محمد نایب آقا

 

 

دمکراسی سرمایه داری در ایران راه به جایی نمی برد

 

بورژوازی وابسته ایران مشت بر در بسته می زند

 

 با استقراراستثمارگران انگلیس در منطقه خلیج فارس پرتغالی ها وروسها  از ایران رانده می شوند وطولی نمی گذرد که رضا خان به دستور سرمایه داران  انگلیسی شاه می شود. حکومت سلطنتی رضا شاه  که بر پایه سیاستهای یکجانبه  استثمارگران انگلیسی بنا شده بود با آنکه حجاب را از سر زنان ایرانی برداشت،اما عاقبت الامر درمقابل کودتای بورژوا کمپرادور محمد رضا شاه که برآمده ازپروسه رشد جدید سرمایه داری در ایران بود  ناکام ماند . این جا بود  که می بایست پسر سرنیزه  پدررا برای اجرای انقلاب سفید و ادامه خدمت به سرمایه داری جهانی بر دست  گیرد. در پی ناتوانی بورژوازی شاه از ادامه برنامه های استثماری یعنی توسعه روابط آزاد سرمایه داری وخو کردن به اصول  دمکراسی  بورژوازی در ایران، طولی نمی کشد که بورژوازی ملی  به رهبری مصدق  برای تکمیل انقلاب دمکراتیک  آستین بالا می زند ، اما  به دنبال کودتای 28 مرداد مصدق  وبورژوازی ملی ایران از این امر باز می مانند .

 هنوز نقشه های شوم کودتای  28 مرداد وعقب راندن جنبش  بورژوازی ملی به رهبری مصدق از صحنه سیاست وبرگشت دوباره شاه به ایران از ذهن مردم ایران  رخت بر نبسته بود که خمینی به عنوان نماینده بورژوازي سنتی در خرداد 42  در مقابل حکومت دیکتاتوری شاه اعلان جنگ می کند. اما وی هم با سرکوب قیام 15 خرداد تا این زمان از تسخیر کرسی قدرت در ایران  بی نسیب می ماند. بورژوا کمپرادور شاه که درآن زمان در برابر سایر جناحهای  ناتوان  وبی رمق سرمایه داری از جمله بورژوازی سنتی وملی  مسلط تر بر اوضاع بود، با توسل به انقلاب سفید، آخرین بقایای جامعه فودالی ایران را از سر راه خود برمی دارد. به طوریکه  با تثبیت بورژوازی شاه  جلوه هاي تازه اي در ساختار اجتماعي- اقتصادي ايران بوجود  آمد. محمد رضا شاه بعنوان سركرده سياستهاي دول خارجي راه ورود سرمايه وسرمايه داران را به ايران با اجراء انقلاب سفيد هموار نمود و مدتي نگذشت كه مالكين بزرگ زمينهاي خودرا در روستاها رها كرده وبه صاحبان كارخانجات جديد در شهرها مبدل گردیدند. دهقانان وزارعين بسياري هم بعلت عدم توانايي در اداره زمين ومعيشت زندگي روزمره، ناگزيرزمين وخانه هاي كشاورزي را رها كرده ودسته دسته بسمت شهرها هجوم آوردند. اين دگرگوني در ساختار اقتصادي- اجتماعي ايران در شرايطي شكل گرفت كه بخش وسيعي از طبقه بورژوازي بومي وقشر عظيمي از خرده بورژوازي در ایران هنوز در گرماگرم این تحولات  اجتماعی تجزيه كامل نشده ودر روند مناسبات جديد مي بايست تحت اليگاريشي مالي بورژوا كمپرادور شاه كمر خم مي كردند.

  تبليغات كاذب وبي اساس نظام شاهنشاهي وجاذبه هاي فريبنده شهرنشيني و دستيابي به كار ورفاه اجتماعي همه دست بدست يكديگر داده تا تعداد كثيري از روستا ئيان وحاشيه نشينان شهرهاي كوچك از گوشه وكنار كشور به شهر تهران وساير شهرهاي بزرگ كشور مهاجرت نمايند. بطوريكه از سال  1350 تا 1356 حدود يك ميليون نفر از اهالي روستاها وخرده پاهاي درون شهرهاي كوچك به جمعيت تهران اضافه گرديده وشهر تهران در همين سالها در عرض وارتفاع گسترش يافت.

  انقلاب سفيد شاه درواقع حكايت قانوني بود كه بورژوازي جهاني مي خواست  يك شبه ساختار اجتماعي- اقتصادي ايران را هر چه سريع تر به زنجيره اقتصاد جهاني وصل نماید. غافل از اينكه نه بورژوازي سنتی  ايران پذیرش اقتصاد نوين رادر این برهه اززمان داشت ونه نيروهای مولد وخرده پاهاي دوران كهن  که تازه از بطن جامعه فودالی  بیرون  آمده بودند،با مناسبات جديد كار وسرمايه آشنا بودند.

  با ورود سرمایه داران خارجی به ایران وشروع پروسه جديد تولیدی و احداث كارخانه هاي كوچك وبزرگ درسطح كشور ونيز باايجاد فروشگاهاي زنجيره اي درتهران شوك بسيار بزرگي به بورژوازي سنتی وخرده پاهاي دوران  وکسبه وارد آمد. بطوريكه  ادامه اين وضع نتنها  موجب  ثروت  اندوزی  سرمایه داران خارجی و سرمایه دارهای وابسته به دربار شاه گردید، بلکه نارضایتی تجار وبازاریان  به ویژه اعتراض خرده بورژوازی به این وضع سرانجام زمینه های اصلی شكست انقلاب سفيد شاه را فراهم آورد. تا  که در بهمن 57 بدنبال سيادت وهمكاري بورژوازي سنتی با خرده بورژوازي  سرانجام  تاخت وتاز بورژوازي شاه وخاندان سلطنت وی در ایران پایان یافت. دقیقا آنچه در زمان شاه صادق بود، امروز هم  پس از سی سال در مورد نظام جمهوری اسلامی صحت دارد. بدین معنی که جناحهای بورژوازی ایران با آنکه  تاکنون  به نوبت قدرت را به چنگ آوردند، اما مع الوصف تا کنون از اجرای اصلاحات ساختاری نظام سرمایه داری وایجاد دمکراسی در ایران ناکام ماندند.

با فروپاشی رژیم شاه تمامی مناسبات سیاسی  خاندان سلطنت به یکباره در ایران دگرگون شده و شیوه حکومت از شاهنشاهی به جمهوری  به اصطلاح  اسلامی غلط می خورد. حال آنکه زیرساختهای اقتصادی  نظام سرمایه داری وابسته  شاه همچنان در بطن جامعه دست نخورده باقی می مانند. با آغاز حکومت  رژیم خمینی ، ابتدا بورژوازی سنتی که لیاقت اداره جامعه را در خود سراغ نداشت، بورژوازی ملی را شریک در قدرت می کند . اما دیری نگذشت که بورژوازی ملی مورد غضب خمینی قرار گرفته وبازرگان ازصحنه  حکومت  حذف می شود. با شروع حکومت خمینی وبه اجرا در آمدن به اصطلاح اقتصاد اسلامی درخرابه های نظام شاهنشاهی،ابتدا همه چیز جیره بندی شده و تعاونی های محلی به توزیع پوفک وآدامسهای فاسد در انبارهای رژیم شاه می پردازند. اکثر اطرافیان ومزدورین رژیم سلطنت از ایران فرارکرده و بخش وسیعی ازنظامیان در بار شاه که از هواپیمای شاه جا مانده بودند ناگزیربه مسافرکشی دردرون شهرها روی آوردند. با شعار نه شرقی ونه غربی، جمهوری اسلامی، قدرت اقتصادی ومالی ایران  یک جا به دربار خمینی  منتقل می گردد وامور توزیع مایحتاج ارزاق عمومی مردم از قبیل نان، قند وشکر وبرنج در اختیار کسبه واپسگرا و ناراضی زمان  شاه قرارمی گیرد.سهمیه بندی کردن مایحتاج مردم ورواج کپن، سپردن وضعیت اقتصادی جامعه به دست زآلوصفتان سرمایه دار داخلی وخارجی که  بیش از ده سال  گوشت ومرغ فاسد به خورد مردم دادند و نیز به آتش کشیدن آخرین بقایای سنت وفرهنگ ایرانیان در تعزیه خوانی های روز عاشورا، ازافتخارات امام بت شکن ونتیجه این دگرگونی  سیاسی در ایران بود.

 هشت سال جنگ خانمان سوز با صدام وصرف میلیاردها  ریال از کیسه مردم برای پایداری وبقای اسلام که عاقبت ایران را بکلی به خرابه های عصر حجرتبدیل کرد،  از برکات ومرحمت آن امامی بود که مردم ایران ناآگاهانه در بهمن 57  فرش قرمز برای قدوم مبارک وی در خیابان های  تهران پهن کردند.

 با در گذشت خمینی وروی کار آمدن خامنه ای اگرچه جنگ با بیگانه فروکش کرد،اما شرارتهای حکومت اسلامی در مقابل مردم ایران فزونی یافت. رفسنجانی که خامنه ای را در دوران ریاست جمهوری وی از غضب وخشم خمینی  نجات بخشید،  به تلافی آن اقدام مقام ریاست جمهوری را از دست خامنه ای دریافت می دارد.

 با پایان جنگ وآغاز حکومت رفسنجانی قیدوبندهای زمان خمینی تاحدودی فروکش می کند. به دنبال از سرگیری مناسبات سرمایه داری وورود کالاهای مصرفی، فروش نفت ویکه تازی سرمایه داران هرم امام خمینی  که رفسنجانی  یکی از آنها بود، طیف وسیعی از  پیش نمازهای یک لا قبا وآقازاده های ریزو درشت یک شبه قبای خود را از تن به در آورده و لباس مدیر عاملی  برتن کردند. در مدت کمتر از ده سال بیش از یک میلیون جواز ساختمان با تمامی امکانات ساخت وساز برای افراد سپاه پاسداران وخانواده های بسیجیان از شهرداریهای سراسر کشور اخذ گردید. بیشتر شرکتهای بزرک زمان شاه در مدت کمی مجبور به تعطیل شده، اما در مقابل بیش از صدها شرکت وارداتی وصادراتی  ریزودرشت از مس سرچشمه گرفته تا آب معدنی دماوند  ورب خراسان در منطقه شمال شهر تهران به نام روحانیون حوزه علمیه قم  وخانواده های  رفسنجانی وکرباسچی به ثبت می رسد، که اکثر آنها تاکنون وام های ده رقمی اخذ شده از بانکها را باز پرداخت نکرده اند.

 وقتی آرایش طبقاتی جامعه ایران را در سی سال گذشته  بررسی می کنیم در می یابیم که  بورژوازی ناتوان سنتی پس از مرگ خمینی ناچارا با کیسه کردن دلارهای نفتی در بانکهای سویس عرصه قدرت را به دلالان نخبه  وایده لوگهای جناح محافظه کاران رژیم یعنی رفسنجانی  بخشید. این معمار حکومت ملایان که خود درزمان شاه ناچارا باغهای پسته خودرا رها کرده ودر بازار تهران دستی برفروش کالاهای وارداتی داشت، در پس پرده مراودات سیاسی با سرمایه دارهای امریکایی  آستین  دلالی وخیانت را همچون شاه بالا زد. تا به آن روزی که به سردار سازندگی و اکبرشاه ملقب گردید.

 به ویژه قراردادهای میلیاردی یک جانبه جهت احداث نیروگاه اتمی بوشهر با روسها ویا احداث پروژه های به اصطلاح عمرانی از قبیل سدها، بنادر ونیروگاههای برق اراک با آلمانی ها وژاپنی ها از جمله این اقدامات سردار سازندگی  و واماندگی جناح ملایان به حساب می آید. که در نهایت هیچکدام ازاین طرحها تاکنون از لحاظ فنی واقتصادی  بارمثبتی  به جز غارت ثروت ملی،مزید دیگری برای مردم محروم ایران بدنبال نداشته است. با لبخند رفسنجانی به سوی سرمایه داران غربی  وواگذاری سهام بخش دولتی  به آنان سرمایه داری سنتی وبه طبع آن سرمایه داران روسی وچینی  در مقابل این اقدامات غربی مآبانه اکبرشاه احساس ترس وحشت کردند. خصوصا اینکه درروند توسعه این مناسبات  جهش قابل توجهی دربخش های مختلف صنعت مونتاژ از جمله صنعت خودروسازی ، ابزاروآلات مخابراتی ، رایانه ، موبایل ، تلفن  وغیره بوجود آمد.

  مغز کلام با پایان گرفتن جنگ ودرگذشت خمینی  تغیر محسوسی در آرایش طبقاتی ایران بوجود آمد. بدین معنی که با رشد بورژوازی  شکاف بین جناحهای سرمایه داری سنتی و بورژوازی اصلاح طلب عمیق تر شد.در نتیجه این وضع، قشر جدید ونوپای  خرده بورژوازی شامل تکنوکراتها، دانشجویان  ومهندسین  که از قبل مناسبات جدید  بورژوازی بوجود آمده بود،عرصه اقتصادی را بر کسبه  ومغازه داران  شهروروستا تنگ تر کرد.

 به طوریکه در مدت کمتر از 5 سال قطبهای اقتصادی ودلالی   بسیاری که نتیجه این  مناسبات  وحاکمیت جناح رفسنجانی  بود در مقابل  قدرت اقتصادی بازاریان  وکسبه ایران  قد علم کردند. تا جاییکه در دوره ریاست جمهوری خاتمی  بازاریان ایران بکلی غافله تسلط برمعاملات دلالی وبه طبع آن  مرکزیت بازار تهران را از لحاظ  قطب معاملات  اقتصادی کشوراز دست دادند.

  حال نگاه کنیم که بورژوازی اصلاح طلب  با بدست آوردن قدرت درطول  این سالها چه کرد. رفسنجانی این پیر دربار حکومت اسلامی پس از آنکه به ریاست جمهوری منسوب شد. کرباسچی این طلبه حوزه علمیه قم را مامور سرکیسه کردن مردم شهرها کرد. با گماردن  جاسبی  و ایجاد دانشگاههای آزاد اسلامی ،  میلیونها جوان ایرانی را از دستیابی به قلمرو فن وحرفه باز داشت.اما درمقابل،اکثر مردم شهروروستا را به گوشی  موبایل واینتر نت مجهز ساخت.

هنوز ایران به مرتبط اقتصادی  زمان شاه دست نیافته بود که زمان حکومت جناح بورژوازی اصلاح طلب خاتمی  وبه طبع آن طرح ورود وآزادی کامل سرمایه گذاری خارجی  در ایران در پس شبیخون احمدی نژاد به پایان  رسید وبار دیگر پاشنه قدرت بسود سیاست واقتصاد روسها وچینی ها برمی گردد. چون روسها خوب می دانستند که با ورود کامل سرمایه گذاران امریکایی  به ایران و تحلیل بورژوازی سنتی خامنه ای،آنها هم از صحنه  تسلط  در ایران خواهند رفت.

 اشتباه نگیریم، موضوع  تقلب در انتخابات خرداد 88  ویا دعوای جناح کهروبی وموسوی با احمدی نژاد بر سر این انتخابات، مسله شخصی وکار دیروز و امروز نیست. این ها همه پیامد بی لیافتی  وعقب گرایی بورژوازی سنتی  ورشد  دیگرجناح سرمایه داری ایران پس از جنگ است . در واقع  وقتی فروشگاههای زنجیره ای شهروند توزیع قند وشکر وشیر پا ستوریزه را ازدست بقالهای شهر تهران می گیرند، دعوای قدرت میان جناح موسوی با احمدی نژاد  جای بحث خود را دارد.

 به عبارت دیگراگر در انقلاب 57 صد ها هزار کسبه ومفازه دار وجوانان جدا شده ازروستا ها  به دنبال پرچم سنت گرایی خمینی براه افتادند، این بار این دانشجویان  وفارغ و التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی  وتکنیسین های بیکار که خود زاییده مناسبات ناملموس همین نظام هستند ، این چنین عرصه را بر احمدی نژاد وحکومت فعلی تنگ کردند. در واقع  این جنبش سبزی که امروزه با شعار آزادی ودمکراسی  در خیابان ها  به راه افتادست ( تاجاییکه امروزه عکس امام وقران را هم در آتش می سوزانند )   نتیجه کشمکش های سیاسی واقتصادی میان نیروهای اجتماعی موجود و به طبع آن اوجگیری  جامعه بورژوازی ایران  برای فرار از قید وبندهای جامعه  کهن  ورسیدن به دوره بالا تر سرمایه داری می باشد.از این جهت استکه پتانسیل  سیاسی واقتصادی نیروهای اجتماعی موجود درایران و گام  به جلو، راه برگشتی برای  بورژوازی سنتی خامنه ای که با در اختیارداشتن حاکمیت سیاسی چشم به دوره عهد عتیق دوخته است، باقی نمی گذارد.هر چند ممکن است مافیای سرمایه داری که خود این روزها  در پس بحرانهای مالی واقتصادی  موجود درجهان نفسی به راحتی نمی کشد، با به تعویق انداختن انقلاب در ایران جناحهای سرمایه داری را مجبور به سازش با یکدیگر کند. به هر حال  اگر اجازه می داشتیم که تاریخ سی سال آینده ایران را امروز نقل به قول کنیم ، بی شک  واقعیت های  نگارش شده آن روز، فرقی با ملاحظات امروز مان نمی داشتند.

 مبارزه طبقاتی نتیجه وبازتاب  نظام سرمایه داری حاکم در جهان است. تنها در جامعه کمونیستی استکه  مبارزات طبقاتی  و ریشه تمامی گردن کشی های  نیروهای اجتماعی  به کلی از بین می روند. زیرا با تحقق کامل مناسبات اشتراکی میان انسانها و پایان گرفتن مبارزات  طبقاتی در جامعه، دیگر طبقه  ظالم ومظلومی  در کارنیست. حال اگر تصور چنین جامعه ای دور ازحقیقت  باشد- پس می بایست مردم همچون صد ها سال پیش  هنوز به عنوان برده در دست  برده داران گرفتارمی بودند.

 

 

تاریخ مبارزات طبقاتی  در ایران ثابت  می کند که برای رسیدن به آزادی ، راه دیگری جز اتکاء به مارکسیسم در  دسترس نیست

 

 

  در واقع اینکه درامریکا و در کشورهای اروپایی هر چند گاه نمایندگان جناحهای سرمایه داری به طور مسالمت آمیز جای خودرا در حکومت عوض می کنند، این موضوع  دال بر دمکراسی حقیقی در این کشورهانیست. وجنگ وجدل بر سر حکومت در ایران وکناررفتن احمدی نژاد ازقدرت وبروی کار آمدن دولت موسوی هم گواه این مصداق است.هرچند این تحول  سیاسی را جامعه ایران خصوصا اززمان انقلاب مشروطه تا به امروز منظور نیاز داشته است. به هر حال  جناحهای سرمایه داران همچون  لاشه خواران هرچندگاه جولانگاه  وعرصه دعوای خودرا بنا به شرایط سیاسی واقتصادی در یک کشور بایکدیگر عوض می کنند. به طوریکه حتی گاهی شیران سرمایه داری امریکا در برابر گرگهای کهنه کار روسی وانگلیسی پیروز نمی شوند. از این جهت در عرصه تغییر وتحولات سیاست های جهانی امپریالیسم گاه مشاهده می شود، اگرچه با روی کار آمدن تینگ سیاپینگ در چین  وواله سا در لهستان پاشنه قدرت به نفع سرمایه داران امریکایی می چرخد ،اما این موضوع در ایران با وجود روی کار آمدن حکومت  محافظه کارانی از جمله رفسنجانی وخاتمی هنوز  شکل به واقعیت پیدا نکرده است.

 

از طرف دیگر امپریالیستها گاه اجبارا موضوع انقلابهای دمکراتیک خلقی را در کشورهاییکه خطر شعله ور شدن انقلابهای  غیر بورژوازی مانند انقلابهای چین وروسیه  در آنان هست ، دردست دیکتاتورها گرقتار می سازند وایران از جمله یکی از آنان است. اگر امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم اروپا را یکجا غورت داد، در اخیار گرفتن اوضاع سیاسی  وتسلط بر مردم ایران تنها از راه گماشتن دیکتاتورهایی همچون شاه وخمینی درراس حکومت مقدور است. در غیر اینصورت حتی اگر اجرای دمکراسی نیم بندی که امروزه در فهرست برنامه های سیاسی امپریالیسم جهانی دررابطه با کشورهای افغانستان وعراق قراردارد،در ایران جنبه واقعیت پیدا نماید، تحقق این دمکراسی  بی گمان با توجه به تنوع گروهها وسازمانهای انقلابی وسایرگروهای روشنفکری ومترقی درایران، پیکر امپریالیسم را قطعا در باطلاق های  خلیج فارس دفع خواهد کرد.

در واقع دمکراسی سرمایه داری وآزادی انتخابات حتی در امریکا، یعنی تداوم واقتدار سلطه نظام سرمایه داری وبه طبع آن غارت وچپاول  دسترنج طبقه کارگر است.از این نظر گاهی دمکراتها، ویا در نوبت دیگر گرگ صفتان  لیبرالیسم ومحافظه کاران سایر جناحهای سرمایه داری بنام آزادی ودمکراسی حقوق زحمتکشان را یکجا قبظه  می کنند. ویا گاهی هم تبانی همه  آنها در سطح جهانی کشورهایی  همچون عراق و افغانستان را این چنین در آتش  می سوزاند. گر نه آن 40 میلیون مردم فقیری که امروزه در جامعه امریکا از امتیاز بیمه درمانی  محرومند ویا میلیونها  نفر از جوانان سیاه چهره و رانده شده از جمع خوشبختان امریکایی را، برای بدست گیری قدرت وحکومت برمردم امریکا کاری نیست.

  از سوی دیگر فرق اساسی نظام سرمایه داری درکشورهای صنعتی با  نظام های سرمایه داری درکشور های در حال توسه در این جاست که طبقه متوسط وقشر خرده بوارژوازی دراین کشورها، مدتهاست که از بستر مناسبات اجتماعی  واقتصادی  کنار زده شده است. حال آنکه کمیت قشر خرده بواروازی واقشار میانی در کشور های آسیایی به ویژه در ایران، چین و روسیه مشخصات سیاسی و ویژگیهای اقتصادی خودرا دارا می باشد. این موضوع همواره نقش مهمی در راه شکست دمکراسی غربی درکشورهای  آسیایی  به ویژه درایران ایفا نموده است.

 

 

دمکراسی مولود نظام سرمایه داریست که پرولتاریا  با حکومت خویش مهر واقعی  بر پیشانی آن می کوبد

 

 

 از این جهت  استکه  انقلابهای بورژوازی امریکا ، فرانسه، انگلیس وآلمان پس از چند دهه به دمکراسی سرمایه داری می رسند، اما انقلابهای دمکراتیک وملی در کشور های آسیایی تا مدتها راه گریزی  برای فرار از دست  دیکتاتورها  پیدا نمی کنند.

 واما چرا با وجود  گذشت بیش از یکصد سال از انقلاب مشروطه ،هنور انقلابهای دمکراتیک خلقی درایران  راه به جایی  نمی برند ؟ در حالیکه ایران  هر سی سال یکبار به انقلاب دمکراتیک  وگذر از دوران دیکتاتوری  روی کرده است.  ویا چرا شاه نرفته، خمینی شمشیر برعلیه مردم بر می دارد؟. یا چرا خمینی هنوز مدتی نه خفته که خامنه ای طناب دار بر دست می گیرد؟. ومعلوم نیست  فردا که  خامنه ای در قبر سرا زیر شد کدام جباری، بار دیگری  مردم را این چنین در آتش  می سوزاند.

جواب این موضوع اینجاستکه بدانیم انقلابهای دمکراتیک خلقی اساسا سر منشا تحولات بنیادی نظام سرمایه داریست که در برخی از کشورهای جهان  از جمله  ایران  همواره  مدتی در کمند حکومتهای دیکتاتوری گرفتارمی ماند. این  امر از یک سوی نتیجه  شیوه تولید آسیایی  وعقب ماندگی شرایط مادی سرمایه داری  به ویژه عدم رشد کافی طبقه کارکر در کشورهای در حال توسعه است واز طرف دیگر حاصل سیاستهای یکجانبه سرمایه داری جهانی وبه طبع آن خصلت ارتجایی  حکومتهایی است  که خوداز نظر تاریخی  قادر به رفرم در بستر جامعه سرمایه داری نیستد.

 

انقلاب یک پدیده  اجتماعی استکه  در هر مرحله تاریخی بنا برشرایط مادی حاکم ودرجه رشد سیاسی واقتصادی  اقشاروطبقات  جامعه به اشکال  گوناگون ظهورمی کند

 

 

  اما اینکه چرا ایران در پس انقلابهای دمکراتیک خود همواره به گذشته و حکومتهای  دیکتاتوری رومی کند. این موضوع از طرفی نشانه های بارزی از این حقیقت استکه اولا بورژوازی عقب مانده ایران خود  هنوز از نظر تاریخی واجتماعی  قادربه اجرای اصلاحت سیاسی واقتصادی ودر نهایت ایجاد دمکراسی در ایران  نیست. سرمایه داری ایران سالهاست که با پناه بردن به شیوه های دلالی  ومسلک زندگی خرده بورژوازی از سرمایه داری در غرب وشرق آسیا عقب مانده است. وطبقه مولد ایران هم در مقایسه با کمیت سایر نیروهای اجتماعی از جمله کارمندان  دستفروشان و کسبه، رشد قابل توجهی را درسالهای اخیرنشان نمی دهد. حال آنکه در مقابل، خرده بورژوازی ایران در روند این  سالها از نظراقتصادی و سیاسی بسیاررشد  یافته است. روی دوم سکه وضعیت فرهنگی وسیاسی ایران که سالهاست مهر ونشان حکومتهای خودکامه وشاهان جبارو آه وناله چهارده امام معصوم ومذاهب گوناگون را با خود دارد، به این  سادگی ها و با  قیامهای خرده بورژوازی ودانشجویی، به دمکراسی بورژوازی تن در نمی دهد.  دمکراسی در واقع ابزار حکومت  بورژوازی مدرن است که درروند توسعه مناسبات اقتصادی وسیاسی خویش بدین وسیله  حلقه استثمار ومزدوری را بر گردن طبقه کارگر تنگ تر می کند. هرچند طبقه کارگر سرانجام با استفاده از همین  دمکراسی  خود وجامعه را از  حلقه این وابستگی رها می سازد. اما باید بدانیم، تا زمانیکه جامعه از نظر زیر ساختهای نظام سرمایه داری و طبقه مولد،همپای سرمایه داری جهانی رشد کافی نیافته  باشد، حتی اگر به انقلاب اکتبر روسیه هم رجوع کند، باز این  امر ضامن سلامت وسلاوت دمکراسی واقعی یعنی دمکراسی پرولتاریایی در بلند مدت نیست.

 

 

ایران کشور دیگریست         سرمایه داری محکوم به نابود یست

 

 

  شیوه تولید سرمایه داری آسیایی مولود نارس وغیر کامل سرمایه داری جهانی است و دیکتاتوری بوررژوازی هم  ذات بالقوه همین مولود در این کشورهاست  .از این نظر استکه تمامی انقلابهای گذشته درایران با نام آزادی شروع شدند واما با دیکتاتوری واستبداد پایان یافتند. این موضوع با توجه به آنچه که در بین سالهای 1905 تا 1917 در روسیه رخ داد در ایران دور از ذهن نیست. یعنی ممکن استکه ایران هم ناگزیردر آینده بدون تکمیل انقلاب بورژواری  وگذر از دوران سرمایه داری، برای رهایی از دست دیکتاتورها در مقطعی اززمان به محتوا وتجربیات  انقلاب های چین وروسیه روجوع نماید.هرچند که بورژوازی خود همواره در طول تاریخ با جلوکشیدن  خرده بورژوازی وسایر اقشار ارتجایی، اقدام به مبارزه  برعلیه این انقلابها نموده است.

 

 

اما فرق سوسیالیسم با سرمایه داری هم در همین نکته نهفته است.سرمایه داری برای بسط مناسبات خود لاجرم حکومتهای دیکتاتوری ومناسبات کهن را از  میان  برمی دارد، درحالیکه سوسیالیسم طبقه ای را به مبارزه می خواند که خود ازلحاظ تاریخی واجتماعی  رشد یافته باشد.

بی گمان خصوصیات فرهنگی وتاریخی هر کشوری به نوبه خود ریشه در دل مناسبات اجتماعی وسیاسی  آن دارد. از این نظر استکه ماهیان آبهای شیرن تیغ دار ویا مارهای جلگه های مرطوبی بی سم وبی آزارند.

 

 

 جمع شدن به دور منبر ملایان و دل بستن به حکومت اشخاص ، راه چاره نیست. باید با پشتیبانی و تشکل طبقه کارگر برعلیه مافیای جهانی زشت وزیبا کرد

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi