سوسياليسم و کمونيسم انتقادى-تخيلى

بر گرفته از کتاب منشأ خانواده، مالکيت خصوصی و دولت - فصل اول و دوم

به قلم فردریش انگلس

ما در اينجا از آن ادبياتى که در کليه انقلابهاى کبير زمان کنونى ترجمان خواستهاى پرولتاريا بوده است، سخن بميان نميآوريم (نوشته‌هاى بابف و غيره). اولين کوششهاى پرولتاريا براى اجراى مستقيم منافع خاص طبقاتى خود در دوران هيجان عمومى، در دوران سرنگونى جامعه فئودال، ناگزير، بر اثر عدم رشد خود پرولتاريا و همچنين در نتيجه فقدان شرايط مادى رهاييش، که تنها محصول عصر بورژوازى است، با شکست مواجه ميگرديد. ادبيات انقلابى که همراه اين جنبشهاى نخستين پرولتاريا پديد شد، ناگزير از لحاظ مضمون ارتجاعى است زيرا يک رهبانيت عمومى، و مساوات ناهموارى را موعظه ميکند.

سيستمهاى اصلى سوسياليستى و کمونيستى، يعنى سيستم سن‌سيمون، فوريه، اوئن و غيره در دوران اوليه که وصف آن گذشت، (رجوع کنيد به بخش "بورژوازى و پرولتاريا") يعنى زمانى که مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازى رشد نيافته بود، بوجود ميآيد.راست است، مخترعين اين سيستمها تضاد طبقاتى و همچنين تأثير عناصر مخرب درون خود جامعه حاکمه را مشاهده ميکنند، ولى براى خود پرولتاريا هيچگونه فعاليت مستقل تاريخى، هيچگونه جنبش سياسى خاصى قائل نيستند.از آنجايى که رشد تضاد طبقاتى پا بپاى رشد صنايع در حرکت است، لذا آنها هنوز از عهده دريافت شرايط مادى نجات پرولتاريا بر نميآيند و در جستجوى آنچنان علم اجتماعى و آنچنان قوانين اجتماعى هستند که بتواند اين شرايط را بوجود آورد.

جاى فعاليت اجتماعى را بايد فعاليت اختراعى شخص آنها و جاى شرايط تاريخى نجات را بايد شرايط تخيلى آنها، و جاى پيشرفت تدريجى پرولتاريا بصورت طبقه را بايد تشکل جامعه طبق نسخه من درآوردى آنها بگيرد. در نظر آنها تاريخ آينده تمام جهان عبارت است از تبليغ و اجراى عملى نقشه‌هاى اجتماعى آنان.راست است آنها اعتراف ميکنند که در نقشه‌هاى خودشان، بطور عمده از منافع طبقه کارگر، بعنوان دردمندترين طبقات مدافعه ميکنند. پرولتاريا تنها از اين نقطه نظر که دردمندترين طبقات است براى آنها وجود دارد.ولى شکل نارس مبارزه طبقاتى و همچنين وضع زندگانى خود اين اشخاص کار آنها را به آنجا ميکشاند که خود را برتر از تضاد طبقاتى تصور کنند. آنها ميخواهند وضع همه اعضاى جامعه، و حتى روزگار کسانى را که در بهترين شرايط بسر ميبرند، اصلاح نمايند. به همين جهت آنها همه اجتماع را بدون تفاوت و اختلاف و حتى طبقه حاکمه را با رجحان بيشترى مخاطب قرار ميدهند. به نظر آنها کافى است که به سيستم آنها پى برده شود تا تصديق شود که اين سيستم بهترين نقشه براى بهترين جامعه ممکنه است.

به همين جهت آنان هر اقدام سياسى و بويژه انقلابى را طرد مينمايند و بر آنند که از طريق مسالمت‌آميز به هدف خود دست يابند و در کوششند تا بکمک آزمايشهاى کوچک و البته بى‌نتيجه، و به زور مثال و نمونه راه را براى انجيل اجتماعى جديد خويش هموار کنند. اين وصف خيالى از جامعه آينده زمانى پديدار ميشود که پرولتاريا هنوز در وضع بسيار رشد نيافته‌اى است و به همين جهت هنوز اوضاع خود را بشکلى خيالى در نظر مجسم ميگرداند. اين وصف ناشى از اولين شور و شوق انباشته از حدسيات براى اصلاح عمومى جامعه است.

ولى در اين آثار سوسياليستى و کمونيستى عناصر انتقادى نيز وجود دارد. اين آثار به همه مبادى جامعه موجود حمله ميبرد و به همين جهت، به ميزان فراوان مواد و مصالح گرانبها براى تنوير افکار کارگران بدست داده است. استنتاجات مثبت آنها درباره جامعه آينده، مثلا از ميان بردن تضاد بين شهر و ده، الغاء خانواده و سودهاى خصوصى و کار مزدورى، اعلام هماهنگى اجتماعى و تبديل حکومت به يک اداره ساده دستگاه توليد... همه اين اصول، تنها ضرورت رفع تضاد طبقاتى را، که تازه شروع به بسط کرده و فقط با ابهام و بى‌شکلى اوليه‌اش در نظر آنها روشن بود، بيان ميکند. به همين جهت هم اين اصول هنوز داراى جنبه بکلى تخيلى است.

اهميت سوسياليسم و کمونيسم انتقادى تخيلى با تکامل تاريخى نسبت معکوس دارد. به همان نسبت که مبارزه طبقاتى بسط مييابد و شکلهاى مشخص‌ترى بخود ميگيرد، اين کوشش تخيلى براى قرار گرفتن مافوق اين مبارزات و اين روش منفى تخيلى نسبت به اين مبارزات هر گونه اهميت عملى و صلاحيت تئوريک خود را از دست ميدهد. به اين جهت اگر هم مؤسسين اين سيستمها از بسى جهات انقلابى بوده‌اند، پيروانشان پيوسته بصورت فِرَقى ارتجاعى در ميآيند. آنان بدون توجه به تکامل تاريخى پرولتاريا، به نظرات کهنه آموزگارانشان سخت و محکم چسبيده‌اند. به همين جهت پيگيرانه در تلاشند بار ديگر مبارزه طبقاتى را کُند ساخته و تناقضات را آشتى بدهند. آنها، هنوز در اين آرزو هستند که از طريق آزمايشها، پندارهاى اجتماعى خود را عملى سازند و فالانسترهاى[٢٧] جداگانه‌اى بوجود آورند و کُلُنى‌هاى داخلى ("Home-colonies") احداث نمايند و ايکاريهاى کوچک[٢٨] - چاپ بغلى اورشليم جديد - ترتيب دهند و براى ايجاد تمام اين کاخهاى آسمانى ناچارند به قلوب نوع‌پرور و کيسه پول بورژواها مراجعه نمايند. اينان بتدريج به درجه سوسياليستهاى ارتجاعى و يا محافظه کار، که ذکر آن گذشت تنزل ميکنند و تنها از لحاظ يک فضل فروشى منظم‌تر و اعتقادى خيالى به قدرت معجرآساى دانش اجتماعى خود، از آنها متمايزند.به همين جهت است که آنها با شدتى هر چه تمامتر عليه جنبشهاى سياسى کارگران، که به عقيده ايشان فقط نتيجه بى‌اعتقادى کورکورانه به انجيل جديد است، قيام ميکنند. پيروان اوئن در انگلستان و پيروان فوريه در فرانسه به ترتيب، در آنجا عليه چارتيستها و در اينجا عليه رفرميستها در حال قيامند[٢٩].

 

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

Home German Farsi