسرائيليان كرده و كشورهاي چين وتايوان و كره شمالي وجنوبي را  هم به نوبت وقرار پس ازسالها جدايي ودرگيري سياسي ، فرهنگي به پاي ميز مذاكره وصلح و آشتي فرا مي خواند.

 

نابود باد امپریالیسم

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

Home German Farsi