لنین : هدف نهائي ما كمونيستها برچيدگي وخاتمه دولت به معناي خاص كلمه است يعني هر تشكيلات و هرسيستم قدرتي، وهرقدرتي كه بر عليه انسان باشد

 

محمد نایب آقا

 

مرحله  بالایی  کمونیسم  

 

 

بي سبب نيست كه ماركس در ديدگاههاي علمي وعملي خود نسبت به كمونيسم وجامعه بي طبقه طناب اسارت بار تقسيم كار را ازگردن بريده شده كارگربرمي دارد. و كاررا به وسيله نخستين زندگي مبدل مي سازد. "تنها در اين هنگام است كه كارديگرتنها وسيله زندگي نيست ، بلكه خود نياز زندگي است، پس طوفانهاي اجتماعي،اقتصادي جامعه سرمايه داري فروكش خواهد  كرد". و به الحق حال جامعه مي تواند بر پرچم خود بنويسد :

 از هر كس طبق استعدادش و به هركس طبق نيازش . اين مرحله تاريخي تمامي تئوري وقهره انقلابي پرولتاريا را قطعا"جواب خواهدگفت. ديگرطبقه استعماركننده وجود نخواهد داشت.ديگرظلم وستم طبقاتي تاريخا" ازجامعه استثمار زده سرمايه داري رخت خواهد بست  وجامعه بحد شكوفايي كار، علم و آزادي دست خواهد يافت . اين عبارات شعارهاي توخالي وفريبنده نيست.زيرا واقعيت اينجاست: تنها جايي كه دولت وجود ندارد ، مي توان حكايت شيرين زندگي را درتمام سطوح جامعه به كلام وعینيت سرداد. اين خلع يد از دولت، تكامل عظيمي را در ارتباط نيروهاي مولد و مناسبات برابر توليدي ايجاد خواهد كرد. آنگاه است كه جامعه بدرستي ازپيشينه خود درزمان حاكميت سرمايه داري برخود مي لرزد، احساس پشيماني وغفلت مي كند. اما بايد توجه داشته باشد، هر لحظه امكان شورش و قيام سرمايه داران درراه است.شك نيست كه جامعه انسان كنوني را از حمله هاي گرگان گرسنه سرمايه داري و وعده هاي كاذب روابط خصوصي به  اين زوديها  خلاصي نيست. انقلاب اكتبر شوروي پس از قيام كمون پاريس اولين تجربه حاكميت بلندمدت كمونيسم به شمار مي آيد، كه افق بيكران آزادي وبرابري انسان را به تصوير تاريخي كشيده است.وتجربيات ديگر كمونيسم را تاريخ مبارزات طبقاتي نهفته درسينه خواهد دارد. پرواضح است،  جنگ وجدل كمونيسم با سرمايه داري تاريخ بسيارگسترده اي را با خودهمراه دارد كه به اين زوديها پايان خوش ودلچسبي براي آن درتصور نيست و آزادي گذر از سرمايه داري و آغاز جامعه كمونيستي آن طوري كه در كتابها نگاشته شده است چه بسا به اين زوديها ، خيال باطل وخالي ازواقعيت تاريخي خواهد بود. درحالي كه نكته قابل توجه درگفته ها و آموخته هاي لنين و برداشت اواز انقلاب و جامعه كمونيستي موئيد اين واقعيت تلخ وشيرين است كه او حق سوسياليسم را در برابر حقه ها و جدلهاي سرمايه داري همواره درپس آموخته هاي خويش از ماركسيسم محفوظ مي دارد. به طوري كه در صفحه 134 دولت و انقلاب متن فارسي، چكيده نظرات وبرداشتهاي علمي وعملي خودرا برتارك پرچين وچروكهاي سوسياليسم تخيلي مي كوبد و مي گويد :

"به همين خاطر ما حق داريم فقط از ناگزيري زوال دولت سخن گوئيم و طولاني بودن اين پروسه و وابستگي آن را به سرعت تكامل فاز بالايي كمونيسم خاطر نشان كنيم و مسئله موعد و يا شكل هاي مشخص اين زوال را كاملا" حل نشده باقي گذاريم، زيرا بگفته وي براي حل اينگونه مسائل، مدركي وجود ندارد".

ماركسيسم لنين اينجاست كه همانجا بيان مي دارد:

" دولت هنگامي مي تواند تماما" زوال يابد كه جامعه اصل "ازهركس طبق استعدادش ، به هركس طبق نيازش" را عملي سازد". تكيه ازماست .يعني هنگامي كه افراد آنقدربه رعايت قواعد اساسي زندگي اجتماعي عادت كرده باشند، كه داوطلبانه طبق استعدادشان كاركنند وطبق نيازشان ازجامعه برداشت كنند.اين اساسي ترين اصول شيرين كمونيسم است. اين برداشت ها، واقعيتهاي جامعه بي طبقه ماركسيسم است نه قصه سرايي تاريخ بيهودگيهاي انسان جامعه طبقاتي.

چنين جامعه اي بي شك اساس آزادي و شكوفايي انسان را نويد مي دهد و كمونيسم پايه گذاراين جامعه است. جامعه اي که در آن  هركس حق دارد حق خودراطلب كند بدون اين كه به حق ديگران تجاوزنمايد. آيا وعده چنين جامعه اي كاري بس خيالي و آرزويي تهي ازواقعيت ومحال خواهد بود؟ خيردرغيراينصورت پس بايد دردام جامعه سرمايه داري جان به ابديت داد. بايد مطيع فرمان جباران و جامعه سالاران بود. بايد طناب خفت و خاري، بردگي و بندگي رابرگردن داشت. پرواضح است كه كشف جامعه بي طبقه ماركس و انقلاب سوسياليستي لنين كه پس ازهشتاد سال به انحطاط كشيده شد دروغ تاريخ نيست و واقعيت همين جامعه كمونيستي كه هم اكنون دراذهان خرده سياسي يون وآسمان پرستان يك لا قبا به نيشخند حواله مي رود، از دل تاريخ ضدسرمايه داري زدوده نخواهد شد. كمونيسم همچون خيالبافان و بهشت خواهان، امانتي دروغين وخالي ازواقعيت هاي اجتماعي را  به زحمتكشان ومحرومان جهان وعده نمي دهد. زيرا بقول لنين جهالت بفكر هيچ سوسياليست انقلابي خطورنكرده است كه وعده دهد كه فازبالايي تكامل كمونيسم فراخواهد رسيد و پيش بيني سوسياليست هاي كبير راجع به اين كه فاز مزبورفراخواهد رسيد، ضامن اجرايش نه بهره بخش مغلوب كنوني يعني هشتاد سال كاراست ونه فرد عامي كنوني كه قادراست ، مانند طلاب هاي بي وطن اديان صور وشمس، بيهوده  مطالبه بهشت محال كند. همان بحثي كه دربالا لنين مطرح كرده است،حتي پس ازگذشت هشتادسال هنوز وجوددارد. يعني نه فاز بالايي كمونيسم درنقطه اي از اين جهان فرارسيده است ونه جوامع درعرصه كنوني خواستار اين مطلب اند كه دولت كارگران مسلح عملي شود ودولت پشت ميز نشينها به غايت فراموش شود.درادامه همين بحث لنين اين چنين دقيق و رسا سخن مي گويد كه گويي جامعه بي طبقه ماركس را عينا" تجربه نموده است، وي اضافه مي كند:

"ولي فرق علمي بين سوسياليسم وكمونيسم روشن است.آنچه راكه معمولا" سوسياليسم مي نامند ، ماركس فاز نخستين يا پاييني جامعه كمونيستي ناميده است . كمونيسم درنخستين فاز خود يعني سوسياليسم در نخستين پله و آغاز راه خود هنوز نمي تواند از نظر اقتصادي كاملا" نسج يافته و كاملا" سنن يا آثارسرمايه داري مبرا باشد." اين برداشت لنين از مرحله پاييني كمونيسم نشانگراين واقعيت است كه لنين ماركسيسم ماركس را از بهردارد . بااين وصف حال چگونه به اين امر اعتقاد دارد كه هرجامعه درهرشرايطي براي انقلاب سوسياليستي آماده است، روي دوم بحث و نظروي راجع به شرايط انقلابي و روشنفكري روسيه درآن زمان دارد. شرايطي كه ظاهرا" درعصرحاضر، بزرگترين مغلوب تاريخ كمونيسم رادرسراي سرمايه داران به نشان وشكست شناخته است.اما اين سوسياليسم لنيني كه امروزه درمضامين تهمت وافتراح قراردارد،تجربه اولين انقلاب كمونيستي است.اين تجربه سرشكستگي ها نيست بلكه اميد و آرزوهاي كمونيستها است كه دردل بيمناك سرمايه داري تواما" جاخوش نموده است وبوقت تاريخي اش دوباره بر آشيانه ويران شده سرمايه داري درقرون اعصار خواهد تاخت.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

Home German Farsi