محمد نایب آقا

 

بازپسگیری قدرت از روسها

 

 

عمامه سبز به جای عمامه سیاه درراه است

 

سرانجام دم خروس اززیر لحاف ملا بیرون آمد

 

 سی سال پیش درست در همین زمان یعنی سال 57 بود که هزاران  نفر از مردم ایران  به خیابانها ریختند ودر مقابل رژیم شاه تظاهرات کردند.حال سی سال از  سرنگونی شاه واستقرار عمامه سیاه ها در ایران گذشته است وجمهوری اسلامی وارث اصلی این تاریخ خونبار وننگین است. با مروری کوتاه برعملکرد نظام اسلامی دراین چند دهه اخیرملاحظه می کنیم که  پیروزی رژیم خمینی  درروز 22 بهمن 57 نه تنها رژیم اقتصادی، سیاسی  شاه را به کلی ساقط نکرد، بلکه این رژیم با نام جمهوری اسلامی  حتی فرا تر از رژیم شاه به پا بوسی  دیکتاتوری و اعمال فشار برمردم شتافت.

ماحصل این رویداد سیاسی را هم  اکنون هریک از ما در برابر چشمان خودداریم  ومی بینیم که چگونه درنده خویان رژیم سفاک خمینی با سرنیزه  واسلحه های روسی صدای هرگونه آزادی خواهی وپیشرفت مردم را درگلو خفه کرده وبنیان اقتصادی  کشوررا  به حراج وتاراج می دهند.امروز درست  سی سال از آن وقایع می گذرد، یعنی در اواسط سال 87  هستیم ومردم دوباره به خیانها ریختند.واقعا چه شده که این مردم دوباره قیام کردند؟. شاه که سی سال است در خاک مصریان خوفته است!. آیا این جوانان  معترض وشجاع فرزندان آن پدرمادرهایی نیستند که درروز 12 بهمن 57 خیابانهای تهران را برای ورود خمینی گل آذین کردند. پس حال  برعلیه کدام طاغوت دوباره بر پاخواستند؟ آیا اینان آن امتی   نیستند که شبهنگام عکس روح الله  را در ماه دیدند؟. پس چرا  اینگونه مردم خشمگین عکس حیدر را در آتش می سوزانند؟. حال دوباره از پشتبانهای شهرتهران صدای آلله اکبرها به گوش می رسد!. توگویی اینبارالله دیگری برعلیه الله خمینی این خدای تاریکی ها به انتقام قیام کردست .

 واماهیچ اشتباهی دراین دوران از این اندیشه بد تر نیست که باور کنیم ، که نتیجه نهایی این قیام وجنبش دمکراتیک کنونی به رهبری میرحسین موسوی  از حدود رژیم اجتماعی واقتصادی بورژوازي، یعنی سرمایه داری خارج می شود . همانطوریکه دیدیم رژیم افراط گرای خمینی با گذشت سی سال از آن خارج نشد.اکنون که این آقایان همچون خمینی  به نام مردم یعنی کارگران ودهقانان صحبت از آزادی دارند ، شک نیست وقتی اینان همچون خمینی به مقصود وآرزوهای خود دست یافتند، آنگاه دوباره به  آلت ضد انقلاب  وستمگری جدید بدل خواهند شد.  همان طوریکه شاهد بودیم، چگونه انقلاب 57  در پس شعار آزادی خواهی  واستقلال  ظالمانه به کارگران وزحمتکشان ایران پشت کرد. مطلب اصلی ما دراین بحث اینستکه،  آیا نتیجه این قیام درصورت پیروزی به دیکتاتوری انقلابی دمکراتیک کارگران ودهقانان منجر می شود ویا مسله برسر تقسیم قدرت درداخل نظام جمهوری اسلامی که خود اساسا یک نظام  بورژوازي ووابسته به امپریالیسم جهانی است، می باشد.

 بی شک دررابطه موضوع اول جواب منفی است. در نظر اول شاید اینطور به نظر رسد که سکلاریسم و اصلاح طلبان به رهبری موسوی وخاتمی می خواهند کرسی  صدارت رییس جمهوری را در غالب حکومت اسلامی از چنگال احمدی نژاد بیرون آورند. کاری را که هشت سال پیش خاتمی این رفیق شقیق موسوی بدان روی کرد ، اما او ناگزیر درپس ناتوانیهای خویش از اجرای اصلاحات،  قدرت را به احمدی  نژاد  تحویل داد. درواقع همه ما خوب می دانیم که این آقایان هر کدام عناصر رژیم بورژوازي ایران هستند.اینان هر یک به نوبه خود مدتی سواربرقدرت بودند.اینان هریک به فراخور اوضاع، سالها درراس قشون خمینی به فریب وچپاول مردم مشغول بودند. حال چه شده که این دولتمردان دیروز رژیم، سراسینه زده به دنبال آزادی ورفاه مردم  به راه افتادند وبرای اصلاحات سیاسی واقتصادی دررژیم اسلامی  این چنین مشت بر سینه می کوبند، این را هنوزعده کثیری از مردم ایران  نمی دانند.  اما آنچه ما می دانیم ولازم است  به عنوان موضع  کمونیستهای آزاد ایران دراینجا اعلام نماییم این است که درحال حاضر هیچ نیروی اجتماعی قادر به سرکوب وسد اصلاحات سیاسی واقتصادی در ایران نیست. ازاین جهت باید ازاهداف دمکراتیک و خواسته های به حق مردم  دراین مرحله یعنی ترد حکومت  اسلامی از صحنه قدرت وبرقراری حاکمیت زحمتکشان به رهبری طبقه کارگرایران  دفاع نمود.

 بورژوازي ایران سالهاست که از غافله سرمایه داری جهانی عقب مانده است. با آنکه حدود  سی سال از انقلاب دمکراتیک خرده بورژوازی سال 57 می گذرد، اما هنوز دمکراتیسم نیم بند بورژوایی  درایران نفسی به راحتی نمی کشد. بورژوازي وابسته و عقب مانده اسلامی ناگزیر با پشتیبانی  از خرده بورژوازي سنتی که پیکرش اساسا پوسیده است، زمینه هرگونه ترقی  وپیشرفت جامعه وحتی اصلاحات نیم بند لیبرال مآبانه جناح موسوی را هم سد کرده است.اما آنچه در این میان در ساختار اقتصادی، اجتماعی ایران پس از انقلاب رخ داده است واین امر به عنوان تغییر در صورتبندی نیروهای اجتماعی ایران مطرح است، رشد نسبی سرمایه داری(ودرنتیجه شکاف بین جناحهای سرمایه داری درایران ) در این دودهه و به طبع آن ، تجزیه خرده بورژوازی  به دو جایگاه قشری واضح ترشامل تکنیسین ها، تکنوکرتها ، دانشجویان  وروشنفکران (که این خود اساسا زاییده مناسبات جدید  سرمایه داری درایران  می باشد) وخرده بورژوازي سنتی  شامل کسبه ، کارمندان وخرده فروشان  می باشد.  این تجزیه وتحول به ویژه نقش اجتماعی ومادی خرده بورژوازي نوپا برخلاف  خرده بورژوازي سنتی که سالهاست از قبله بورژوازي سنتی وابسه به سیاست روسها  وچینی ها نشخوار کرده است، عامل بسیارمهمی در تکمیل انقلاب بورژوا دمکراتیک  ایران به حساب می آید . زیرا سرمایه داری  بدون پشتیبانی خرده بورژوازي قادر به تکمیل وپشسبرد انقلاب خویش در ایران نیست.

 سی سال پیش بورژوازي اسلامی قدرت را از از ید  نظام شاهنشاهی خارج ساخت  وایران اولین انقلاب دمکراتیک  خود را دربهمن 57 پشت سر نهاد .اما از آنجاییکه این انقلاب بیشترجنبه خرده بورژوازي داشت، ناگزیر در امر پیشرفت مسایل اقتصادی، اجتماعی پیگیر نبود ودرنهایت نتوانست درروند زمان ومکان مناسبات سرمایه داری را در ایران بسط  وگسترش دهد. این بود که ناگزیر به عقب برگشت وخود به عامل ترمز پیشرفت وترقی درجامعه تبدیل گردید. ازاین نظر بدیهی استکه امروزه نیاز توسعه وتکامل مناسبات بورژوازي درایران باردیگر یک چنین انقلاب دمکراتیک پیگیرتری را نسبت به انقلاب پیشین طلب می کند. وآنچه که ما امروزه شاهد آن هستیم نتیجه  همین دگرگونی در ساختار سیاسی، اجتماعی به ویژه جهش گیری بورژوازي برای رسیدن به مرحله بالاتر سرمایه داری درایران است.

 انگار آقای پوتین رهبر روسها به خوبی ازمحتوای رفرم و اصلاحات در ایران با خبراست که اینگونه آقای اوباما رییس جمهوری وقت امریکارا در این لحظه حساس از اجرای اصلاحات در ایران می ترساند. به هرحال نتایج سیاسی ازکودتای 28 مرداد وفرارشاه به خارج،دستگیری مصدق  وبرگشت دوباره شاه به ایران،ویا تعبید خمینی درسال 1342 به ترکیه  وبازگشت دوباره وی در 12 بهمن 57 به ایران واعاده حیثیت وی ازشاه ، همگی موید این واقعیت استکه امپریالیسم برای رسیدن به مقاصد خوددر کشورهای عقب مانده،هرگاه که خواسته  است این کشورها را در جنگ وآتش سوزانده است .همچونکه  نتیجه  نهایی  ودستاوردهای جنبش کنونی در آینده به  ما نشان خواهد داد که اینبارهم قرض از اصلاحات سیاسی،اجتماعی در ایران جز  انتقام گیری امریکاییان از روسها  وتکمیل مناسبات سرمایه داری،  موضوع دیگری در کارنمی باشد.

بنابردلایل شمرده شده درفوق نه فقط امروز، بلکه حتی در آینده انقلاب پیگیرتر بورژوازي بنابرملاحظات اقتصاد سرمایه داری جهانی در ایران ناگزیرخواهد بود.این موضوع سلیقه ای ویا دلبخواهی نیست .این امر به بدفعات در کشورهای مختلف جهان تکرار شده است.  انقلابهای  دمکراتیک بورژوازي اصولا  پیش زمینه انقلاب سوسیالیستی  می باشند. همانطوریکه دیدیم عاقبت انقلاب سوسیالیستی شوروی با بهره گیری از تجربیات  انقلابهای بورژوازي دمکراتیک سال 1905 وفوریه 1917  در اکتبر همان سال به نتیجه نهایی یعنی انقلاب سوسیالیستی دست یافت. از این بابت، تحقق انقلاب سوسیالیستی  واستقرارحاکمیت زحمتکسان در ایران راهی جز عبور از معبر انقلابهای دمکراتیک وملی ندارد.  به قرار مارکسیسم هر اندازه انقلاب بورژوازي در اجرای اصلاحات دمکراتیک خود در یک کشور پیگیرترومصمم تر باشد، به همان اندازه امکان  اینکه این انقلاب بورژوازي منافع پرولتاریا را در انقلاب تامین نماید، بیشتر است. هر قدر انقلاب بورژوازي در یک کشور ویا در یک قاره کاملتر وقطعی تر باشد ،همانقدر مبارزه پرولتاریا با بورژوازي جهت رسیدن  پرولتاریا به سوسیالیسم آسان تراست. لنین   می گوید: انقلاب بورژوازي از لحاظ معینی برای طبقه کارگر سود مندتراست تا بورژوازي.  از آنجاییکه انقلاب بهمن 57 نتوانست  پایه های مناسبات سیاسی، اقتصادی شاه را  به کلی منتفی سازد، پس به ناچار به انقلاب ومردم پشت  کرد. به گفته لنین ، این فکر که انقلاب بورژوازي اساسا با منافع پرولتاریا تضاد دارد فکری کودکانه است. زیرا پرولتاریا انقلاب دمکراتیک بورژوازي را در نهایت برای اجرای اهداف خویش یعنی انقلاب سوسیالیستی  منظور نیاز دارد.

 به هر حال از میان برداشتن رژیم خودکامه اسلامی به رهبری خامنه ای واز بین بردن بقایای قدرت مطلقه وبرچیدن نظام اسلامی خود قدمی به جلوست، اما باید توجه داشت، در پاره ای از مواقع انقلاب بورژوازي بقایای حکومت مطلقه وحتی رژیم بورژوازي سلطنت را به یکباره از میان برنمی دارد.همچون که انقلاب 57 به چنین امری روی نکرد. و انقلاب بعدی هم که دیروزود تحقق آن در ایران امکان می رود، اگر مهر رهبریت ونشان حاکمیت طبقه کارگران ودهقانان را برپیشانی خود نداشته باشد، باز همچون گذشته به خیانت به خلق  وقهقرا محکوم خواهد بود. به طورکلی ، نتیجه نهایی این قیام اگر پایه های نظام کهن رااز بیخ وبن دگرگون نسازد، همچون رژیم فعلی به دامان دیکتاتوری روی خواهد کرد. واین در شرایط اوضاع سیاسی، اجتماعی ایران جاییکه طبقه کارگر ایران هنوز تشکل طبقاتی خودرا نیافته است، بازهم همچون گذشته دور از انتظار نمی باشد.این یکی از نکات منفی بورژوازی در کشورهای در حال توسعه است که حسب اوضاع اجتماعی، سیاسی حاکم در یک جامعه بقایای کهن را به یکباره منتفی نمی سازد وحتی برخی از آنها را برای مدتی دست نخورده با قی می گذارد.این امر می توانست باروی کار آمدن خاتمی پس از دولت رفسنجانی ماهیت کلی مباحث فوق را دچار تردید نماید، اما دیدیم که بورژوازی بی رمغ ایران حتی با به چنگ آوردن چنین قدرتی قادر به اصلاحات ورفرم در دوران خاتمی نشد ونتیجه این بی کفایتی های بورژوازی باعث گردید که خاتمی دوباره قدرت را  به دولت افراط گرای احمدی نژاد تحویل نماید.

اگر دیدیم که در طول صدارت خاتمی بورژوازي وابسته ایران تن به فرومایگی ودستبوسی رهبر داد، علتش این بود که بورژوازي وابسته ایران هنوزخود برای  رفرمهای دمکراتیک  واصلات سیاسی واقتصادی ومقابله با حکومت مطلقه که از لحاظ سیاسی، فرهنگی خود به آثار عهد عتیق تعلق دارد، قدمی فراتر  نه رفته است. این برداشت درمجموع خط مشی کلی ما در رابطه با برخورد با شیوه مبارزه مردم در این اوضاع نیست، بلکه موضوع بحث این استکه  نتیجه  مادی جنبش فعلی همانا اهداف نهایی بورژوازي  ایران را دیکته می کند، تا خواسته های دمکراتیک کارگران ودهقانان را. واینبارهم بورژوازی به رهبری موسوی  همچون  بهمن 57 سوار بر امواج مردم است.هرچند دراین  روزهای اخیرشاهد بودیم که چگونه کارگران وجوانان انقلابی ایران بدون توجه به نصایح مسالمت آمیز موسوی خود راسا برای  تظاهرات قهرآمیر وقیام بر علیه حکومت مطلقه اسلامی اقدام کردند.آقای موسوی انگار در ایران سیر نمی کند که اینگونه مردم ستمزده  را به آرامش  وسکوت دربرابر حکومت مطلقه دعوت می کند. در واقع ایشان با سو استفاده از جو مسموم حاکم  درغالب رژیم فعلی، اصلاحات وآزادی برای جوانانی می خواهد که بورژوازی اسلامی همه آنها را دستبسته  در آب کوثر غرق  کرده است.  معنی این حرفهای آقای موسوی  ودعوت به صلح وصفا در تظاهرات دراصل  این است که   حکومت الله در بطن جامعه دست نخورده باقی مانده واما درعوض  کارگران وجنبش سوسیالیستی ایران از امر انقلاب دوربمانند.

حسب امرناگفته پیداست که ایشان با این حرف ها نه فقط جوانان محروم جامعه را به بازی وتمسخرگرفته است ، بلکه قرض وی از سکولاریسم وروی آوردن به اصلاحات در داخل نظام اسلامی بیشتر توسعه سرمایه گذاری  خارجی درایران وبه عبارت دیگر، تسریع استثمار گارگران زحمتکش بدست بورژوازي وابسته ایران  می باشد.این پاتک سیاسی عوامل بورژوازی درایران را کمونیستها مدتی است که به خوبی می شناسند، باید برعلیه این پاتکها سرمایه داری زشت وزیبا کرد.

مغز کلام، یکی از نکات مهمی که در این جا مورد بحث است و ما کمونیستها باید بدان توجه کنیم این است که پیروزی نهایی این قیام درمجموع کاررا به آزادی جامعه ورفع  محرومیتهای سیاسی،اقتصادی زحمتکشان منجر نمی سازد. یعنی پیروزی بورژوازی وابسته به امیال امریکا (  به سرکردگی موسوی )  در انقلاب ناگزیر کاررا به سازش میان زحمتکشان وسرمایه داران می کشاند. اما درعوض روی دوم سکه، این نقیصه رادر دراز مدت برطرف می سازد واین که بدون حکومت مطلقه درآینده کارمبارزه پرولتاریای ایران با بورژوازی به مراتب آسان تر است.از این نظراست که کمونیستها باید در این جنبش دمکراتیک  بر علیه بورژوازی شرکت کنند.خصوصا جاییکه  پیکان مبارزه بر علیه دیکتاتوری مطلقه است،پشتیبانی از خروش طبقه زحمتکشان ، یعنی کارگران نوید بخش فرادی بهترمی باشد.

 

دمکراسی پرولتاریایی آری     دمکراسی بورژوازی هرگز

 

 آیا می دانیم که دامنه انقلاب بورژوازي به کدام یک از نیروهای واقعا موجود در جامعه وابسته است.اگر پرولتاریای ایران به عنوان طبقه مولد جامعه در انقلابات گذشته  نقش تعیین کننده  نداشت، دلیلش این است  که بورژوازی ایران هنوزخود از نظر اصول سرمایه داری رشد نیافته باقی مانده است.کشور ایران پس از چین وروسیه سومین کشور خرده بورژوازي درجهان می باشد. حتی خرده بورژوازي ایران از لحاظ مادی وفکری از پرولتاریا چند گامی جلوتراست وعقب ماندگی سوسیال دمکراسی در ایران جای بحث وگفتگوی خود را دارد. اماجداازمسایل سیاسی وشکل دیکتاتوری حاکم در ایران که سالهاست به کمک امپریالیسم امریکا و روسیه امکان هر گونه مبارزه دمکراتیک را به زور اسلحه از انقلابییون ایران گرفته است وبه قرار آمار واطلاعات موجود، این رژیم بیش از 1500 نفر از نیروهای انقلابی این مرزوبوم راتا کنون به چوبه دار سپرده است، وقتی به کمیت وکیفیت سازمانها وگروههای چپ در ایران نگاه می کنیم ویا ماهیت کمی وفعالیت سازمانهای سوسیالیستی واحزاب کمونیستی  ایران را درداخل و خارج از کشورمرورمی کنیم ، آنوقت  به یقین جواب خودرا  دررابطه با نقش وسهم طبقه کارگرورهبریت آن را دراین قیام ویا در انقلاب آینده خواهیم یافت.درسهای انقلابی ازاین جواب بی شک همه انقلابییون وکمونیستهای ایران را در این مقطع به وحدت ویکپارچگی کامل برای مقابله با سرمایه داری به خصوص امپریالیسم امریکا فرامی خواند.زیرا ضعف تشکل طبقه کارگر ویاعدم تقویت مبارزات صنفی، سیاسی کارگران تحت رهبریت حزب طبقه کارگر، ومهم تر از همه انشعاب و تجزیه نیروهای انقلابی وتفرد آنها درشرایط حاضر، بیشتر بسود سرمایه داریست تا کمک به پرولتاریای ایران .

از این  نظر، بیان این مطلب که  اتحاد کارگران و یکپارچگی کمونیستهای ایران در یک حزب واحد، می تواند حتی از شرکت  تک تک آنها درامر انقلاب موثرتر باشد ، کلامی بیهوده و سخنی گزافه نیست. زیراعرصه پراکندگی مبارزات کارگری در دههای اخیر و عدم وجود یک حزب قوی سوسیالیستی در ایران ویا خارج ، همواره این امکان را به دلالان بورژوازی داده است، تا نه تنها دانشجویان، وروشنفکران  را گلوله دم توپ خود کنند، بلکه حتی توانسته اند به آسانی بخش وسیعی از کارگران ودهقانان را هرگاه که خواسته اند به دنبال اهداف خود بسیج نمایند. از این جهت جای تعجب نیست که چرا همواره در طول تاریخ مبارزات دمکراتیک در ایران، تعداد زیادی از کارگران وحاشیه نشینان شهرهای بزرگ به ویژه دانشویان با مشتان گره کرده خود به دنبال شیادانی امثال خمینی به راه افتاده اند.در حالیکه جنبش چپ وگروههای کمونیستی ایران سالهاست که تاریخا دست خالی در تعبید  تنها مانده اند .

می گوییم چرا؟ به کمیت گروههای سیاسی وتعداد سازمانهای انقلابی  ایران پس از کودتای 28 مرداد به ویژه کثرت سازمانهای سیاسی وحقوق بشری را در پس  انقلاب 57 نظرکنیم . چندین سازمان مجاهد خلق وچریک فدایی که هر کدام جداگانه سرنگونی رژیم را خواستارند ویا دهها گروه سوسیالیستی واحزاب کمونیستی ایران که هرکدام خودرا یگانه رهبر حزب طبقه کارگر می خوانند. این است یکی از آن دلایلی که چرا  مردم این گونه درروند فعلی بدنبال موسوی ها وسیاستهای امریکا به راه  افتاده اند؟

  

 

گویند دوره ما هنوز فرا نرسیده است.     پس  فردا ازآن ما خواهد بود.    اما  برای ما همچنان شرط برگشت، همان اصل سقراطیست.

 

 

      پیش بسوی وحدت کمونیستها       پیش بسوی مبارزه  با سرمایه داری

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

   Home German Farsi