دروغ آسمان یا حقیقت  روی زمین

 

 

کارل مارکس

 

 از دیدگاه مارکس: مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگانهای ارتجاع بورژوازی که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند تلقی می کند. و انگلس مدبرانه  از حزب کارگر می خواهد تا  با شکيبا ئی به  روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امرلاجرم منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

 

 کارل مارکس شخصا مذهب ودین را "افیون"جامعه می داند وانگلس برخورد با "خدا" باوری و مذهب را جزعی از وظایف ومبارزات طبقه کارگر برعلیه سرمایه داری قلمداد می کند. اصولا وعده "بهشت" ازسوی "مذاهب" یک وسیله موثروبرنده برای دور نگه داشتن انسانها ازدستیابی به واقعیت و حقیقت تلخ زندگی درجامعه سرمایه داری می باشد.

مبلغین بورژوازی وسردمداران مذاهب که آگاهانه برای احیا و اقتدار ادیان تبلیغ می کنند ، افراد مسیحی و یا مسلمان معمولی نیستند که ازصبح تا شام برای یک لقمه نان خالی کمرخم می کنند، بلکه این افراد عوامل ارتجاع هستند که دستمزد روزانه آنها بالغ برهزاران دولار در روز تخمین زده می شود.

درواقع حامیان ونخبگان سرمایه داری به ویژه رهبران مذهبی در کشورهای عقب نگهداشته با مراجعه به مذهب سعی در تحریک وبسیج مردم فقیرجهان علیه کمونیسم را دارند. دراین ارتباط مارکس در150 سال قبل در مانیفست حزب کمونیست، ص 41 می نویسد:

 "شبحی اروپا را فرا گرفته است، شبح کمونیسم. تمام قدرت های اروپای قدیم در شکار مقدس علیه این شبح، پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکال های فرانسوی و پلیس آلمان شرکت کرده اند."

 اکنون مارکس و لنین درآرامگاه خود آرمیده اند وسازمانها واحزاب مارکسیستی موجود در سطح جهان با محدودیت وموانع بسیاری از طرف ارگانهای بورژوازی وگروههای فاشیستی روبرو می باشند، نگاه کنیم به محتوای دروغهای آسمانی که چه گونه با هدف تثبیت نظام سرمایه داری مردم جهان را از واقعیت و حقیقت زندگی دور می کنند.

 مبلغین ادیان به خصوص کشیش ها وآخوندهای ارتجایی که آگاهانه علیه جامعه کمونیستی موضع می گیرند، باید توضیح دهند که چرا مارکس را "شیطان" و سوسیالیسم را "شیطان پرستی" می نامند؟ درحالی که  سرمایه داران آدمخوار را پیام آوران صلح وآزادی در جهان نام میبرند. این قابل قبول نیست زمانی که "خدا" بین زن و مرد، و بین افراد فقیر و غنی، اختلاف طبقاتی قائل است ودرنهایت امردرب بهشت برین را برروی میلیون‌ها کودک فقیر که "خود" آنها را "خلق" کرده است، می بندد .

درواقع این ادعاهای بی اساس و بی منطق "خدا"باوران تا به امروز کمکی به رهایی مردم جهان ازچنگال فقرو گرسنگی نکرده است.  زیرا  محتوای اعتقادات مذهبی همواره براساس ایدئولوژی واهداف اصلی سرمایه داری  یعنی استثمار طبقه کارگرتعریف وتبلیغ می شود. به ویژه وقتی که ارتجاع مذهبی با پشتیبانی وحمایت سرمایه داری در برابرنظام سوسیالیستی موضع مشترکی اتخاذ می کند، دراین شرایط سیستم مالکیت خصوصی حاکم در جهان طناب استثماروفشار را برگردن طبقه کارگر تنگتر می کند.

 "خدا" ادعا دارد به انسان آزادی و شخصیت عمل داده تا انسان در تصمیم گیریهای خود مختارباشد. اگر بنده شخصا آزاد استکه بداند چه چیزی مفید و چه چیزی مضر است، پس می توان از این فرما یش وفرمان " آفریدگار" چنین نتیجه گرفت که انسان مستقل وآزاده می تواند بدون کمک "خالق" زندگی وسرنوشت خود را تعیین کند ونیازی به پیروی واطاعت از"خدای" بی رحم ومرووتی همچون"خدای" مکعه ندارد . شاید این"خدا" ایی که ظاهراً انسان را "آفریده" وبه وی اراده مستقل اعطا نموده است، نمی دانسته که این انسان (کافروبی خدا) مستقل وآزاد  روزی دربرابر"خالق" خود قیام خواهد کرد. هرچند طبق دستورات قرآن، هر کس به وجود "خالق" شک کند، باید کشته شود. (قرآن، سوره - آله عمران آیات 48 تا 50 کافران را در راه "خدا" بکشید). بنابراین هر کس احکام "خدا" را به طور کامل رعایت نکند، با "خالق"  جهان وارد جنگ است و باید سرش را از تن جدا ساخت. با این دستور "خدا" در قرآن، پس هرمسلمانی مجازوموظف به کشتن غیر مسلمانی خواهد بود.

 اصولاً "خدای" محمد برای اطاعت وتسلیم بنده اش دایما "مخلوقش" را از عذاب وآتش جهنم می ترساند، در حالی که "خدای" ابراهیم و اسحاق و یعقوب با مریدانشان از درعشق ومهربانی سخن می گویند. از این نظر "خدای" اسلام با "خدای" ابراهیم یکی نیست و "خدای" قرآن با "خدای" کتاب مقدس تفاوت دارد. قدرمسلم  دعوای "خدایان" بر سرعشق و یا نفرت نیست، بلکه موضوع بیشتربر سراهراز قدرت و تسلط کامل "خدایان" برزندگی انسان است. اگرچه فرمان عشق یا نفرت به تمایز آشکار بین "خدای" اسلام و "خدای" عیسی، ​​یعنی به اختلاف بین ادیان منجرمی شود، اما تا زمانی که سرمایه ‌داری ومذهب درجهان حکمفرا است ، افسانه این "خدایان" دروغ وفریب انسانها همچنان پابرجاست.

"خدای" محمد در قرآن کرارا مسلمانان را به اعمال خشونت وقتل ("ازخدا بی خبران") ملزم وتشویق می کند.اکثرسوره‌های قرآن دائماً مسلمانان را به  آتش جهنم وهوریان بهشت ارجاع می دهند. برعکس دردین مسیح هر که اعتراف وقبول کند که عیسی پسر "خدا" است، "خدا" در او و او در"خدا" تجلی خواهد یافت.( یوحنا 4: 15).

 اینکه آیا "خدای" اعراب "خدای" واقعی است یا اینکه عیسی پسر "خدا" وخود "خدا" است، تا کنون سروته این ادعاهای دروغ ، حقیقتی را دال بر وجود"خدا" ثابت نکرده است. هر آنچه در قرآن یا انجیل در مورد "خدایان" نوشته شده مربوط به گذشته ودوران جاهلیت انسانها است و این توصیه ونصایح آسمانی در قرآن و انجیل تأثیری در زندگی افراد دربند نظام سرمایه داری ومذاهب ندارند. به طورکلی مناقشه ودعوای "خدایان" ابراهیم و یعقوب با "خدای" اعراب نه تنها تاکنون باعث خصومت‌ ودشمنی های فراوان بین مردم فقیر جهان به ‌ویژه در کشورهای عقب ‌افتاده گردیده  است، بلکه جنگ‌های طولانی ‌مدت در خاورمیانه بین اسراییلیان واعراب نتیجه این خرافات است. ما معتقدیم: "خدایی" وجود ندارد و آنچه وجود ندارد نیازی به اثبات آن نیست. وجود وواقعیت "خدا" را حال باید کسانی اثبات کنند که ادعای هستی آنرا دارند.

 از یاوه گوییهای این"خدایان " در " آسمان " ، دوباره به حقایق زندگی برروی زمین بازمی گردیم، خصوصا "خدایی" که ادعا می کند که به انسان عقل وشخصیت اعطا نموده است تا او تصمیم بگیرد که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، باید خود توسط "خدای" بزرگتری آفریده شده باشد. جدا از این ادعاهای پوچ وفریبکارانه  مذاهب مشکل اصلی "خدا"باوران اینجاست که درسرای دروغین این "خدایان" محملی برای تامین عدالت  وبرابری انسانها درروی زمین یافت نمی شود.

سوال این است؟ اگر انسانی سگ خود را بدون افسار وقلاده درخیابان رها کند واین سگ  انسانی را گاز بگیرد، مقصر کیست؟ مردی که سگش رادرخیابان رها کرده ؟ و یا سگ بیچاره که آنقدر"خداوند" به او عقل نداده که بداند انسانی را نباید گازگرفت ، یا آن "خدای بزرگ وتوانایی" که گفته می شود این جهان را "خلق" کرده است ، بدون اینکه به سگ هم همان مقدارفهم وآگاهی را که به انسان اعطا فرموده  بخشیده باشد.

حال در این مورد " پروردگار عالم " می فرماید: " من" به انسان عقل دادم تا انسان دیگری را گازنگیرد و در عین حال سگ بیچاره هم ادعا می کند که اگر"پروردگار" به او هم عقل کافی می داد، قطعاً آن انسان را گاز نمی گرفت. ودراینباره اما چه چیزی صاحب سگ می گوید؟ تصور کنیم که فردی مثل سگ هاری همنوع خود را گاز می گیرد، یقیناً در این صورت آن فرد نمی تواند مانند سگ ادعا کند که بی عقل است، زیرا " پروردگار" درمقابل ادعا می کند که به او عقل داده است. بنابراین می بینیم ، انسان چاره‌ای ندارد جز این که مسئولیت کامل این اعمال وعواقب ناشی ازآنرا شخصا بر عهده بگیرد.

 درواقع مشکل اصلی "خالق" در اینجا حل نشدنی باقی می ماند. یعنی او موجودی را "خلق" می کند که درعمل خود نمی تواند برآن  کنترل و تسلط داشته باشد، درحالیکه این امر باید برای "مخلوق" (این توسعه یافته ترین موجود زنده)  ازهرنظرقابل اثبات باشد.

 شاهکار "خالق"  اینجاست که جسم و هویت درونی خود را (نه به عنوان انرژی و نه به عنوان ماده)  بطوری نامحسوس می سازد که انسان نمی تواند ازراه عقل و علوم ، او را تجربه ولمس نماید. البته اینکه در حال حاضرانسانها از طریق احساس درونی با " نیروی فرازمینی وآسمانی" همچون "خدا" ارتباط ظاهری واحساسی پیدا می کنند، اشکالی نیست. مشکل این استکه هرانسان بنده ایی نمی تواند وجود "خدا" را از طریق واقعیت علمی تشخیص و آنرا تجربه کند، زیرا این "خدا"  خیالی برای وی اصولا یک جنبه روحانی وفرا انسانی دارد، تا یک امرعینی واثبات شدنی .افرادی که ظاهراً دو چشم ودوگوش دارند،اما درمغز نصف عقل باقی ماندند، تنها می توانند منشأ جهان و وجود انسان را به "خدایان" دروغی که خود آنرا دردرون خود ساختند، نسبت دهند، بدون اینکه پاسخ ودلایل علمی وکافی برای اثبات آن داشته باشند. آیا واقعا "خدایی" وجود دارد؟ سوالی است که هیچ دانشمندی نمی تواند در حال حاضر بدان پاسخ گوید. مغزکلام هر فرد مؤمنی که به نیروی فرا زمینی یعنی"خدا" معتقد است ، چنین ادعا می کند: این دنیا واین فقرا وثروتمندان و دزدان وقاتلین ریزودرشت  روی کره خاکی را "خدای" او"خلق" کرده است.

در این راستا وقتی از منطر آسمان به حقیقت فقرونابسامانی های روی زمین نگاه  کنیم و دراینباره اجازه دهیم که میلیون ها کودکان فقیر درآسیا و آفریقا زبان به سخن بگشایند، آنگاه می فهمیم که این انتظارات مالی ومادی از"خدای" خیالی بخودی خود چه معنایی دارد. حال میلیون ها  کودک فقیر که در زیرفشار رژیمهای توتالیترسروجان خم می کنند، بحق اجازه دارند از "خالق" این جهان ومدعیان وجود"خدایان" بپرسند؟ شما به چه فردی شخصیت و آزادی اعطا فرمودید؟ ما همچون یک  ........... دراین جهان هستی شما ارزش نداریم. ما برابری وآزادی شما را به عین نمی شناسیم، اما با فقر ونظام استثماری شما بخوبی آشنا هستیم. حال انسان چگونه می تواند از نظر ذهنی و اجتماعی با این مسایل تلخ تاریخی واجتماعی واین درد دلهای رنج آورکودکان فقیرافریقایی کنار بیاید؟ واگذار می کنیم تا "خالق" این جهان هستی شخصا خود بدان پاسخ گوید.

به هرحال انسان به عنوان "مخلوق" می‌داند که وقتی وسیله نقلیه یا هواپیما می ‌سازد، حتماً باید تدابیر ایمنی وتکنیکی مانند ترمز و فرمان وسیله نقلیه را در نظر گرفته باشد. حال  چگونه "خالق" چنین پیکر حساسی (مانند انسان صلح جو وانسان جنگ خواه) را بدون راهنمایی و کنترل برروی زمین به حال خود رها کرده است، هیچ کس دلیل آنرا نمی داند.

علاوه بر منازعات سیاسی بین لایه های مختلف جامعه، هم اکنون حقیقت تضاد زندگی انسانها ، دروغگویی صاحبان مذاهب وواقیت "بهشت دروغین خدایان" را به خوبی فاش ساخته است. کارل مارکس می گوید: "ماتریالیست‌های واقعی یعنی کمونیست‌ها می‌خواهند جهان موجود را متحول سازند" در حالی که بورژوازی و مذاهب" آسمانی" یعنی دین همیشه جهان را با تصورات صرف وارتجایی خود محدود به سازش با سرمایه داری وسران مذهبی می‌کند. یعنی آنچه که انسان در بهشت برین "خدایان"​​ به دنبال آن می گردد، هم اکنون برروی زمین یافت می شود.ازاین نظراستکه ایدئولوژی آزادی وبرابری سوسیالیسم با ایدئولوژی استثماری ویکجانبه سرمایه داری جفت وجورنمی شود.

یقیناً بیان و معنای ثروت - فقر بخشی از سیاست اقتصادی نظام سرمایه داریست . پاسخ صحیح به پرسش وجود"خدا" و جهان را می توان با توجه به برداشت های مارکسیستی وآموزه های سوسیالیسم علمی بدست آورد. کارل مارکس می گوید : " این آگاهی انسان نیست که هستی را تعیین می کند، بلکه برعکس هستی اجتماعی آنست که آگاهی انسان را تعیین می کند".

پس ازمراجعه و توجه به  دیدگاه های علمی مارکس که در بالا بطور کوتاه توضیح داده شد، دوباره به ادعاهای دروغ "خدایان" برروی زمین باز می گردیم. از زمانی که انسان پای برروی زمین گذاشته است ، بسیاری از افراد به وجود "خدایان" ایمان آورده اند. درواقع مشگل چنین افرادی، صرف نظر ازاینکه به چه "خدایی" اعتقاد دارند، از آنجا آغاز می ‌شود که هر فرد با بینش مختلف طبقاتی وقشری وشرایط اجتماعی خویش آزادی وبرابری را برداشت وتوصیف می کند.

بنابراین، هرفرد با توجه به پایه طبقاتی خود درجوامع سرمایه داری ( طبقات غنی و فقیر) موضوع آزادی وعدالت اجتماعی را هضم وجذب می کند. زیرا بدون بررسی نیازهای اقتصادی و اجتماعی انسان ، آزادی وبرابری معنایی در جامعه پیدا نمی کند. افراد می توانند طبق سلیقه خود آزاد باشند هرطوریکه صلاح می دانند. اما پدیده آزادی واستقلال به مثابه اخلاق جامعه زمانی شکل واقعی همگانی به خود می گیرد که هر انسانی واقعاً آن را در زندگی روزمره بدون تضییع حقوق همنوعان خود تجربه نماید.

همانطورکه می دانیم در طبیعت دو درخت  با دو برگ  همشکل یافت نمی شود. حال سوال این است؟ "خدایی" که این تنوع را اینقدر دقیق و زیبا برروی کره زمین ایجاد نموده است، چگونه استکه نمی تواند مردم فقیر رادراین جهان از فقر وفلاکت موجود رهایی بخشد.

 به خصوص "خالقی" که توانسته چنین تنوع  وصف ناپذیری را به طبیعت ارزانی نماید ، پس چگونه است که نمی تواند به همه "مخلوقاتش"عزت و شان مساوی وبرابری اعطا فرماید. ما فرزندان پدرانی هستیم که در آغاز تکامل بشر، برادرانه و بطورمسالمت‌ آمیز هر آنچه را که هر روزه تولید و به دست می آوردند، با یکدیگرتقسیم می کرده‌اند. 

  اکنون تحت این تصورات پوچ مذهبی واصرار به اثبات کاذب "خالق" خیالی، بسیاری از کشیشان و پیروان مذهبی با مارکسیسم مخالفت ودشمنی دارند. غافل از اینکه تنها آموزه های مارکسیستی می تواند مردم را از مزخرفات زندگی سرمایه داری و یاوه گویی های "خدای" دروغین مذاهب ​​رهایی سازد. و آنچه امروزه "آسمان" پرستان و سرمایه داران از هر نوع ودسته ای به مارکسیسم و ​​مارکس نسبت می دهند، حکایت  تمسخرآمیزی بیش نیست .

 البته این حق مسلم هر انسانی است که به دین یا هر "خدایی" که می‌ خواهد باوروایمان داشته باشد، تا زمانی که مفاد  وارکان اصلی این شکل اعتقادی آسیبی به منافع کلی جامعه  وارد نمی سازد ، این اعتقادات می‌تواند در سطح روبنای جامعه مطرح وقابل پیگیری باشد. دردنیای سوسیالیستی، همه انسانها آزاد هستند و می توانند آزادانه ابراز عقیده کنند وهیچ حکومت ودولتی مجاز به محدود کردن نحوه زندگی خصوصی افراد نیست.

 البته این تنها اندیشه های پوسیده وقرون وسطایی مذهب نیست که نمی تواند حقیقت زندگی امروز بشررا درک وجذب نماید، بلکه در حال حاضربسیاری ازحامیان بورژوازی و سیاستمداران نیز هستند که وقتی در زندگی واقعی خود مستاصل ودرمی مانند، مجبور به پذیرش وتبلیغ مذهب و لاپوشانی اهداف استثماری نظام سرمایه داری می باشند. تشکیل و اجرای شورا های دهقانی کارگری در شوروی سابق و چین دروغ تاریخ نیست. نه ایدئولوژی مارکسیستی و قیام های ضد امپریالیستی خلقها دراین دوران  شکست خورده ونه انحلال کشورهای به اصطلاح "سوسیالیستی" و بازگشت دوباره آنها به مناسبات سرمایه داری جهانی (بعلت خیانت خرده بورژوازی و رویزیونیست ها درهردو کشور) دلیل اصلی  وبهانه ایی برای محکومیت کمونیسم می باشد.

 

.....................................................................................................................................

 

Home Farsi German